سميهء منويه امر به جماع كنند و در تقويت دماغ و گرده كوشند و در بخارات سميهء طمثيهء محتسبه استفراغ آن به فصد صافن كنند و ادويهء مدرحيض نوشانند .
و گويند كه در صرع كه زنان را ناگاه پديد مىآيد و هذيان ميگويند و مىخندند و گاهى ميگريند و همان وقت بيهوش گشته بر زمين مىافتند و عوام آن را ميگويند كه جن گرفته است اين دو مجرب است غاريقون و ايارج فيقرا هر يك سه ماشه بر مطبوخ تخم سيساليوس مسهل علوى خان سردار و ساخته دهند و حب مسهل صرع دو عدد وقت شب خورانند و غذا شورباى مرغ بنان گندم و عوض آب عرق گاو زبان و يا بادرنجبويه دهند و حكيم علوى خان مينوسيند كه بيگم محمد شاه پادشاه را كه به عمر سى ساله بود نوائب صرع چند بار واقع شد و افاقه حاصل ميگشت بعده يك بار صرع افتاد و از آن افاقه نشد و بر شكل اصحاب سرسام باقى ماند دريافت نمودم كه صرع او از بلغم عضن غليظ محتبس در بطون دماغست پس يك هفته منضج داده به مسهلات تنقيهء دماغ نمودم بعده سه روز به انضاج ماده پرداخته باز مسهل دادم و همين سان چند مرتبه به عمل اوردم حتى كه صرع او زائل گشت و باز مدت العمر عود نكرد .
و ايضا در احتباس منى جماع و تقويت دماغ و اصلاح حال ادعيهء منى كافيست و در صرع كبدى به صورت وجود علامات حرارت تسكين حرارت و تفتيح سده و استفراغ بماء الجبن يا آب كاسنى و فلوس خيارشنبر و تمر هندى و شيرخشت و فصد باسليق كنند و در صورت ظهور اعراض مادهء بلغمى و سردى جگر تفتيح سده بماء الاصول و تبديل مزاج آن نمايند به ددستورى كه در امراض جگر خواهد آمد و در صرع امعائى به مسهلات قويه و حبوب مسهله تنقيه كنند و براى قتل و اخراج ديدان هر چه در فصل ديدان خواهد آمد به كار برند و تجوز هضم و تقويت امعاء دماغ و تعديل مزاج آن نمايند و ادويهء مخصوصهء صرع بيشتر ضم كنند
علاج صرع اطرافى و لسعى
در اطرافى بعد تنقيهء بدن به حسب ايارج و قوقا يا ايارج جالينوس و لوغاذيا و تلطيف تدبير باغذيهء مسخنهء ملطفه و تقويت سر و تسخين او باطليه و ادهان حاره و تسخين عضو به وضع محاجم نارى و به غير شرط بر آن و تقريح آن عضو و دلك كثير و تحريك آن برياضت هر چه در علاج امراض دماغى شركى اطرافى از ربط فوق عضو در ابتداى نوبت تا انقضاى آن و تسخين عضو و تفريح و غيره مذكور شد به عمل آرند و نوشيدن دو درم تا سه درم روغن بيدانجير بماء الاصول و طلاى او بر سر و بر عضو عليل براى تسخين رأس از مجربات حكيم غامد سرهندى است .
و معجون فيقرا نيز در صرع شركى معمول است و ضماد ثفسيا دو مثقال جندبيدستر سه مثقال فرفيون يك مثقال موم هشت مثقال زيت به قدر كفايت مثل مرهم ساخته بر عضوى كه مادهء صرع از آن صعود مىكند و در صرع دماغى بر سر و كذالطبوخ آن عضو باكتمكت سوده و در صرع دماغى ضمادش بر سر سر نافع است و در صرع لسعى هر چه در به آب تدبير سموم خواهد آمد استعمال نمايند و باديان دو درم گلقند ده درم جوشانيده صاف نموده ترياق اربعه يك مثقال در آن جل كرده و دادن نيز سودمندست غذا نخوداب بشيرهء مغز قرطم دهند .
اقوال حكما :
[ نقل شيخ از جالينوس ]
شيخ از جالينوس نقل كرده در صرع كه سبب ارتفاع بخار از پاى باشد چون قبل از نوبت ساق را برباط قوى بربندند صرع را منع كند يا خفيف گرداند و بعضى بر نرانگشت و بعضى بر انگشت ديگر كه از آن بخار برخيزد داغ مىنهند و زائل مىشود .
و ايضا او مينوسد صرع كه از تصعيد بخار بارد از عضوى باشد بالاى آن عضو هنگام نوبت بربندند و استفراغ خلطى كه در عضو باشد بايد كرد يا با استفراغات معروفه اگر قوت استفراغات به سوى آن رسد يا بتقريح و تسييل زرداب در وقت سكون به ادويهء كه قرحه كند و سيلان ريم نمايد و باحراق ماده به مثل طلاى ثافسيا يا فرفيون و غير آن و گاهى در آن نوبت بدرجهء استعمال زراريح و كبيكج و سرگين باز و بلادر و غيره رسد .
و اگر احتياج به شرط عضو شود شرط زنند .
[ عيسى ]
عيسى گويد كه اگر سبب صعود بخار از بعض اطراف باشد بايد كه وقت نوبت قبل از ظهور آن فوق آن موضع برباط محكم بربندند تا آنكه نوبت منقضى گردد بعده آن موضع را بخردل و فلفل و فرفيون و عسل بلا در طلا نمايند و بگذارند تا آبله افتد و يا بمجاجم مص كنند و تا زمانى دراز مندمل شدن ندهند و گاهى بسرگين كبوتر و شير انجير و اذان الفارراغى و شيطرج طلا ميكنند .
[ مجوسى ]
مجوسى مينوسد كه اگر حدوث اين مرض بارتفاع بخار بارد يابس از بعض اعضا به سوى سر باشد بايد كه صاحب او وقت احساس ارتفاع بخار آن عضو را به ددستورى كه مذكور شد بربندد و به ادويهء محرقه مثل شيطرج و عاقرقرحا و فرفيون و زراريح ضماد كنند بعد از آنكه تنقيهء بدن بحب اصطمخيقون و غيره حبوب منقى بدن از بلغم و سودا كرده باشند و اين حب همين عمل نمايد بگيرند تربد سفيد يك درم غاريقون چهار دانگ بسفايج افتيمون هر واحد نيم مثقال صبر نيم درم خربق سياه دو دانگ شحم حنظل دو دانگ هم را باريك سوده به آب بادرنجبويه سرشته حب سازند و خشك كرده از دو درم و نيم تا سه درم بخورند و اين حب تنقيهء بدن از بلغم كند تربد دو درم حب النيل ايارج فيقرا هر واحد يك درم شحم حنظل نيم درم نمك نفطى دو دانگ باريك ساييده به آب حبها سازند شربت دو نيم درم به آب نيمگرم و تا سه درم بحب احتمال عليل .
[ طبرى ]
طبرى گويد كه در اين نوع صرع گاهى بخار بارد خلط از قدمين و ساقين و گاهى از غير ساقين مرتفع مىشود و گاهى از جميع بدن صعود مىكند چون ضرر و فساد عظيم گردد و علاجش اينست كه ابتدا به بستن ساقين از بالاى موضع تصاعد خلط كنند بعده زير موضعى كه بستهاند شرط زنند و بر آن محاجم نهند و تا زوال ايام معهودهء صرع آن موضع را بسته دارند بعد از آن اين مطبوخ نوشانند هليلهء سياه و كابلى هر واحد پانزده درم هليله آمله