و ملاقات پلك بمواضع موجعهء آن و پخش كردن آن از هر طرف و چون دردهاى چشم شديد باشد پس امراض موجعهء آن به غايت حاد بود و صبر طبيعت بر اوجاع او تا مدت طويل كمتر بود و چون درد آن طول كند فضول در چشم كثرت پذيرد و ضعيف گردد پس مستعد امراض شود .
بالجمله اوجاع چشم را هژده سبب است .
طريق تشخيص اسباب او :
اولا چشم را ملاحظه نمايند اگر در آن آثار اقسام رمد يا سبل يا جساوت ملتحمه يا شور يا قروح عين يا ضربهء چشم يا قذى معلوم شود سبب درد همان باشد و هر واحد از آن در فصل علىحده مذكور خواهد شد .
و اگر علامات امراض مذكوره يافته نشود و در اين صورت از مريض سؤال كنند كه كدام قسم در دست ايا ضربانى و مسلى است يا اناخس يا تقيل يا اضاعظ يا تمددى و در عمق چشم محسوس ميگردد و يا در ديگر اجزاى چشم پس اگر بيمار درد و ضربانى مع سلى يا مع ضاعظ در عمق چشم بيان كند و درد مذكور مثل شقيقهء سر گاهى لازم باشد و گاهى نه از صداع حدقه و شقيقهء عين باشد .
و اگر درد ضربانى با صداع باشد از ورم عنبيه بود .
و اگر درد ناخس شديد كه تا صد غين منتهى شود و عروض درد سر خصوصاً عند حركت بگويد و در رگهاى چشم تمدد و رنگ ورم سرخ و نائل بسياهى و تيرگى نمايد و اشتهاى طعام نشود و از سرطان قرنيه باشد از ورم عنبيه بود .
و اگر در چشم المى ناخس بگويد و پندارد كه در حدقه خار يا سنگريزه افتاده است و حدقه گردانيدن و در روشنى چشم كشادن نتواند از نرسيدن غذا به رطوبت زجاجيه باشد پس اگر سببش خشكى رگهاى مجارى غذاى او بود و هر دو چشم در غور روند و اشك نيايد اما اگر سبب نرسيدن غذا سده بود گاه گاهى در چشم اشك همىآيد و گاه باشد از هر دو گوش چيزى شبيه بريم برايد و ذائقهء دهن بىمزه گردد .
و اگر درد ثقيل گويد و چشم گران باشد و اشك اردو هر چيز غير مستقيم نمايد و پلك با هم نه پيوند و در نصف قرنيه كدورت نمايد از زوال طبقهء عنبيه باشد .
و اگر وجع شديد ضاعظ گويد و نتواند چشم را حركت داد و عطاس و چشم پر چرك و پر اشك بود از ضغطهء جليديه باشد .
و اگر وجع شديد در قعر چشم باشد و با آن انتشار نور در جميع اجزاى عين مدرك گردد و بصارت باطل شود از تفرق اتصال شبكيه باشد .
و اگر در عمق چشم درد بگويد در اين صورت اگر در اقطار چشم سرخى نمايد از فساد طبقه شيميه باشد .
و اگر با درد ضاغط در عمق چشم جحوظ عين باشد از رم طبقهء صلبيه باشد پس اگر ورم و موى بود با الم مذكور تمدد و حكه در چشم بموضع غير معين باشد .
و اگر صفرواى بود با احتراق و التهاب و حرارت شديد .
و اگر بلغمى بود با الم ثقيل و استرخاى پلك و دشوارى نظر به سوى اشياى عاليه مثل سقفد و غير آن باشد .
و اگر با وجود درد در عمق چشم چنان نمايد كه چشم بازپس كشيده مىشود از ورم سوداوى يا يبوست صلبيه باشد .
و اگر التواى چشم بجانبى و الم تمددى به جهتى مائل گويد از التواى طبقه صلبيه باشد .
و اگر وجع تمددى گويد و چنان پندارد كه چشمها به سوى اسفل خواهند برامد و باشد كه نظر به سوى سقف دشوار گردد از استرخاى پردهء صلبيه باشد علاج در چشم دردناك سيل نيندازد بلكه ادويه را در شير با چيزى ديگر حل كرده اندك اندك بفاصله چكانند و هر مرض چشم كه با درد صعب بود اول تسكين درد نمايند ليكن دوام استعمال مخدرات بهر تسكين وجع جائز نيست و بايد كه در اوجاع خواب آورند بهر حيله كه ممكن باشد حتى كه بغنا و حكايات ملايم و آواز آب و شجر و آسيا و غمز لطيف مع قلت روشنى در مسكن و ترك حركات خفيفه .
و اما حركات خفيفه مثل جنبش گهواره و مانند آن مفيد بود .
و آنچه از شقيقهء عين باشد اول فصد سرور نمايند بعده بر صدغين زلو چسپانند و بعد نضج ماده مسهل و حب ايارج دهند و هر چه در شقيقهء سر مسطور شد به عمل آرند پس براى تسكين درد و حرارت و ردع ماده آب عصى الراعى و سفيدهء بيضهء مرغ و شير دختران در شيشه كرده و اندكى شياف ماميثا و حضض سوده آميخته بجوشانند و سرد كرده چند قطرهء روغن گل آميخته بجنبانند تا كه مثل مرهم شود هر ساعت در چشم قطور سازند و لازق بر صدغين بچسبانند .
و اگر فائده نشود شريان صدغ قطع نمايند و در علاج مهلت روا ندارند تا بكورى نه انجامد .
و آنچه از سرطان باشد علاج نپذيرد ليكن براى تسكين درد و توقف مرض فصد قيفال كنند و بماء الجبن و سكنجبين افتيمونى و سفوف سودا و حب حنطيه كه در آن حرارت نباشد و به لحوم خفيفهء طيور مثل دراج و چوبهء مرغ فربه و اطراف و لحم بزغاله و حملان غذا سازند و يا حريرهء جو باصل السوس مقشر كوفته و گاو زبان و گل بنفشه هر يك سه درم عناب پانزده دانه نيلوفر تازه مقشر هفت عدد نيك پخته صاف كرده شربت خشخاش يا شربت انار شيرين يا شربت بنفشه يا شربت نيلوفر داخل كرده روغن بادام شيرين آميخته بياشامند و آشاميدن ماء الجبن با يكى از اشربهء مذكوره يا شير خر يا شير بز و يا شير گاو نافع است .
و به قول جزرى منضجات سودا استعمال نمايند و مطبوخ افتيمون و بعده ماء الجبن گاهى با سفوق مبدول و گاهى با سفوف مسهل بنوشند و سفوف مسهل از حجر ارمنى و هليلهء كابلى و هندى و بسفايج و نمك هندى و غاريقون مرتب سازند و سفوف مبدل اينست مغز تخم خيار و مغز تخم كدو بادرنگ و گاو زبان و اصل السوس و صندل و طباشير و گل سرخ و گشنيز خشك ساييده هر روز پنج درم هراه ماء الجبن بدهند .
و سويدى مىنويسد كه اين سفوف مجرب منست و شياف ابيض با سفيدى بيضه آميخته و با شياف ماميثا در شير زنان حل كرده در چشم چكانند و سفيدهء بيضه باكليل الملك و اندكى زعفران بنهند و يا آرد جو و بنفشه و نيلوفر و آرد باقلا و بابونه و اكليل و آب كاكنج