تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
هر واحد نيم مثقال حب بلسان يك و نيم مثقال كوفته بيخته اندكى از آن در بينى دهند دواى ديگر معطس نافع لقوه و فالج و صرع و ذهاب عقل و تنقيهء دماغ به قوت كند كندش هفت جز و فلفل سياه و سفيد هر يك دو جز و صبر يك و نيم جز و شونيز دو جز و كوفته بحرير بپزند ديگر براى لقوه جندبيدستر شحم حنظل فلفل سفيد هر واحد مثقالى كندش دو مثقال همه را كوفته بيخته در بينى دهند و گاهى به آب مرزنجوش سرشته جها ساخته به آب آذان الفار سعوط ميكنند .

[ بوعلى سينا ]

بوعلى سينا مينويسد امر احوط آن است كه ملقو را تا روز چهارم يا هفتم به ادويه قويه تحريك نكنند . و ايضا غذا دهند به چيزى كه تلطيف كند مثل نخوداب به زيت و بتخفيف نكند مثل عسل و كبوتر بچه پس اگر طبيعت قبض باشد در روز دوم بحقتهء شديد اللبنه تحريك نمايند و مبادرت بغراغر در ابتدا مضر است كه گاهى جذب مادهء غريب كند و مادهء خام قريب را تحليل نكند و لقوهء تشنج اولى آن است به آنكه استفراغ او بدواى قوى كنند نه بدواى ضعيف غير كافى تا آنكه ماده نضج بالكليه يابد و استعجال بدواى حاد مضرترين اشياست و ردى ترين معالجه آن است كه بتخفيف ماده و تغليظ آن تيبيس عصب كند پس تأثير دوا در آن ضعيف گردد بلكه بدان صبر اولى است و واجب است كه معالجهء فالج و تشنج چنانچه معلوم شده به حسب مناسب نمايند و تجربه كرده شده كه صاحب لقوه چون هر روز دو درم ايارج هر سس يك ماه متصل بخورد اثر قوى كند و از آنچه مجرب است اينست كه زنجبيل و وج هر دو به عسل سرشته هر روز صبح و شب به قدر جوز بخورند و بايد كه ماء العسل از ايشان قطع نكنند و بعضى اطباى هند ذكر كرده‌اند كه بهترين چيزها براى لقوه آن است كه عضو عليل و سر را بلحم جانوران وحشى لطوخ نمايند و اولاى وحشى به اين تدبير خرگوش و كفتار و روياه و بز كوهى و گوزن و گورخر است هواى آهو و مانند آن كه در لحم او گرمى نباشد و واجب است كه اگر مرض رطب باشد شقى را كه در آن مبدأ مرضست بر هيئت طبيعى بر بندند . و اگر تشنجى باشد اولا ابتدا تبليين او كنند بعده بتحليل آن . و اگر علامت غلبهء خون دريابند فصد رگ زير زبان كنند و حجامت بلا شرط بر فقرهء اولى نهند و شك نيست كه مادهء فاعل لقوه در مبادى عصب و عضل وجه ثابت مىباشد و لهذا بهتر آن است كه ادويه محمره بر فقرات گردن و بر كله نيز استعمال نمايند زيرا كه ليف بسيار ارزان به سوى عضل وجه مىآيد . و اما عضل جفن از اين جمله نيست و تدبير آن تنقيهء جوز و مقدم دامغست و همچنين تكميد خشك برين فقرات و كله و دلك آن و دلك سر نيز و خصوصا بر گرسنگى شديد . و ايضا از آنچه لقورا فائده مىكند ادامت شستن روى و لطخ مواضع مذكوره به سركه است و خصوصا چون در آن سركه ملطفات پخته و يا در سركه خردل سوده باشند كه اين عجيب است و انكباب بر طبيخ شيح و قيصوم و حرمل و غرو مانند آن كنند و زيرا و به مثل چوب طرفه و اثل بسوزند و چون آن را ادويه نفع نكند بر رگ پس گوش او داغ نهند و بايد كه تكليف غرغره بيشتر از غير او كنند و مضوغات خاصه وج و جوزبوا و عاقرقرحا استعمال نمايند و از مضوغات ايشان هليلهء سياه است و بايد كه مضوغ را در شق عليل بگيرند و در خانهء تاريك نشينند و بزهرهء كلنگ يا شبوط يا باشه يا كرك يا آب شهبانج يا مرزنجوش يا چقندر يا آب سكبينج حل كرده به روغن سوسن يا فرفيون مقدار عدس به شير زن سعوط كنند و معالجهء سر به چيزى منقى آن كه در علاج امراض رأس بلغمى مذكور شد از هر وجه بايد كرد و از عطوسات مجربه براى آن رته است كه آن بندق هنديست و خاصه پوست بالاى آن و آذان الفار و عصاره قثاء الحمار و عرطنيثا و گاهى اين به چيزى مسخن مع تعطيس باشد مثل جندبيدستر و شونيز و غيره مخلوط ميكنند و افضل سعوطات آن آب اذان الفارست و چون به وزن يك درم از آب او و يك دانگ سكبينج و نيم درم زيت سعوط سازند نفع كند بلكه در پنجر وز صحت كلى بخشد و گاهى امر به نظر كردن دائم در آيينه بتكلف ميكنند پس او روى هموار مىكند و بهترين آن آيينه مشوش در ابراء وجه است و آن آيينه چينى است و چون صبيان را در اخر ربيع لقوه بزند شفاى ايشان در اطريفل صغير است تا هفت روز بخورانند و غذا نخوداب دهند .

[ صاحب كامل ]

صاحب كامل گويد بايد دانست كه علاج لقوه مثل علاج فالج و تدبير صاحبان اين مثل تدبير ارباب آن است هر گاه مادهء فاعله هر دو مادهء واحد باشد و آن بلغم و رطوبتست و فرق ميان هر دو آن است كه ماده محدث فالج در سائر بدن يا در يكى از هر دو شق آن مىباشد و آنچه لقوه حادث مىكند آن در عضلهء شدق و كله بود پس بايد كه صاحب اين علت استعمال كند در ابتدا آنچه در ابتداى فالج مدكور شد از ترك غذا و آب پس استعمال دواى مسهل بلغم و ماء الاصول و تنقيه به حبوب بعد از آن چون استفراغ بدن و تنقيه دماغ كردند غراغر مذكوره پس سعوطات موصوفه در به آب فالج استعمال نمايند و اين غرغره نافع اين مرض است بگيرند مرزنجوش و صعتر و عاقرقرحا و افسنتين و خردل و وج مساوى همه را كوفته بحرير بيخته به وزن يك درم از آن با سكنجبين عنصلى و آب گرم آميخته غرغره كنند . صفت سعوط كه نافع آن است بگيرند شونيز و صبر هر واحد يك درم كندرش صعتر فارسى هر واحد دو درم خردل سفيد سداب هر واحد چهار دانگ فلفل سفيد و سياه جندبيدستر جاوشير هر واحد نيم درم زهره كلنگ دو دانگ همه را باريك سوده به آب سداب سرشته مثل عدس جها سازند و وقت حاجت يك حب يا دو از آن به اندك روغن سوسن سعوط نمايند اما ابتدا بسعوط در اول مرض نبايد كرد ليكن بعد تنقيه بدن و بايد كه سعوط به زهره كلنگ و جاوشير هر كردام از اين كه بخواهند به وزن دو حبه در شير دختران گداخته استعمال نمايند كه نفع كند . و جالينوس در كتاب ادويه مفرده ذكر كرده كه شونيز در سركهء تندتر كرده باريك
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 326 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )