علاجش فضول است .
بعده گفته كه اين دوا صرع را نفع مىكند بگيرند حرمل صد درم و در بول نر گاو سرخ سه روز تر كرده بول را بريزند و حرمل را در افتاب خشك كنند و كوفته و بيخته بگيرند ابهل و وچ هر يك پنجاه درم و بگيرند جاوشير صد درم و در بول نر گاو سرخ يك شبانه روز تر كنند پس به دست خوب بمالند و صاف نموده ادويه بدان بسرشند و در ظرف آبگينه كرده در آفتاب چهل روز بدارند و هر روز حركت دهند يك مرتبه و هر گاه بول خشك شود ديگر اندازند بعد از آن سه درم به آب نيمگرم تا دو هفته بخورند .
[ هرن ]
و هرن گويد كه صاحب صرع را اين شيافه نفعست تخم كرفس تخم جرجير هر يك چهار درم نمك و سكبينج هر يك پنج درم كوفته به عسل شافه ساخته بردارند .
و اگر صرع كهنه گردد بايد كه بر سر و صدغين و قفا داغ نهند .
[ طبرى ]
طبرى مىگويد كه اگر صرع از اجتماع فضول در جميع بدن بود اختصاص رأس بدان باشد علاجش وضع محاجم بر ساقين اولًا و بستن ساقين و ماليدن قدمين و تضميد آنها به اين ضمادست خردل سياه پنجاه درم عنصل غير بريان صد درم مويز كوهى پنجاه درم همه را باريك سوده بسركهء عنصل آميخته بر ساقين و قدمين ضماد نمايند بعد از آن فصد قيفال و اكحل گيرند پس از آن به حقنهاى مذكوره در امر احسن باردهء سر تنقيه كنند بعده اين حب بخورانند شيطرح هندى ساذج هندى هر واحد يك درم ايارج فيقرا دو درم سوده حب ساخته سه درم بدهند و دو يا سه شربت اين بخورانند پس غرغره بعاقرقرحا و مويزج و خردل و ايارج فيقرا و مانند آن متصل سازند و بكندش و صبر و شونيز سوده عطسه اورند و تلطيف تدبير او بسيار كنند و اين نوع صرع مخوف است گاه قتل مىكند و گاهى صاحب اين نوع را اين حب ميخورانند بگيرند ايارج فيقرا و خربق سياه هر واحد يك درم جاوشير و ثلث درم زوفاى خشك و غاريقون هر يك دو درم همه را كوفته بيخته به اين سركه بسرشند بگيرند سركهء كهنه صد درم و يك درم كندش و يك درم لبان كوفته در آن انداخته بجوشانند تا آنكه سى درم بماند صاف نموده ادويه بدان سرشته حبها كوچك بسازند و بعد پرهيز تام سه مثقال بخورند .
و اگر قوت و مزاج مريض احتمال كند خورانيدن صحت مىبخشد و اين علت مذمومست كسى كه سن او از چهل تجاوز كند از آن به نميشود مگر در ندرت و روفس ذكر كرده كه پيرى مصروع را علاج كردم و آن را هيضهء عظيم مشرف بتلف آن بهم رسيد بعده بمرضى حاد از جنس سرسام حار مبتلا گرديد و مديت باقى ماند بعده از آن مرض صحت يافت و صرع او زائل شد و از نوا در علاج صرع فاوانيا در گردن مصروعست بعضى قدما ذكر كردهاند كه خربق سياه و سقمونيا اگر از مقدار شربتى كه بمزاج شارب او لايق بود زياده كنند صرع حل كند و بادل مجلس اسهال خارج شود و شخصى از تلامذهء تخشيشوع اين شربت براى حل اين مرض تركيب داده بگيرند تربد و غاريقون و صبر و هليلهء سياه و قنطوريون و چندان بجوشانند كه مهرا گردد پس آب آن صاف كرده شكر و عسل بر آن انداخته به قوام شربت آرند و از ده درم تا بيست درم بنوشانند كه صرع را حل كند و نفع بخشد .
