تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
است كه شيافى از صابون تراشيدهء آلوده به ماليدنيهاى از ناف به زير بردارند تا آب اماله ، بالتمام دفع شود و گرنه تبخير مىكند و اسباب خفگى قلب و بىهوشى و صداع و اعراض هائله مىشود . هرگاه باوجود فصدهاى ايام اول ، باز علامات زيادتى خون و يا توجه ماده به دماغ معلوم شود و به واسطهء التهاب يا ضعف قوّت فصد از دست را احتياط نمايند ، لازم است كه احتياط را از دست ندهد حجامتى از ساق نمايند از پاى راست از سمت وحشى ، چهار انگشت بالاى قدم كه بر طرف عرق النسا واقع مىشود و اگر زن باشد و حبس يا قلّت طمثى باشد ، از سمت انسى پاى راست از طرف رگ صافن ، بادكش نمايند و تيغ زنند يا زلو اندازند و يا همان عرق صافن و يا مابض ركبه را كه عرق زير زانو است فصد نمايند و يا از پاى چپ بر همين مواضع تيغ زنند و يا زلو و يا فصد نمايند ؛ ولى انسب اين است كه بعد از ضرورت و لزوم ، ابتداى اين اعمال را از پاى راست نمايند بعد از يك دو روز كه اماله كامله در روز دوازدهم يا سيزدهم نموده باشد ، در چهاردهم مرض ، اين عمل‌ها را قبل از نهار و يا عصر معمول دارند كه براى جذب از اعالى بدن و منع از استحكام موادّ در دماغ ، بسيار مفيد است . در روز شانزدهم ، اگر قوّت مريض مساعدت كند و تواند ، متحمّل مسهل مشروب شود از ريشه كاسنى و بنفشه و گل سرخ از هريك دو مثقال ؛ سناء مكى ، از چهار مثقال الى شش و هشت مثقال - برحسب قوّت و ضعف و عصيان طبع مريض - ، نيلوفر و پرسياوشان و زوفاى خشك ، از هريك دو مثقال - در صورت علل اعضاى تنفس - ، افسنتين ، گل گاو زبان ، شاهترهء خشك و بادرنجبويه ، از هريك ، يك مثقال الى دو مثقال - در صورت رطوبت معده و ضعف قلب و غثيان - و امثال اين اعراض بعضى را زياد و بعضى را كم مىتوان نمود ، عناب و سپستان از هريك پنج ، شش دانه همه را جوشانيده در آب تا آبش ثلثى كم شود از آتش فروگرفته قدرى بگذارند سرپوشيده تا دم كشد ، بر ترنجبين از هشت الى ده مثقال صاف نموده تا از داغى آن ، ترنجبين حل شود - يا بر شير خشت صاف نمايند و برهم زنند - بعد بگذارند تا فضول ارضيّه و خاكى اگر داشته باشد ، رسوب نمايد از آن ظرف به آهستگى صافش را در ظرف ديگر ريزند كه هيچ درد و ارضيه در صافش نماند نيم گرم مريض بياشامد به مقدارى كه از تهوّع و قى تواند خود را نگاه دارد ؛ زيرا كه بسا اتفاق مىافتد اسباب انقلاب و بداحوالى مريض مىشود ؛ خلاصه منظورم از اين تفصيل عدم غفلت از اين نكته است . و انسب ، اين است كه مسهل