تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
عارض شد و هر كسى كه از ايشان خلاص يافت خلاصى آن باسترخاى اطراف گرديد و حس آن باطل نشده بود و نفس ردى مختلف منقطع از شدت اختلاف در فالج بر ردائت حال صاحب فالج دلالت كند . و بقراط گويد كه حل فالج قوى ممكن نيست و ضعيف سهل نه . و بدانند كه گاهى استرخا با خلع و تشنج مركب ميگردد و در بعض مردم حتى كه بعضى اعضاى ايشان مسترخى يا منخلع و بعضى متشنج مرتعد به سوى منشء آن معاينه كرده و گاهى عضو منخلع با تشنج و ارتعاد ديده شده . و ابن نوح از بقراط نقل كرده كسى را كه سكر از شراب باشد و يكبارگى كلام او بند گردد و بعده او را امتداد بهم رسد بميرد گر آنكه تپ آن را عارض شود يا كلام او در ساعتى كه سكر او منحل گردد جارى شود و مراد با مساك كلام فالج است . و جالينوس گويد كه استمساك صوت مع استرخارديست و اعضائى كه مفلوج شود رنگ آنها تيره گردد . بولس گفته كه استرخا از نخلاع يعض فقار قاتل است . قسطا بن لوقا گفته كه اگر مفلوج كلام مستوى كند علت در نخاع بود و علاج آن سهل‌تر باشد . و اگر در كلام او اضطراب بود علت در دماغ باشد و علاجش مشكل‌تر است . و بدان كه نبض مفلوج ضعيف كلام مستوى كند علت در نخاع بود و علاج آن سهل‌تر باشد . و اگر در كلام او اضطراب بود علت در دماغ باشد و علاجش مشكل‌تر است . و بدان كه نبض مفلوج ضعف بطى متفاوت بود و هر گاه از مرض قوت ضعيف گردد نبض ضعيف متواتر شود و در آن فقرات بلا نظام واقع شوند و قارورهء مفلوج اكثر سفيد باشد و گاهى به سبب ضعف جگر با عروق يا گرده يا درد عصب بسيار سرخ بود و گاهى شق سليم ملتهب بود گويا در آتش است و شق مفلوج بارد بود گويا در برفست و نبض شقين مختلف گردد چنانچه نبض شق بارد ساقط بود و نبض شق حار بحسب مزاج آن باشد و گاهس چشم جانب شق بارد كوچك گردد و عضو مسترخى و مفلوج تا كه همرنگ سائر بدن باشد و كوچك و لاغر نگردد در صحت اميدوارتر است . و اگر به سبب فساد مزاج باستيلاى برد محمد و فتور حرارت غريزى يا انطفاى آن افعال طبيعى نيز باطل شود و عضو به جهت نرسيدن غذا بزردى و لاغرى گرايد امير صحت او كمتر بود . و صاحب كامل گويد كه علامت علت معروف با بوبلقسيا آن است كه صاحب او بر پشت افتاده بود و صوت و حس و حركت او معدوم باشد و برين علت تقدم كند و درد سر شديد و امتلاى وداجين و دوار و تاريكى بصر و سردى دست و پا و اختلاج در جميع بدن و ثقل در حركت و صرير انسان در وقت خواب و بول مائل بسياهى بود و در آن قفل را سب شبيه بسويق و قشار باشد و علامت خلع احساس زائده عظم داخل در حقره مفصل را خارج از موضع خودست و آن را بحاسهء منفصل دريابند .

طريق تشخيص اسباب اين مرض :

بايد كه اولًا بپرسند كه مرض دفعهء عارض شده يا به تدريج اگر دفعة بگويد حال تقدم وقوع ضربه يا سقطه يا زخم بپرسند اگر اقرار آن كند و مرض به مجرد وقوع آن افتد سببش گسستن عصب يا قطع آن باشد و اين هر دو لاعلاج است و الا نظر كنند اگر سفيدى رنگ و تربل بدن و كثرت بزاق و نوم و قلت عطش و قاروره سفيد و غليظ و گاه رنگين سرخ و زرد غليظ به سبب ضعف كبد و عروق و نبض بسطى و متفاوت بود فالج رطوبتى بلغمى باشد . و اگر ملمس حار و رگهاى گردن و غيره و نبض ممتلى و رنگ چشم و روى سرخ بود فالج و موى باشد پس اگر فالج مادى در سرسام با سكته يا صرع يا قولنج يا اختناق رحم يا حميات حاده و مزمنه بر سبيل بحران واقع شود فالج انتقالى بحرانى باشد . و اگر عروض مرض به تدريج گويد و با آن تپ و درد يا گره در عصب بود فالج ورمى باشد پس به بينند اگر تپ و درد شديد و تمديد بود و ورم حار باشد . و اگر تپ نرم و درد اندك و حذر بود ورم رخو باشد . و اگر از لمس صلابت و تعقد در عصب معلوم شود از تقدم وجع و ضربه يا التوا يا ورم حار نيز سؤال كنند و اين دلائل ورم صلب باشد . و اگر آثار اورام يافته نشود و ملمس بار بود از تقدم رسيدن سردى شديد و نوشيدن آب به غايت سرد و يا ايستادن در آب سرد سؤال نمايند اگر باشد استرخا از برودت و رطوبت ساده باشد و الا تقدم ربط رباط يا زوال فقره يا خلع مفصل بپرسند پس بهر كدام از اين اسباب كه اقرار كند سبب استرخا همان باشد و فرو نشستن پشت يا گردن و بلندى سينه اگر زوال فقره به سوى داخل بود و خميدگى پشت يا گردن و فرو رفتن سينه اگر زوال طرف خارج باشد نيز از نشان زوال فقراتست . و اگر حركت انبساط و انقباض عضو به دشوارى شود و عضو نرم نباشد سببش غلظ عصب يا غلبهء يبوست باشد و تقدم اسباب يبس بر يبوست شاهد باشد و هر گاه بول بىاراده جارى گردد نشان استرخاى مثانه باشد . و اگر بر از بىاراده بيرون آيد علامت استرخاى معاى مستقيم بود و باشد كه قوت دافعه باطل شود و بول و براز دفع نتواند كرد . بالجمله علامت و علاج استرخاى مثانه و معاى مستقيم و استرخاى زبان و حنجره و مرى و غيره هر يك در مقام خود دهانه كور گردد و اينجا تدبير مطلق استرخا و فالج مسطور مىشود .

علاج استرخا و فالج بلغمى

تدبيرش به ددستورى كه در علاج امراض عصبى بلغمى مذكور شد از ترك آب و غذا در ابتدا و استعمال منضجات و مستفرغات و غيره به عمل آرند . و ايضا بر استفراغ مفلوج اقدام ننمايند مگر به رفق و مراعات قوت و راحت دادن بدن در ميان هر استفراغ . و اگر در پنج شش مسهل مادهء فالج بر نيايد بر ماء الاصول فقط تا يك چله گذرانيده بعد از آن حبوب منقى دماغ ميداده باشند و در اخر معجون سير و غيره بخورانند ليكن از تنقيه تا چهلم روز فراغت ضرورست چه قول بعضى اساتذه است كه اگر قبل از
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 284 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )