ادويه قوىتر دهند و بهترين دوا اندرين باب ايارج جالينوس است .
و اگر بعد تنقيه سه بار به ايارج مذكور بر صلاح ظاهر نشود حبسى سازند از حجر ارمنى مغسول و ايارج فيقرا و افتيمون و غاريقون و شحم حنظل هر يك به مقدارى كه مناسب حال مريض دانند و ايارج فيقرا و روفس و لوغاذيا نيز به مطبوخ افتيمون و هليله كابلى و هليله سياه و اسطوخودوس و موير منقى و اندكى نمك هندى سودمند باشد .
و اگر بعد از اين راحتى نيابند حجر ارمنى مغسول به ايارج فيقرا مساوى مركب ساخته بدهند .
[ سكندر ]
سكندر گويد كه حجر ارمنى دو درم تا سه درم دهند .
و ديگر جا ميگويد كه يك درم يا كم و زياده حسب حال مريض بدهند و ميان هر شربت ادويه يك بار يا دو بار سه درم اطريفل كوچك و يك درم ايارج فيقرا و يك درم افتيمون مركب كرده بدهند .
و هرگاه كه اين همه تدابير به كار برند و مرض برحال خويش باشد نااميد نشايد شد و به همين طريق سلوك نمايند كه هنگام تغيير هوا صحت ظاهر شود .
و اگر از آن هوا بهواى ديگر تحويل كنند صواب باشد و اين معجون نجاح در اين باب سخت نافع است خون را از خلط سوداوى صاف كند هليله كابلى و هليله سياه و بليله و آمله هر يك ده درم تربد و اسطوخودوس و بسفائج و غاريقون و افتيمون هر يك پنج درم حجر ارمنى مغسول دو درم و نيم شهد مصفى سه وزن همه ادويه شربتى چهار درم .
و اگر مريض ضعيف باشد و متحمل علاجهاى قوى نبود او را جز ماء الجبن به اين سفوف علاج نكنند بگيرند افتيمون هليله سياه هر يك درم شكر چهار درم سفوف كنند .
و اگر مريض را عادت قى باشد و به آسانى تواند كرد اول از همه تدابر قى كنانند تا به قوت قى كردن ماده سوداوى از قعر بدن حركت كند و به معده آيد و بقى خارج شود و تدبير قى بدين طريق بايد كه اول سه روز در طعام چيزهاى ملطف چون ترب به سركه و كرفس و سداب به سركه تناول كنند و روز چهارم طعام خورند كه براى قى موافق بود از اين كرفس و سداب و ترب زياده به كار برند و ادويه مناسب نوشانيده قى نمايند و در مدت هفته سه دفعه قى كنند به همين ترتيب و هر بار كه از قى فارغ شوند ضماد از مصطكى و افسنتين رومى و گل سرخ و سنبل و اسارون و سعد بر معده كنند تا معده را قوت دهد و بعد از آنكه سه دفعه قى كرده باشد تدبير علاجهاى مذكوره كنند .
و بايد دانست كه حال آميختن سودا با خون مختلف باشد گاهى سودا لطيف تر و تيز تر و از خون متميز در عروق بر خون طافى باشد خارش و بهق و مانند آن از وى تولد كند و علاج اين سهل تر باشد و گاهى سودا ساكن تر و غليظ تر و راسب باشد بواسير و دوالى و داء الفيل از آن پيدا شود و علاج اين مشكل تر باشد گاهى همه اجزاى سودا با جميع اجزاى خون آميخته باشد و غير متميز بود امراض گوناگون حادث شود و اين نوع ماليخوليا كه مذكور شد از آن جمله باشد و آنجا كه ماده سودا با بلغم آميخته باشد سكنجبين كه از سركه عنصل سازند موافق تجارب محمد زكريا است كه جوانى صاحب ماليخوليا را نزديك او بردند و او گاهى موى ريش خود و گاهى كلوخ از ديوار همىكند يدى و در بيضه او غلوله سخت ظاهر شده بود مثل فلكه چرخه و محمد زكريا فرمود كه او را فصد كنند .
و اگر خون سياه ببيند چندان برآرند كه رنگ خون بگردد و در يك ماه دو مرتبه مطبوخ افتيمون دهند و آن شب كه فرداى آن مطبوخ وقت خواب سه درم افتيمون با مويز منقى كوفته بدهند و بامداد مطبوخ بنوشانند و روغن بنفشه بر سر او نهند و بر بيضه او ضماد ملين گذارند و دل او خوش دارند بدين تدبير خلاصى يافت .
صفت مطبوخ افتيمون بگيرند افتيمون و هليله كابلى و اسطوخودوس و مويز منقى هر يك ده درم بسفائج پنج درم تربد نيم كوفته چهار درم سناى مكى هفت درم همه را در سه رطل آب بجوشانند چنان كه رسم است و صاف كنند و كسى را كه از مطبوخ كراهت كند اين حب افتيمون بدهند و نسخه آن در قول مسيحى گذشت و اين مفرح صاحب ماليخوليا را مناسب است و نسخه آن همان است كه در قول ابن عباس مسطور شد ليكن در اينجا قاقله و تخم بادرنجبويه و فرنجمشك عوض تخم بادروج و سك است هر واحد دو درم و نيم و مشك ربع درم و نوشته كه پنجاه درم پوست هليله كابلى و هفتاد و پنج درم آمله منقى در چهار رطل آب بجوشانند تا نصف بماند ماليده و صاف نمايند با يك رطل عسل به قوام آرند و ادويه بدان بسرشند شربت دو درم و نيم .
[ ابن الياس ]
ابن الياس مىنويسد كه اگر ماليخوليا به سبب اختصاص سودا به دماغ يا امتلاى همه بدن از سودا باشد فصد هر دو صافن كنند و اخراج خون به حسب قوت نمايند و تغريق سر بر روغن بنفشه و كدو و بادام و تنقيه دماغ به مثل حب افتيمون و مطبوخ آن بكرات سازند و معالج را كه از تنقيه بدان و اسهال ايشان ملول نشود بهر آنكه خلط سودا عسر النضج و تحلل است و هر صبح شربت بنفشه ده درم و ترنجبين ده درم بنوشانند و غذا نخوداب و بعد ظهور نضج تام در قاروره تنقيه بدن به حبوب مذكوره سابق و به مطبوخ هليله زرد و سياه و به حقنههاى حاده و لينه مذكوره در به آب نسيان و سبات حسب واجب نمايند و به دوشيدن شير بر سر ايشان مداومت كنند و صاحب او از اشياى مولد سودا و غير آن كه در سابق مذكور شد احتراز نمايد و فالوده رقيق معمول به شكر سفيد و روغن بادام و لحوم حملان و جدى و ماكيان فربه و شراب رقيق كثير المزاج و ادمان حمام و ترك تعب .
و بالجمله همه آنچه بدن را فربه كند نافع است .
و اگر حدوث آن از احتراق بلغم باشد علاجش فصد صافن يا باسليق است و نوشانيدن جلاب از بادرنجبويه و نيلوفر و اصل السوس مقشر و گاو زبان هر يك سه درم گلقند شكرى ده درم و غذا نخودآب بشيره مغز قرطم و بعد نضج تنقيه بدن بحب