بر سر نهند و سركه كه اندران صعتر و غيره ملطفات كه در قول مسيحى گذشت پخته باشند پيوسته روى را بشويند و بر ابرو و پيشانى بمالند و از آن سركه در بينى چكانند تا رطوبات از راه بينى فرود آيد .
و اگر خردل به سركه سوده طلا كنند سود آرد و مرزنجوش و هزاراسفند و قيصوم و سداب اندر آب بپزند به آتش چوب گز و سر به بخار آن دارند و در لقوه تشنجى نخست عضلها را نرم كنند پس بتحليل ماده مشغول شوند و روغن پيه بط و مرغ بر صدغ و مهرهاى گردن ماليدن و گوشتهاى جانوران مذكور اعصاب را نرم كند بر پس گردن و بر سر نهند و از بهر عضلهاى چشم دماغ را به ايارج فيقرا و شحم حنظل و حب قوقا يا پاك كنند و ادويه ضمادهاى مذكوره بر مقدم سر به كار برند .
و محمد بن زكريا از قرابادين قديم نقل كرده كه صاحب لقوه در خانه تاريك بنشيند و شب و روز از آن بيرون نشود تا باد او را نرسد و هيچ حيوان و ميوه تر نخورد و هر صبح ناشتا غرغره كند و تا وقت نيم روز هر ساعت غرغره نمايد پس طعام خورد و در هر هفته يك روز صبح ناشتا در بينى از آن طرف كه چشم منطبق نشود بست و يك قطرهء روغن جوز يا روغن حبه الخضر را نيمگرم بتفاريق بچكاند و اندر جانب ديگر شش قطره چكاند پس بابونه صعتر پودينهء دشتى اندر ظرف سر بسته بپزند و آن آب در طشتى ريخته چادر پيچيده سر بيخار آن دارد تا عرق بسيار آيد پس عرق پاك كرده روى و سر بپارچهء درشت بمالند تا سرخ شود پس روغن جوز يا روغن حبه الخضرا گرم كرده بر سر و روى و بنا گوش و پس گردن بمالند و يك ساعت آسايش دهند و از باد محفوظ دارند و باز آن آب را گرم كرده به دستور بخار دهند و عرق صاف كنند و روغن بمالند و باز بعد يك ساعت همين عمل نمايند تا آنكه در يك روز و شب ده بار اين عمل كنند و در هر هفته يك روز همچنين به عمل آرند و هر كه بعد يك ماه بدين علاج به نشود بدانند كه علاج پذير نيست .
و بالجمله در اين مرض انكباب بر بخار طبيخ بابونه و مانند آن و تقطير روغنهاى مذكوره و خاصه روغنى كه در آن قوت جندبيدستر و فرفيون و عاقرقرحا باشد نافع است و روغن ناردين در علت سودمند نيست از بهر آنكه او قابض است .
و ايضا ابن زكريا گويد كه طعام از ملقو باز گيرند تا بدن او گرم شود و رگها خالى گردد پس بخار بدواى مذكور دهند و روغن قسط يا روغن سداب يا روغن حبه الخضرا بر سر و گردن نيمگرم بمالند .
و اگر تپ آيد باك ندارد .
و جالينوس مىگويد كه براى اين علتهاى عصب جندبيدستر نافع ترست بهر آنكه به خوردن و ماليدن هيچ دوا برابر او بموضع آفت نتواند رسيد .
و هم او گويد كه فلفل اعصاب را گرم كند او را مثل غبار ساييده بروغنى طلا كنند كه هيچ دوا برابر او نيست و اعتماد در علاج اين علت بيشتر بغرغره و سعوط است و ادويه كه تركيب سعوط از آن سازند اينست جند فرفيون شحم حنظل عصاره قثاء الحمار فلفل زنجبيل كندش عرطنيثا خربق سفيد جبلهنگ تربد مرزنجوش ثافسيا نوشادر بورهء ارمنى خردل زهرهء عاقرقرحا مويزج سكبينج جاوشير وج و نسخه سعوط ديگر در قول مسيح گذشت و هر گاه از سعوطات المى به دماغ رسد روغن بنفشه و شير زنان باندكى شكر در بينى چكانند و بر مقدم دماغ نهند و خطمى و سركه و سفيدهء بيضهء مرغ مخلوط كرده بر سر نهند و محجمه بر پس گردن گردن نهادن ماده را از دماغ بيرون آرد تا چون ادويه ديگر گرم كنئ تحليل پذيرد و گرم كردن مهرهاى گردن و عضله فك سود دارد و غسل كردن به آب شور در حمام نيك باشد و آب نمك عوض آب درياى شور باشد و باقى علاج از علاج تشنج بلغمى طلب بايد كرد .
[ ابن الياس ]
ابن الياس گويد كه تحريك ملقو تا روز هفتم نكنند چه از آن خوف مرگ مفاجات و سكته است و علاجش علاج فالج است و استعمال غراغر به ايارج فيقرا و ماء العسل و پوست بيخ كبر و اندكى از بوره و سعوط به روغن مرزنجوش مع زهرهء كلنگ نمايند و حقنهء حادهء مذكور در به آب فالج به عمل آرند و بعد تنقيه تام بر بخار آب ملطف كه در آن تمام و مرزنجوش و صعتر و نسرين و شيح و مرماحوز و جندبيدستر و مانند آن پخته باشند انكباب نمايند و كند روند و مصطكى و حلتيت بخايند و در دهن جوزبوا و فلفل و دارفلفل و قرنفل بدارند و ممضوغات را تأثير عظيم است در معالجه لقوهء و هر روز جلاب باديان و گاو زبان و بادر نجبويه هر يك دو درم با گلقند عسلى ده درم بنوشانند و غذا مزورهء بمغز قرطم و دارچينى و فلفل و نانخواه .
و اگر به اين دوا نجات حاصل نشود حقنهء غير حاده به كار برند و بدواى حار مجفف ماده و مغلظ آن استعجال ننمايند .
[ خجندى ]
خجندى گويد كه بيشتر در خناق ورم در عضل گردن عارض مىشود و به سبب درم لقوه عارض ميگردد و مرض خناق باشد نه لقوه و اين را دو مرتبه مشاهده كرده ام و در لقوه تا سه چهار روز ترك علاج كنند چنانچه در فالج ترك ميكنند بلكه آب مطبوخ انيسون با جلنجبين بدهند .
و گويند كه حق آن است كه استعجال بدواى حار نكنند حتى كه ماء العسل كه آن بتخفيف ماده كنند پس تأثير دوا در آن متعسر گردد و بعد هفتم روز ماء الاصول بنوشند و حقنهء لين مع اذنى حدت به عمل آرند و علاج لقوه قريب از علاج فالج است الا آنكه غرغره و تعطيس و استعمال نفوخات خاصه در لقوه اولى است و احص ادويه از روى نفع در اين مرض حب قوقايا بود كه آن حب جالينوس .
صفت آن صبر عصاره افسنتين مصطكى مكد يك جز و سقمونيا حنظل مكد نيم جزو كوفته بيخته به آب خالص يا آب كرفس مطبوخ سرشته جها سازند شربتى يك مثقال .
[ خضر بن على ]
خضر بن على گويد كه آنچه براى انضاج ماده در لقوه تجربه كرده ام اينست كه مغلى حلو را با بندق هندى بجوشانند و آنچه در آن نجات بخشد حب قوقايا است كه مغز بندق هندى ربع درم در آن اضافه كرده باشند و خوردن يك مثقال ايارج لوغاذيا هر شب وقت خواب در مبادى عدول