تعريف نمودهاند ؛ پس تأثير حرارت غريبه در آن ، موجب تعفين است . پس اين تأثير ، اگر در خون باشد ، خالى از اين نيست ؛ يا غليانى و جوشيدنى در خون احداث مىكند و موجب گرمى بدن و عروض تب مىشود و يا تأثيرش به حد تعفين مىرسد ، و اين تأثير غليانى ميانهء اخلاط ، مخصوص خون است به دو جهت : يكى كثرت مقدار خون نسبت به ساير اخلاط و يكى حفظ طبيعت ، خون را از قبول نمودن اثر حرارت غريبه ، در اين صورت به محض تأثير ، قادره بر تعفين نمىشود و غليان و جوشيدنى در خون احداث مىكند و از اين غليان ، احداث حمى مىشود كه به زبان يونان ، « سوناخس » ناميده مىشود ؛ يعنى غليان . و اين حمى ، خارج از يوميه است ؛ به واسطه اينكه متشبث به ارواح اولا ، نيست و خارجه از عفينه است ؛ زيرا كه عفونت در خون نمىباشد ؛ ولى در علامات غلبهء خون و حالات مطبقه ، اندك اشتراكى دارد : از سرخى زبان و چشمها و لبها و درور رگها و عظم نبض و تنگى نفس و سنگينى اعضاء و كوفتگى اعصاب و عضلات و صداع و ضربان شرائين و شيرينى دهن و عروضش بىسرما ، قشعريره و لرز . و حرارت سوزنده از بدن بروز ندارد ؛ بلكه مثل حرارت ملتهب در حمام استنباط مىشود .
[ درمان ]
علاجش : بعد از نفض ما فى الامعاء و شرب آب طبيخ تخم گشنيز و عناب از يك مثقال الى دو مثقال و پنج دانه الى ده دانه نيم كوفته در عرق كاسنى يا نيلوفر با نبات و خاكشى يك مثقال ، فصد قيفال در صورت غلبه صداع از دست راست ، و فصد باسليق در صورت تنگى نفس و خفگى قلب زياده به هر مقدار كه قوّت بدنى مساعت نمايد و از فساد لون سواد و قوام ، خون تغيير نمايد كه روشن و رقيق به نظر آيد ، بايد گرفته شود اگر چه روز دوم بروز حمى باشد ؛ زيرا كه انتظار نضج در اخراج خون لازم نيست و تسكين صفراويت لازم است . و در ضمن اخراج فضول معائى و شرب مطفئات غليان خون حاصل مىشود .
هرگاه بعد از اخراج خون ، تا روز سوّم تب قطع نشود ؛ خواه در دهن حرارتى بهم رسيده و يا نرسيده ، مىبايد همان تخم گشنيز و عناب را در عرق كاسنى با ترنجبين نباتى از شش الى ده مثقال بياشامند . و در صورت يبوست طبع ، از لعاب اسفرزه و خطمى و شكر سرخ و خاكشى و نمك و روغن بادام يا روغن كره يك آب اماله نمايد و شورباى اسفناج - گشنيز جوجهدار رقيقى در نهار مصروف دارد .
هرگاه تا عصر و اول شب تغييرى در احوال پديدار نشود و تب را اشتدادى بروز نشود ، معلوم است انتقالى ننموده و به تنقيه و تطفيه شب چهارم و روز چهارم تب قطع