بطن جلو و بطن وسط مغز به سوى حلق است . و برخى نزله را به ريزش آنها به سوى ريه مىگويند . و برخى هر دو را نزله مىنامند .
نضج :
« تبديل جسم رطوبتدار .
[ گرچه رطوبت خيلى كم داشته باشد ] توسط حرارت به سوى كيفيتى كه مورد نظر است » . اين تعريف ، كلى است . اما نضج در اصطلاحات مختلف طب ، به دو معنى كلى به كار مىرود : يكى نضجى كه توسط طبيعت ايجاد مىشود . دوم ، نضجى كه توسط طبيب ايجاد مىشود . و معمولا براى معنى اول ، تعبير « نضج » مىشود و براى معنى دوم ، تعبير « انضاج » به كار مىرود . نضجى كه توسط طبيعت صورت مىگيرد ، يا به جهت تغذيهء بدن است كه به پختن غذا در معده و كبد و رگها و بافتها - يعنى همان هضمهاى چهارگانه - گفته مىشود . و يا به جهت دفع مواد و اخلاط زايده يا فاسده از بدن صورت مىگيرد كه غرض طبيعت از اين نضج ، آماده كردن آنها براى دفع از بدن است ؛ چون اى بسا غليظ هستند كه قابل عبور از رگهاى ريز جهت دفع را ندارند و يا رقيق هستند و در درون اعضاء نفوذ كردهاند و باز هم قابل دفع نيستند و يا لزج هستند كه به بافتها چسبيدهاند و دفع آنها از اين جهت امكان ندارد فلذا طبيعت ، غليظ را قدرى رقيق و رقيق را قدرى غليظ و لزج را تكهتكه مىكند تا به اين شكل قابل دفع شوند .
اما معنى ديگر نضج كه توسط طبيعت صورت مىگيرد كه در واقع سومين نوع نضج طبيعى است ، در ورمها به كار مىرود و اين معنى ، همان معنى دوم نضج مىباشد با اين تفاوت كه در اين نضج ، مواد از طريق پوست به خارج دفع مىشوند و در نضج به معنى دوم ، از مجارى ويژهء هر عضو دفع مىشود ؛ مثلا دفع اخلاط مغزى ، توسط گلو و بينى است و دفع مواد ريه توسط حلق است و دفع مواد رودهها و مقعر كبد توسط براز و دفع مواد كليهها و مثانه و محدب كبد و ساير بافتهاى بدن توسط بول است . اما نضجى كه توسط طبيب صورت مىگيرد ، همان ايجاد مصنوعى نضجهايى است كه طبيعت انجام مىداد و طبيب آنها را به كمك ادويه و ساير تدابير ، ايجاد مىكند . و در طب ، براى نضج بخشيدن به هر خلط ، دارويى خاص در نظر گرفته ؛ چنانچه براى نضج بخشيدن اخلاط برخى اعضاى ويژه ، دارويى مخصوص آن عضو در نظر گرفته شده