است ؛ مثلا بلغم را با دارويى و صفراء را با دارويى ديگر بايد نضج داد ؛ چنان چه نضج بلغمى كه در مفاصل است ، با دارويى غير از داروى منضج بلغم موجود در مغز است . و نيز مدت زمان نضج هر خلط با خلط ديگر فرق دارد كه در ابتداى كتاب شريف « ميزان الطب » ، از اين امور كه توسط طبيعت صورت مىگيرد بحث مفصّل و كاملى ايراد شده است .
نطول :
يعنى مايعى را از دور - يعنى با فاصلهيى اندك - بهطور مدام بر ظاهر بدن بريزند .
نقاهت :
دوران بهبوديافتگى بيمار از مرض را مىگويند كه بيمارى در تن او نيست اما ضعف و ناتوانى بر قواى او حاكم است و نياز دارد به تقويت با غذاهايى كه درعينحال كه زود هضم هستند مغذّى باشند .
نوبه :
در تبهاى خلطيهيى كه مادهء آنها خارج عروق است ، هرگاه ماده در بيرون رگها است ، مثلا در معده يا كبد يا فضاهاى بدن است ، تب خاموش است و هرگاه ماده به درون رگها بيايد ، تب آغاز مىشود كه اين آغاز تب را « نوبه » مىنامند . نوبهء تبهاى صفراوى ، از چهار تا شش ساعت است و نهايتا تا دوازده ساعت و اگر ماده غليظ باشد يا زياد باشد يا بافتهاى بدن بيمار چسبندگى داشته باشد يا ضعيف يا سرد مزاج باشد يا به سبب ديگر ممكن است كه از دوازده ساعت بگذرد .
واصلى :
در سبب واصلى مذكور است .
ورك :
ران .
يابس :
خشك . كه به معانى مذكوره در ذيل « بارد » ، كه اين هم به يابس بالفعل و بالقوه تقسيم مىشود .
يبوست :
خشكى .