مطبوخ صعتر و عاقرقرحا و شيح و سداب و حرمل و بابونه و اكليل و برگ غار سازند و چون عرق پديد آيد و عصاب نرم گردد سعوط بحبل هنگ به قدر دو حبه نمايند و از ابن طريق روايت كردهاند كه پوست بالاى بندق هندى را اگر باريك سوده ملقو بدان سعوط كند هر روز به قدر فلفل در سه روز صحت بخشد .
[ محمد زكريا ]
محمد زكريا گفته كسى را كه مستعد لقوه باشد حجامت در آن مىاندازد .
و گفته كه دو كس را ديدم كه در يك روز حجامت كردند و قبل از حجامت بيضه ماكيان خورده بودند هر دو همان روز در لقوه افتادند يكى از انها پير و ديگر جوان بود ليكن كزاج او بارد بود .
و ايضا گفته كه مردى حجامت استعمال كرد بعد آن مدتى گرسنه ماند پس او را لقوه عارض شد .
بعضى گويند كه اين غرغره به جهت فالج و لقوه و استرخاى زبان و تنقيه سر مجرب است نوشادر شونيز هر كدام پنج درم فلفل سفيد فلفل سياه نمك سياه هر كدام شش درم زنجبيل خردل عاقرقرحا مويزج بورهء ارمنى هر كدام چهار درم زوفاى خشك هشت درم صعتر مرزنجوش هر كدام ده درم دارفلفل بيخ سوسن هر كدام هفت درم همه را كوفته بيخته دو درم از آن بيكدرم ايارج فيقرا و سكنجبين عسلى و آب گرم آميخته غرغه نمايند كه عجيب الاثر است و اين عطوس دماغ را پاك سازد و لقوه و فالج و حرع را سودمند است كندش هفت درم فلفل سفيد و سياه جندبيدستر هر كدام يك درم سداب خشك خردل شونيز هر كدام دو درم صبر سقوطرى يك و نيم درم كوفته بيخته اندكى از آن در بينى دهند و اين سعوط بليغ النفع است براى كسى كه چشم او مائل گردد و مشرف لقوه باشد سكبينج و به ورق هر دو در اول اسپ سرشته اندر طشت طلا نمايند و در آفتاب نهند تا خشك گردد بعده از آن جدا كرده ربع آن كندش سوده آميزند و در بينى دهند بعده اندك روغن بنفشه سعوط كنند و غرغره از مرزنجوش صعتر عاقرقرحا خردل پوست بيخ كبر انار دانه ترش زنجبيل نيمكوفته جوشانيده صاف نموده سكنجبين عنصلى داخل كرده به عمل آرند و از مويزج عاقرقرحا قرنفل دارفلفل عود خام عود صليب زر نباد ساذج هندى زنجبيل به گلاب جوشانيده باضافه اندكى سركه عنصلى غرغره كردن در لقوه معمول حكيم شريف خان است .
و اگر روغن پسته بمشك سعوط كنند از مجرباتست .
و اگر غاريقون مغز بادام هر يك پنج درم شيرخشت انجير هر يك دو درم اسارون پنج درم از جمله حبوب ساخته پنجروز بخورند و از ترشى پرهيز كنند در لقوه از مجربات حكيم عماد الدين محمود است .
و اگر مرزنجوش هزاراسپند قيصوم سداب در سركه به آتش چوب گز پخته بخار گيرند و بعد پاك كردن عرق بخرقه درشت در روغن جوز جندبيدستر حل نموده بمالند يا جندبيدستر در مطبوخ مذكور افزايند و هر ساعت اين عمل نمايند در چند هفته لقوه را زائل كند و هر گاه خداوند لقوه و فالج و رعشه را بدان سرد شود و نبض ضعيف و بطى گردد و از خس و حركت باز ماند روغن بلسان از يك دانگ تا سه دانگ در يك اوقيه روغن بادام حل كرده با شربت مويز و عسل بدهند فى الفور به حال آرد ان شاء الله تعالى
رعشه
يعنى لرزيدن عضو و اين آفت در قوت محركه است چنان كه خدر آفت در قوت حساسه بود و سبب كلى اين مرض سه گونه است :
يكى ضعف قوت محركه و آن يا از عروض خوف و دحلول شىء مفرغ هائل مثل نظر از جاى بلند و رفتار بر ديوار و ملاقات درنده هائل موذى و مخاطب محتشم مهيب و غير آن آنچه نفسانى را منقيض سازد از غم و حزن و خجالت و فرح شديد مشوش نظام حركات قوت و غضب محدث اختلاف در حركت روح بود و يا از كثرت جماع سيّما بر امتلاى معده موهن قوت و در نقاهت بعد از مقاسات امراض و افراط استفراغات و يا از كبر سن و پيرى واقع شود .
دوم ضعف آلة حركت و اين يا از اسباب استرخاى غير تام بود كه به حد فالج نرسد چنانچه از سوء مزاج بارد عصب شرب شراب كثير و سكر متواتر و كثرت شرب آب سرد و ادويهء مبرده و شرب آب در غير وقت او يعنى بر ناشتا و بعد رياضت و جماع و حمام عارض شود و رعشه كه به پيران افتد از اين قبيل است و همچنين اكثار اغذيه خواه حار خواه بارد باعث تبريد مزاج است به سبب الطفاى حرارت غريزى و الغمار آن و ضعف عصب و روح و قوت محركه از تحريك اعضا بر مجراى طبيعى و يا از وقوع سده در اعصاب باشد به سبب خلط غليظ لزج حادث از تخمه و ترك رياضت و يا از غلبهء يبوست بر عصب باشد .
سوم ضعف قوت و إله هر دو اين يا از اسباب خارجى بود چنانچه از رسيدن سردى شديد و افتادن زخم و گزيدن حيوان زهردار و سوختن عضو و يا از اسباب داخلى باشد چنانچه از اجتماع غلط به غايت سرد و به غايت گرم و در موضعى .
بالجمله رعشه گاهى در جميع اعضا حادث شود و اكثر در هر دو دست سواى پاها و يا در سر فقط افتد و گاهى دائم و ثابت باشد و گاهى در وقتى باشد و در وقت ديگر نه و سبب غالب در احداث رعشهء