تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
شير آمله هر واحد سه درم سنا اسطوخودوس قنطوريون حشيش غافث هر واحد چهار درم افسنتين رومى افتيمون بصره بسته ايرسا هر يك هفت درم تربد كوفته فودمو كمافيطوس كماذريوس هر واحد سه درم يوند كوفته دو درم جعاه پنج درم مويز منقى بيست درم به دستور مطبوخ بپزند و صدر درم يا به قدر قوت مريض از آن گرفته نيم درم غاريقون و دو ثلث درم ايارج فيقرا و يك دانگ خربق سياه كوفته بيخته به عسل سرشته در آن ماليده نيم‌گرم بنوشند و چون همه بياشامند و پرهيز تام كنند و اغذيهء رديه ترك نمايند بمزاج نظر كنند اگر متغير نشود و لوزم معجون مثروديطوس يا ايارج اركاغانيس هر كدام ازينها كه خواهند در هر سه روز دو درم كنند بعده اگر قوت او متحمل استفراغ زياده تر از اين باشد فصد هر دو صافن نمايند و خون وافر بگيرند و در علاج اين نوع استقصا نمىكنم زيرا كه علاج صرع دماغى و معدى علاج اين نوع نيز هست و علاج مخصوص اين نوع بستن ساقين و شرط او و وضع محاجم است .

[ بعضى اطبا ]

و بعضى اطبا گويند كه ساقين بشكافند و از التحام منع كنند تا آنكه از آن زرداب بسيار جارى شود و اخلاط نازل گردد و از اين موضع سائل شود . و بدانند كه فائدهء شگافتن نزد كسى كه قائل اجتماع اخلاط در جميع بدن‌ست همين طريق‌ست .

[ سعيد ]

سعيد گويد كه اگر سبب فاعل صرع ارتفاع ريح ردى از بعض اعضا باشد مبادرت بشد عضوى كنند كه از آن بخار به سوى فوق مرتفع مىشود و عسل بلادر و زيت بر آن عضو طلا كنند تا قرحه گردد و بر آن شرط زنند و خردل بمالند و تنقيهء بدن و تلطيف اخلاط كنند و اصلاح سوء مزاج بمعاجين ملطف اخلاط مثل ترياق و مثروديطوس نمايند و بتقليل غذا امر كنند .

[ جرجانى و ايلاقى ]

جرجانى و ايلاقى مينويسند كه اگر سبب صرع بخارى باشد كه از عضوى بعيدتر چون انگشت پاى و دست و مانند آن برايد پيش از وقت نوبت برتر از آن موضع بعصابه سخت بندند و چون وقت نوبت بگذرد پاى يا دست كه بخار از آن ميخيزد اندر آب گرم نهند پس عصا به بكشانيد و آن موضع را بپارچه نوشت بمالند و تدبير ريش كردن آن موضع سازند و محاجم نهاده بمكند و مدتى جراحت را تازه دارند تا اخلاط بسيار از آن بپالايد و طلائى كه در قول عيسى گذشت بر آن موضع نهاده بربندند و اين دوا زودتر ريش كند زراريح و كبيكج و سرگين باز هر سه را به عسل بلادر سرشته برنهند و بربندند

صرع اطفال

صرع كه بكودكان افتد اكثر آن را ام الصبيان و ريح العصبيان گويند و بعضى ام الصبيان را مخصوص داشته‌اند بصرعى كه با تپ حاد محرق باشد و سببش در اكثر كثرت رطوبت و سوء هضم مرضعه و تناول آن غذاى مغلظ مثل لحم بقر باشد و گاهى از سقطهء مانند آن افتد . و به قول گيلانى صبيان را صرع بيشتر به سبب رطوبات ايشان افتد اگر جارئيز بادش و حرارت اين رطوبات موجب كثرت تولد رياح از آن ميگردد و اعصاب ايشان بزم قابل نفوذ آن رياح مىباشند فلهذا اكثر حدوث صرع باستاين از ريح بود بهر آنكه رطوبات ايشان مولم نيست و صرع صبيان سهل البرئ است . و صاحب كامل گويد كه اكثر اين مرض صبيان صغار را عارض مىشود و به دو سبب يكى رطوبت مزاج اومغهء ايشان بالطبع و دوم رداءت تدبير پس اگر اين مسبب سوء مزاج طبيعى باشد در اول زمان ولادت حادث شود . و اگر به سبب سوء تدبير باشد حدوث او بعد از اين بود و صبيان را چون معالجه كما ينبغى نمايند اكثر از اين مرض صحت يابند و از آن خلاص شود . و مؤلف جامع گويد كه صرع عارض بصبيان گاه صفراوى بود و گاهى بلغمى در اين اكثر بود و جهال اطبا به اين كلام كه بعضى صرع صفراوى را ام الصبيان ميگويند مغرور بوده يقين ميكنند كه صبيان را صرع عارض نميشود مگر صفراوى فقط و ايشان را بكثرت استعمال مبردات هلاك مىنمايند . پس به قول صاحب ذخيره طبيب را بايد كه گمان اين امر نكند كه هر صرع كه صبيان را عارض شود آن ام الصبيان يعنى صرع صفراوى باشد بلكه در اين اعتماد بر علامات نمايد . و ايضا بعضى گمان كرده‌اند كه ريح الصبيان اطفال را عارض نميشود مگر از مادهء بلغم و زائل نميگردد مگر بمسخنات و بدون ملانطهء اسباب و علامات به تسخين مىپردازند و اكثر جا خطا واقع مىشود پس اولى آن است كه اولًا ملاحظهء اسباب و علامات مادهء حار و بارد نمايند بعد از آن بمعالجهء آن پردازند و تحقيق نزد محققين آن است كه صرع و ام الصبيان هر دو مترادف‌اند و اين مرض را ام الصبيان از آن گويند كه صبيان را بيشتر عارض مىشود به سبب رطوبت دماغهاى اياشن و به سبب ضعف اعضا و شرب و تناول غذاى ايشان به غير ترتيب . و بعضى گفته‌اند كه اگر متواتر و پىدرپى واقع شود ام الصبيانست و الا ريح الصبيان و آن را فزع الشيطان و ام الشياطين نيز نامند . و بعضى گفته‌اند كه اين مرضى است شبيه بصرع نه صرع واقعى و اكثر اين مرض اطفال را از جبن ولادت تا بسه سالگى نهايت تا به پنج سالگى عارض ميگردد و بعد از آن بندرت . و انطاكى گويد كه سبب اين مرض نزديك اطبا فرط رطوبت مزاجى و لبنى و ضعف حرارت‌ست و گاهى سبب او تخمهء حدث بمرضعه يا بنفس طفل بود بواسطهء ممازجت ريح حادث از آن بيش و سبب او نزد غير اطبا اثر جن‌ست . و شيخ مىفرمايد كه صبيان را صرع بيشتر سبب رطوبات ايشان بهم ميرسد و گاه در اول ولادت و گاهى وقت ترغرع ظاهر مىشود پس اگر در تدبير ايشان اصابت نمايند زائل شود و الا باقى ماند و بايد كه در زوال اين مرض از ايشان قبل نبات هوى جهد كنند بعيدتر صبيان از صرع