تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
آب را اماله نمايند . روغن بادام شيرين در سه آب تا شش مثقال - و اگر رطوبت و بلغم زياده در مزاج باشد ، روغن بيد انجير تا دوازده مثقال عوض روغن بادام - در سه آب داخل نمايند و بعد از دو سه روز كه غبا اماله معمول شود و دو روزى منضج مذكور را صرف نمايد ، مسهلى بايد مصروف نمايند از همان مسهل‌هاى سابقه . و مىشود كه دو سه مسهل لازم مىشود به اضافهء نيم مثقال ريوند كه در آب صاف مسهل بسايند و يا حب نموده و قبل از مسهل بلع نمايند و مسهل را بعد از آن بياشامند . هرگاه ورمى در مواضع سده و حوالى كبد مظنون شود كه در مريض تب دائمى باشد و به اين تنقيه‌ها زايل نشود ، لازم است كه در اماله‌ها و مسهل مشروب ، فلوس خالص از هشت مثقال الى دوازده مثقال داخل نمايند و با علامات غلبهء خون ، بعد از يك دوبار اماله ، از باسليق دست راست يا اكحل ، به قدر لازم - از چهل تا هفتاد مثقال - خون گرفته شود . و بسا اتفاق مىافتد كه دو فصد لازم مىشود و بايد فصد دوم ، بعد از يك مسهل مشروب يا بعد از مشروب دوم معمول شود . ازالهء تب ، دليل ازالهء ورم است به تحليل يا به انفجار و وثوق به وجود ورم ، بعد از دوام تب ، احساس عليل است به وجعى با ثقل - در صورتى كه در اعضاى لحم آبى باشد - يا وجعى ناخس با سوزش - اگر در اعضاى عصبانى باشد - و نبض موجى در اول و منشارى در ثانى . و در صورت تحليل ، ازاله تب است بدون تغييرى در احوال و در صورت انفجار ، بروز قشعريره و لرزى و اضطرابى كه بعد از آن ، وجع و ساير عوارض ، تسكين مىيابند . و بسا مىشود كه در براز و يا در آخر تبرّز ، چرك و خونى ديده مىشود و دليل صحت و انقضاى مرض است . در اين حالت ، آشاميدن جاليات و سكنجبين ، بسيار نافع است . هرگاه اين سدد ، داخل در مجارى كبد حادث شود برحسب هر مجرائى عوارض مخصوصه پديدار مىگردد ؛ مثلا اگر سده در مجراى مرور صفرا به كيسه صفرا واقع شود ، فضول صفراوى با خون به اقاصى اعضاء مىرود و « يرقان » بروز مىكند . و ابتداى بروزش در سفيدى مقله - كه تخم چشم است - پديدار مىشود . اين ، قسمى از يرقان است و عمده علامت اين سده اين است كه به تدريج ، براز از رنگ زردى مايل به سفيدى مىشود ؛ بر خلاف يرقانى كه از سدهء واقع در مجراى ميانه كيسه صفرا و امعاء عارض مىشود كه فورا براز سفيد شده و احساس به تبرز ، عليل ندارد و احتمالا قولنج به واسطهء يبوست طبع دارد و تا عفونتى در صفرا به هم نرسد خالى از تب است ؛ بر خلاف يرقانى