تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
سوده اگر سعوط كنند منفعت بين نمايند . صفت سعوط ديگر بگيرند صبر و مر و زعفران و كندش و حضض هر واحد يك جز و زهرهء كلنگ و جندبيدستر هر واحد نيم جزو همه را باريك سوده به آب سرشته به آب مرزنجوش و روغن سوسن سعوط كنند . و اگر مريض به زرنيخ سرخ معدنى بر سنگ سوده و زن دو حبه به اندك روغن جوز سعوط كند منفعت بين يابد . و اگر عقب سعوط اين ادويه در دماغ سوزش سخت پيدا شود بايد كه عقب آن شير دختران به روغن گل بچكانند و شير بر سر دوشند و پارچهء كتان بدان آلوده بر سر گذارند تا آنكه حدت و حرقت تسكين يابد و بعد از آن نطولات و كمادات و مروخات به ادهان كه در فالج گدذشت استعمال نمايند و مالش بر عضل فك غير مائل كنند و صاحب او را امر بگرفتن بخار شراب كه در آن سنگريزه گرم اندازند بايد كرد و شق مائل را بعصابه بربندند تا آنكه به حد خود رجوع كند و در دهن قريب شق عليل كه آن غير مائل است جوزبوا يا هليلهء كابلى بگيرند و بكندش و صبر و عاقرقرحا و شونيز عطسه آورند و كعك و مصطكى و راتينج و علك البطم ئ قرنفل و عاقرقرحا و وج بخايند . و اگر زيت ببورق و خردل و هر دو فلفل يا علك و مويز سرشته مريض را بمضغ آن بر نهار امر كنند رطوبات از لهات جذب كند و تنقيه دماغ نمايد . و اگر سركه كه در آن شحم حنظل جوش داده باشند در دهن بگيرند منفعت بين يابند و شميدن جندبيدستر و سكبينج و جاوشير و مقل و شونيز و مانند آن تلطيف خلط بلغمى و تحليل او از دماغ نمايد و مريض در خانه باشد و روبروى آن چوب طرفا بسوزند و بر بخار بابونه و شبت و اكليل الملك و مرزنجوش انكباب كنند و بخور بعود سازند و غاليه و به آن و مانند آن ببويند . و بالجمله تدبيرى كه در به آب فالج مذكور شد بر همان ترتيب بعينه استعمال نمايند . و جالينوس گفته كه لقوه در سرسام مهلك است و از يبس مىباشد و علامتش آن است كه اندك اندك حادث مىشود در اين علت هنگام قرب موت و اين مجاوز از حد معالجه است به سبب قرب موت .

[ طبرى ]

طبرى گويد كه طبيب بكزاج مريض در وقت حدوث علت نظر كند پس اگر مزاچ او بحرارت متغير گردد و بنوشانيدن ادويه و به حقنه متعرض نشود و تلطف در تسكين مزاج او و حفظ او در ماكول و مشروب او كند تا آن را سرسام حار يا برسام حادث نشود و چون مزاج او به اعتدال آيد در علاج او ابتدا كند . و اگر مزاج او متغير نگردد مبادرت نمايد بنوشانيدن او هر روز مريسن حلنجبين به آب گرم فقط و غذا نخوداب به زيت به غير ادخال گوشت در آن بايد داد و چون معلوم گردد كه فم معده او پاك شده حلنجبين را در آب به زور بمالند و اين چنان باشد كه بگيرند تخم كرفس و باديان و انيسون مساوى بر مقدار واجب و با اين اندك زوفاى خشك و صعتر ضم كنند و بجوشانند تا قوت آن به جوش برايد پس گلقند عسلى به مقدار واجب در آن ماليده بنوشانند چند روز بعده حقنهء لين به مثل بابونه و اكليل الملك و حسك كوهى و قرطم و بزر كتان و تخم حلبه و شبت و برگ چقندر و انجير سفيد و سبوس گندم و خطمى و روغن خيرى زرد و به ورق و شكر سرخ و مانند آن به عمل آرند تا آنكه آنچه در حقنه برايد سليم بود چيزى بدن مختلط نباشد بعد از آن رجوع كنند در تدبير او بنوشانيدن ماء الاصول به روغن بيد انجير و روغن بادام تلخ اگر مزاج احتمال اين كند تا هفت روز بدهند بعده تنقيه به اين حب نمايند . نسخهء آن سكبينج پنج درم جاوشير سه درم مقل دو درم اين همه را در آب كرنب نبطى مخلوط به شراب كهنه تر كنند چون بگدازد تخم كرفس پوست سليخه حب الغار عصارهء سوسن هوم المجوس هر واحد دو درم انيسون حب بلسان نمك هندى هر واحد يك درم ماهينر هرج عود الوج زوفاى خشك صعتر فارسى هر واحد يك و نيم درم كوفته بيخته با صموغ منقوعه سرشته مثل فلفل جها سازند شربتى از آن سه درم و ثلث تنقيه به اين حب سه دفعه در مدت پانزده روز كنند پس اگر مرض زائل نگردد حقنهء مذكور به عمل آرند و اندك سكبينج و جاوشير و جندبيدستر و مقل در طبخ او ضم حمايند و بعد طبخ ماليده بقدرى كه اراده حقنه بدان بود صاف نموده و بالايش مقدار واجب روغن بيد انجير و روغن قسط و روغن ناردين با روغن بلسان هر كدام ازينها كه بخواهند يا همه بمقادير معتدله ريخته به كار برند و دو سه دفعه اين حقنه به عمل ارند . و اگر علت منحل نگردد غرغره بمويزج و عاقرقرحا و خردل كوفته و ايارج فيقرا مجموع و متفرق يك بار در ميفختج و يك مرتبه در شراب سلس و يك دفعه در آب گرم آميخته استعمال نمايند و چون اين غرغره بدفعات بسيار كنند دو سه روز راحت داده به مقدار مرض آنچه از آن منحل شده و آنچه باقى مانده باشد نظر كنند پس اگر جزو اعظم از آن باقى بود و مزاج مريض متغير نشود تدبير استفراغ كنند اگر قوت متحمل باشد . و اگر راى واجب كند در اشياى مسخنه زياده كنند يا كم نمايند به حسب و جوب دلائل ظاهرى حس و حدس صناعى و در اين همه زيادتى در غذا بر نخوداب مطبوخ بكبوتر بچه در پرواز امده به زيت ركابى كنند . و اگر خواهند كه چيزى از شيرينى بخورند عسل سفيد يا آنچه از آن سازند بدهند . و اگر حس زبان او متغير شود و مزاج بر حال خود باشد اين سعوط به كار برند بگيرند زهرهء كبك و زهرهء كلنگ هر واحد يك و نيم دانگ و در روغن مصطكى يا روغن ناردين بگدازند و در شيشهء كوچك دراز گردن كرده سرش بصوف بند كنند و در ديگ قدرى شراب انداخته شيشه را در آن گدازند و زير او آتش روشن كنند تا آنكه روغن در شيشه به جوش آيد آن را از آب برارند و بگذارند تا سرد شود بعده به مقدار واجب از آن دو سه دفعه سعوط كنند و در هر دفعه فاصله يك شبانه روز نمايند پس اگر مرض طائل نشود بر هر دو كله فقرهء قفاى او به ادهان مجموعه كه در تشنج و غيره مذكور شد خوب مالش نمايند و امر بخاييدن مصطكى و علك