تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
و فومود فطراساليون و تخم كرفس و انيسون و باديان و اشنه و قرنفل و پوست سليخه و مصطكى هر واحد سه درم افسنتين رومى و افتيمون و استيل مشوى هر واحد هفت درم بزر البنج سفيد يك درم و دو ثلث درم بيخ سوسن آسمانجونى و سقمونياى مشوى در سيب هر واحد پنج درم كندش هفت روز در سركه تر كرده خشك نموده دو درم صبر سقوطرى ده درم زعفران يك درم همه را كوفته بيخته به سركه عنصل كهنه و عسل مقوم سرشته در ظرف آبگينه كنند و سر او بند كرده در سبوس گندم يا در ريزه كاه ده روز دفن كنند شربتى از آن سه درم و زياده و كم به قدر قوت مريض و سن و مزاج و فصل و در هر ده روز يك شربت اين دوا بخورانند و در ميان آن سعوط و مالشن بدن او به روغن بنفشه كنند و بر سر او نهند و بر ساقين و قدمين او بمالند . و غذاى او با اسفيدباجات و زيرباجات شيرين از پايچه بره و لحم ماكيان و بچه آن و تدرو و مانند آن سازند و از جميع اغذيه رديه مثل لحم بقره نمكسود و لحوم شكار پرهيز كنند . و بعض افاضل ذكر كرده‌اند كه گوشت خارپشت اصحاب صرع و ماليخوليا را نافع است بهر آنكه در آن قوت محلله اخلاط سوداوى است و آن را ترياق المجانين نامند . ايضاً او گويد كه نوع دوم ماليخوليا آن است كه از اخلاط سوداوى در دماغ و عروق آن باشد فقط بدون آنكه منتشر در جميع بدن گردد و علاجش در ابتدا لزوم اغذيه مرطبه مثل چوزه مرغ و حريره شير خر و تغريق رأس به روغن بنفشه نيم‌گرم و روغن گل است . و هرگاه در منخرين ترى معلوم شود به اين حب تنقيه نمايند گل سرخ و افسنتين هر واحد دو درم خربق سياه كه سه شبانه روز در شير خر و يا شير زن تر كنند . و هر روز تبديل شير كرده در افتاب خشك كرده باشند يك و نيم دانگ افتيمون مصطكى سنبل الطيب هر واحد يك درم پوست سيلخه و چوب وج هر واحد دو ثلث درم صبر سقوطرى شش درم هليله سياه پنج درم سقمونياى مشوى در سيب يك و نيم درم همه را كوفته بيخته به سركه عنصل سرشته مثل فلفل حبها سازند و در سايه خشك متوسط نموده دو مثقال به آب نيم گرم بخورند و يك دو دفعه به اين حب تنقيه نمايند . بعد از آن ده روز راحت دهند و ماء الاصول كه در نوع اول مذكور شد بنوشانند . و بعد ده روز لزوم اسفيدباجات به پائچه جدى يا حملان و ماكيان و زيرباجات مرتب از آن كه شيرين باشد اين مطبوخ افتيمون دهند : هليله سياه و كابلى و بليله و امله و افتيمون كوفته در صره بسته هر واحد هفت درم افسنتين حشيش غافث قنطوريون دقيق بسفائج جاده هر واحد چهار درم برگ جمسفرم گاو زبان برگ بادرنجبويه هر واحد سه درم پوست بيخ كبرباقدء كبيره پوست بيخ باديان باقه ريوند دو درم خربق سياه دو دانگ همه را به دستور مطبوخ بجوشانند و صاف كرده شربتى به مقدار قوت مريض گرفته دو ثلث درم غاريقون و دو ثلث درم تربد و سه طسوج سقمونياى مشوى در آن حل كرده نيم‌گرم بنوشند . بعد از آن ده روز ديگر راحت داده ما بين آن سعوط به روغن بنفشه كنند و شير دختران بر سر دوشند و ساقين و قدمين به روغن گل نيم‌گرم بمالند و لزوم آبزن و حمام نمايند و آب نيم‌گرم بسيار بر سر زنند . و از جماع بالكل منع نمايند و در اين ده روز اسفيدباجات و حريره مرتب از كنجد سفيد و آب پايچه مطبوخ در تنوره و زيرباجات شيرين به مقدار معتدل خورانند . و از عروض تخمه يا سوء هضم به مريض حفاظت نمايند بعد از آن شربت با لوغاذيا به اين نسخه خورانند بگيرند هليله سياه بيست درم سنا و بسفائج هر واحد پنج درم مويز سياه شيرين بيست درم در چهار رطل آب بجوشانند تا بيك رطل آيد ماليده صاف نموده هفتاد درم از آن بگيرند . و هرگاه سوم حصه شب باقى ماند لوغاذيا سه مثقال بخورانند و صباح اين مطبوخ بنوشانند و بعد خروج از اين دوا پانزده روز پرهيز كنند و بر زيرباجات معمول به اطراف جدى و چوزه ماكيان اقتصار ورزند . بعده بقيه مرض و اعراض آن نظر كنند اگر از اعراض چيزى باقى ماند به حسب آن غرض غلاج كنند به نحوى كه اگر مرض انحطاط پذيرد و زائل گردد . و غذاى او مغز سر بره باشد اگر از معده او متحمل اين بود و مرغ خصى فربه و جوزابات مرتب به شكر سفيد و خشخاش و سميد اگر ممكن باشد . و اگر ممكن نبود سائر تغذيه كه در طبع قائم مقام آنها باشد اختيار نمايند و اگرچه مثل آنها در قوت نباشد . و شخصى را اين نوع ماليخوليا بهم نرسد و در اثناى معالجه من كثير الهذيان و دائم الوسواس و با حزن و گريه و سكوت طويل بود و چون مرض او منحل و كم گرديد ابتدا بضحك بسيار نمود پس دانستم كه خون او حدت و كثرت پذيرفته و گرم گرديده فصد هر دو قيفال او در ايام متفرق نمودم و ضعيف بسيار شد و اسهال خفيف به هم رسيد از مرض صحت تام يافت .

[ جرجانى و ايلاقى ]

جرجانى و ايلاقى گويند : كه اگر سودا با خون آميخته باشد اول رگ اكحل كشايند و اندك خون كم كنند و غذا خفيف بارد جيد الكيموس دهند و تا يك هفته برين تدبير بمانند بعده ديگر بار فصد اكحل كنند اگر قوت قوى باشد اخراج خون به مقدارى كه مناسب دانند بيك دفعه كنند بهر آنكه استفراغ آن بيك بار قوت صعود بخار به دماغ منع كند . و اگر قوت قوى نباشد در دو يا سه دفعه بيرون كنند و زنان را رگ مابض يا صافن كشايند تا او را حيض شود و تنقيه بدن ايشان گردد و چون طبيب را معلوم شود كه بخار اين خون در دماغ محكم شده رگ پيشانى بايد كشاد و بعد فصد يك هفته راحت دهند بعد از آن ماء الجبن دهند و تنقيه به ايارج فيقرا يك درم و اطرفيل صغير دو درم يا سه درم و افتيمون دو دانگ تا نيم درم مركب كرده در هر هفته يك بار كنند . و اگر متحمل باشد يك دانگ شحم حنظل زياده نمايند . اگر به اين علاج اثر صلاح پديد آيد بهتر و الا