گردد پس سكته افتد با تنفس و خرخره قبل از روز هفتم هلاك شود ليكن اگر او را بپ آيد و ماده بگذارد خلاص يابد .
و بدان كه سكته اكثر بذى اسنان و ابدان و تدابير رطبه افتد و خصوصاً در آنجا با رطوبت برودت نيز باشد .
و اگر به صاحب مزاج حار يابس عارض شود صعب باشد و سكته از حرارت كمتر افتد و هر گاه مادهء فالج در هر دو جانب منبسط گردد سكته پيدا كند چنان كه مادهء سكته كه در يك جانب جارى شود فالج احداث نمايد و اكثر سبب سكته در بطنين مؤخر دماغ بود كسانى كه به سبب سوداويت خون به فصد محتاج باشند هر گاه فصد كنند از آن راحت يابند بيم باشد كه از تأخير فصد سكته يا فالج افتد و استدلال بسكتهء دائره تناول ادويهء حارهء حاده است كه هر گاه ادويهء حاره زياده تناول نمايند دوره زودتر آيد .
و صاحب كامل گويد كه گاهى سكته از امتلاى شراب سكر عنيف حادث شود و اين نوع سكته قتال است مگر آنكه با وى تپ آيد تا تلكم كند در ساعتى كه خمار او منحل گردد و سكته كه در آن نفس محسوس بود اميدوارتر از آن است كه در آن كف دهن ظاهر شود و چه كف نشان عجز قوت محركهء اعضاى نفسست و آن ردى باشد و در اكثر علاج نپذيرد و هر قدر كه مرض قوىتر باشد تنفس شديدتر بعظم بود و غطيط يعنى خرخره در سينه بنا بر صعوبت تنفس و استكراه او مسموع گردد و هر گاه مرض قوى نبود غطيط كمتر و تنفس سهلتر باشد و چيزى رقيق كه در دهن ريزند فرو برد و گاه علت قوى بود آن را فرو نتواند برد و از بينى خارج گردد و از معطسات عطسه نيايد و در دهن كف آيد و اين هر سه علامت ردى است .
و ايلاقى گويد كه اگر تنفس به سهولت بود ليكن بلانظام باشد كه گاهى ضعيف و گاهى زياده گردد پس اين هم علامت صعوبت علتست و كسى را كه اختلاج همه اعضا عارض شود پس او را سكته واقع شود زود هلاك گردد .
و جرجانى گويد آنجا كه سبب سكته ضعيف باشد اگر كشاده شود بفالج كشاده شود يا بلقوه يا بهر دو و گاه باشد كه سبب سكته قبض طبع باشد و بدين سبب علاجش به حقنه و شياف و مسهل قوى بايد كرد و بسيار باشد كه صاحب صداع بارد يا صاحب دوار بىتنقيهء ماده ادويه و اغذيهء گرم خورد و بدان سبب ماده به حركت آيد و بجانب دماغ رود و سبب سكته گردد .
و مسيحى گويد كه سكته در اكثر امر علاج نپذيرد خاصهء قسم صعب از آن .
و اگر ضعيف باشد و به اندك غطيط و جيد التنفس باشد اميد از علاج او قطع نبايد كرد و تا ممكن بود در آن جد نمايند .
الحاصل سبب سده سكته يا انقباض دماغ باشد و يا امتلاى آن و موجب انقباض رسيدن سردى قوىست دفعهء به دماغ يا المى شديد از ضربه و سقطه بر قحف كه باعث ورم نگردد يا ايذا از بخارات فاسد اخلاط يا بخار عفن وبائى يا كيفيت رديهء سميه چنان كه در صرع مذكور شد و باعث امتلا خلطى غليظ بود كه بطون دماغ را ممتلى گرداند يا امتلاى خون كثير كه مجارى روح يگبارگى پر سازد چندانكه روح قلبى را مجال نفوذ به سوى دماغ نماند و اين نوع را خناق قلبى گويند و خلط غليظ در اكثر بلغم لزج بود و يا بلغم مخلوط بسودا و يا خون غليظ و گاهى مادهء سوداوى باشد عامست كه اخلاط مذكوره درم پيدا كنند و از جهت امتلاء از جهت تمديد موجب سده شوند و اين فى الحقيقت قرانيطس و يالثيرغس است كه بسكته منجر گشته و اين نوع سكته صعب بود خواه ماده حار باشد خواه بارد و يا به غير ورم باعث سده گردند و اين قسم در اكثر سهل بود طريق تشخيص اين مرض و اسباب آن .
بدان كه گاهى انسان را چنان سكته صعب عارض شود كه در آن نفس ظاهر نبود و نه كف آيد و نه غطيط باشد و نبض بالكل ساقط گردد حتى كه صاحب او مشابه مرده بود و در ميان او و ميت فرق مشكل شود و با اين همه زنده ماند و بتدبيرها خلاصى يابد و سالم گردد .
لهذا جالينوس گفته كه در دفن او تا مدت هفتاد و دو ساعت كه سه شبانهروز مىباشد تأخير كنند مگر وقتى كه بدن او كبود و منتفخ يا گنده نشود پس در اين صورت طبيب را بايد كه اول فرق كند در ميان مسكوت و ميت و او چنان باشد كه پنبه و منفوش يا پشم يا پر باريك كبوتر و غيره را بر سوراخ بينى صاحب سكته نهند اگر پنبه حركت نمايد معلوم كنند كه زنده است و الا مرده ليكن در اثناى اين عمل آن پنبه را از تنفس مردم و باد محفوظ دارند و همچنين اگر در هردمك چشم صاحب سكته شبيه چيزى يا عكس چراغ معلوم شود زنده بود و الا ميت .
و ايضا در ظرفى كه به غايت رقيق الجرم باشد آب يا سيماب اندازند و آن ظرف را بر سينه نهند و بنگرند اگر زنده است در آب يا سيماب حركت محسوس شود و الا فلا .
بالجمله هر گاه معلوم شود كه مريض زنده است بهر تشخيص اين مرض از مقربين او حال تقدم عوارضى كه مقدمهء سكتهاند مثل صداع و گرانى سرو دوار و سدر و دوى و طنين و تخيل شعاع و كسل در حركات و اختلاج همه بدن و بر هم سودن دندان در خواب انتفاخ عروق گردن و سردى دست و پا و اكثر بول زنگارى و نيلجى آسمانجونى يا مائل بسياهى و روسوب تخالى دريافت نمايند و بعده بهر ادراك اسباب مرض حال تقدم رسيدن سردى شديد به دماغ و يا صدمه بر سر و يا بودن خلل در عضوى بپرسند اگر رسيدن سردى يا ضربه و سقطه بيان كنند سببش همان باشد .
و اگر تقدم خللى در عضوى گويند سبب سكته ايذاى دماغ به مشاركت آن عضو باشد و الا نبض او ملاحظه نمايند اگر تپ معلوم شود از تقدم ظهور اعراض سرسام و لثيرغس يا ضربه و سقطه سؤال كنند و در اين صورت سبب او ورم دماغ بود .
و اگر تپ نباشد بر روى و چشم و سحنه و دهن و بينى مريض غور نمايند اگر رنگ چهره و چشم سرخ يا كبود مشابه بمخنوق بود رگهاى گردن ممتدد و ممتلى و عرق بر پيشانى ظاهر گردد و تنفس بىغطيط باشد و ديگر اثار غلبهء خون و سن و وقت و تدبير متقدم موجب كثرت دم يافته شود و سكتهء دموى باشد .
و اگر تيرگى رنگ و خفقان و ديگر آثار سودا مدرك گردد سكتهء
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٢٧٠