تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
كه نه كنهه و نه نو باشد بنوشانند تسخين و تلطيف نمايد و سكنجبين عنصلى قبل غذا و بعد ساعتى از استحمام بدهند و از البان منع كنند كه مضر راس‌اند و همچنين جوز و جرجير و كرفس و جمميع بقول سواى پودينه و بادرنجبويه و كاهو و كاسنى و چقندر اين مرض را ضرر دارند و از سائر فواكه لا سيما اقسام خرما منع كنند و به اين تدبير در علاج اطفال اكتفا نمايند و كسى كه از صبيان از چهار سال تجاوز كرده باشد بايد كه در آن ادويه و علاج استعمال نمايند به نحوى كه سعوطات موافقه مثل اين سعوط به عمل آرند جندبيدستر و جاوشير هر واحد يك دانگ صبر و مر هر واحد نيم درم همه را با يك سوده به آب شهبانج سرشته حبوب كوچك سازند و به وزن دو حبه به آب مرزنجوش سعوط نمايند و عود فاوانيا بر كودك تعليق نمايند كه آن نفع عجيب در ابراء اين علت دارد چه جالينوس ذكر كرده كه اين چوب بر طفل معتاد بصرع تعليق نمودم و آن طفل صرع نكرد و بعده آن چوب از آن جدا كردم پس صرع عود كرد و باز مرتبهء ثانى تعليق آن كردم و از صرع صحت يافت . و اگر طفل لائق رياضت باشد امر برياضت معتدل نمايند و اغذيهء محموده مثل لحموم طير چون بچهء ماكيان و تيهو و دراج و كبك خوب پخته بخورانند و از شير و فواكه و خرما و جوز و سائر مبخرات و مصدعات و از شراب لا سيما كهنه كه امتلاى سر از بخار مىكند منع نمايند مگر اندكى از شراب رقيق ريحانى ممزوج دور حمام داخل كنند و بعد خروج از آن از هواى بارد حذر كنند و از اغذيه و اشربهء بارد و آب سرد منع كنند و سكنجبين عسلى معمولى بسركهء عنصل به قدر تحمل طفل بدهند . و بالجمله به تدبير مسخن ملطف پردازند و در اين اسراف نكنند . و اگر در بلد بارد بود نقل ببلد حار كنند اگر اين ممكن بود زيرا كه چون اين فعل كنند و اين تدبير نمايند و بسن جوانى رسند از اين مرض شفا يابند . و ايضا بايد كه در سائر اصحاب امراض مزمنه بطى الصحت عمل كنند اعنى نقل ببلدى كه هواى او مضاد امراض ايشان باشد بايد كرد بهر آنكه هوا حاله و تغير دهد و بعجلت موافق گردد بعضى متأخرين مينوسند كه اگر علامات بلغم ظاهر باشد بايد كه بتسخين پردازند و صعتر و مرزنجوش و عود صليب و زيرهء سياه مجموع يا آنچه حاضر باشد نرم سوده مقدار سه حبه در شير مرضعه حل كرده نيم‌گرم يك‌دو قطره در گوش و بينى بچكانند و باقى را بخورانند كه فى الفور بافاقه مىآيد و در ادويهء مسهله ملينه كه سابق مذكور شد باديان و اسطوخودوس و صعتر و مرزنجوش و مانند آن افزوده تليين شكم نمايند و شيافات ملينه به كار برند و شياف پشك موش در اين امر مؤثرست و خورانيدن كاسكينج و شليثا و داء المسك به آب شاه‌بانك اگر بهم رسد و الا به آب مرزنجوش و تمام و قطور آب مرزنجوش در بينى مفيد بود و خاصهء در ابتداى شهر و قبل از نوبت و اسثتشمام اصبر و زعفران نمايند تا آنكه عطسه آيد و خردل ساييده در سركه تر كرده بر آهن گرم ريخته رسانيدن بخار آن به دماغ و تكميد سر بنمك و سبوس گندم و بستن آن بر سر نافع بود و پرهيز مرضعه و اصلاح حال شير آن و اجتناب از اشياى منجره و مؤلد بلغم ضرورست و چون اكثر مادهء اين مرض رطوبت بود و در ابتداى ماه كه زائد النور باشد اطفال را اين مرض بيشتر افتد بايد كه طفل و مرضعهء او را از تدابير باردهء مرطبه باز دارند و اندكى جندبيدستر و عود صليب و مشك سوده هر دو را بخورانند خصوص در شبها و هنگامى كه طفل گريهء بسيار بىسبب ظاهر گند و يا سوء تنفس و بيخوابى بود كه آن از علامات تقدم اين مرض است و نيز بر بناگوش و گردن و سر بينى و ناخنها و دست و پاى طفل بمالند و در پارچه قدرى جندبيدستر و عود صليب بسته در گردن او آويزند و نگذارند كه طبع او قبض ماند بلكه ملين دارند و مرضعه را معاجين و جوارشات گرم چون دواء المسك حار و حافظ الصحه براى اصلاح شير دهند و طفل را از اجتماع آواز هائله مثل رعد و تفنگ و از غسل به آب سرد و ديدن چيزهاى روشن براق و آمدن بر بلندى و ديگر اسباب محرك صرع محفوظ دارند و از اشياى مضر صرع مثل اذيهء غليظ مرطب و بقولات و اشياى شيرين و چرب و تيز و غير آن كه در صرع بزرگان مفصل مذكور شد پرهيز كنانند و بايد كه دايهء طفل حامله نباشد و شير او متغير الرائحه نبود و او را بدخول حمام بر ناشتا امر نمايند و طفل را قبل از شير دادن بانواع حركت لائق او تحريك فرمايند و زير و سادهء او سداب و شبت بدارند

سكته

و آن معطل شدن اعضاست از حس و حركت به جهت سدهء تامه كه در بطون ثلثهء دماغ و در مجارى روح افتد چنانچه روح نفسانى را از نفوذ او به سوى اعضا يا روح حيوانى را از نفوذ بجانب دماغ يكبارگى منع كند و اين مرض دفعهء افتد و هر گاه عارض شود و چشم صاحب او كشاده يا بسته باشد و بر پشت يا پهلو افتاده يا نشسته بود بر همان حال بماند و مثل خفته بود . پس به قول شيخ اگر با وى آلات نفس معطل يا ضعيف شود نفس سهل نبود بلكه در اينجا كف در دهن باشد و ذى فترات مثل اختناق رحم بود و يا بغطيط باشد و اين صعب‌تر بود و بر عجز قوت محركهء اعضاى نفس دلالت كند و سخت‌تر آن است كه در آن نه نفس ظاهر شود و نه كف و نه غطيط پس اگر آفت عظيم در نفس نباشد و در حلق او چيزى كه بچكانند فرو رود از بينى بيرون نيفتد او اگر چه اميدوارتر از ديگر اقسام بود ليكن از خطر عظيم خالى نباشد . و بقراط گويد كه سكته اگر قوى باشد صاحب او به نشود . و اگر ضعيف بود علاج او سهل نباشد و گاهى اطبا سكته گويند بدان فالج عام بهر دو شق مراد ايشان باشد . و اگر چه اعضاى وجه سليم بود و گاهى استرخاى يك شق را سكتهء آن شتق گويند و اين در كلام بقراط آمده است و سكته در اكثر امر منحل بفالج و لقوه گردد . بقراط گويد كه اگر صداع دفعهء بصحيح عارض