[ گيلانى ]
گيلانى مينوسد كه حكما اسهال و تنقيه دماغ به اين حب قوقايا ستودهاند ايارج فيقرا يك درم شحم حنظل يك و نيم دانگ سقمونيا سدس درم اسطوخودوس نيم درم به آب حب سازند و اين يك شربت است و اين دوا كه ثابت بن قره وصف آن كرده بنوشانند پوست هليلهء زرد ده درم هليلهء كابلى پنج درم بسفابح كوفته سه درم اسطوخودوس چهار درم افتيمون شش درم هليله و بسفابح را در شش رطل آب بجوشانند تا يك و نيم رطل باقى ماند بعده سائر ادويه در آن داخل كرده بجوشانند تا يك رطل بماند پس ماليده صاف نموده دو ساعت پيش از اين اين دوا خورده بنوشند شحم حنظل ربع درم غاريقون دو ثلث درم ايارج فيقرا نيم درم خربق سياه يك دانگ كوفته بيخته به عسل سرشته دو ثلث درم بخورند و بايد كه دواى مسهل بعد نضج خلط و تلطيف آن و تلطيف تدبير بنوشانند و سكنجبين عسلى و عنصلى تنها يا بگلقند عسلى بياشامند و جذب ماده باسفل به بستن اطراف و نهادن آن در ابهاى محله و به وضع محاجم دولك و غمز كنند و تقويت رأس به مثل روغن مورد و سوسن و ياسمين كنند و غذا مزورهء زيارج و آنچه در قول ابن هبة الله گذشت بدهند و دارچينى و كرويا و انيسون و اندك كشنيز در اغذيهء ايشان داخل كنند و امر بتقليل غذا نمايند و بعد اسهال معاجين مبدل مزاج مثل ترياق الافاعى يا ترياق اربعه استعمال كنند در ايام خريف و شتا و ربيع بر ناشتا بخورانند و ترياق و ثمانيه نيز بسيار نافع است و مداومت شرب سكنجبين عنصلى تنها يا به طبيخ زوفاى خشك و صعتر و انيسون نمايند كه از آن نفع بين ظاهر مىشود بهر آنكه جالى رطوبتست و چون تنقيهء بدن كرده شود قصد تنقيهء سر كنند و امر بغرغره كنند به چيزى كه جلب رطوبات بلغمى از سر كند به مثل سكنجبين و اقوى از آن مرى نبطى است و آنچه در قول ابن نوح گذشت و نشوق كه در قول ابن هبة الله مسطور شد به عمل آرند و سداب و فنجنكشت و پودينه و فاوانيا ببويند و پرهيز از اشياى مضره مسطورهء سابق كنند
علاج صرع دماغى سوداوى
بعد نضج ماده از منضج سودا جهت تنقيهء مسهل سودا و حب افتيمون دهند .
و به قول حكيم على شريف در منضجى كه بهر صرع بلغمى گذشت بادرنجبويه افسنتين گل سرخ تخم خرپزه گل بنفشه برگ طرفا افزوده مسهل باضافه افتيمون و بسفايج مسهل دهند .
و به قول شيخ به هر اسهال سودا مطبوخ افتيمون و تركيبات خربق و حجر لاجورد و حجر ارمنى و اسطوخودوس بسفايج و هليلجات مناسب .
و به قول قرشى اطريفل صغير مقوى به ايارج فيقرا و حجر ارمنى و لاجورد مغسول هر يك ربع درم خوردن و از بسفايج و اسطوخودوس و افتيمون هر يك درم حجر ارمنى و لاجورد هر دو مغسول ايارج فيقرا هر كدام نيم درم سقمونيا كتيرا رب السوس مقل شحم حنظل هر واحد ربع درم كوفته و بيخته به روغن بادام چرب