در هرحال ، خونگيرى از تدابير ضرورى است ؛ زيرا براى دور كردن ماده از اعضاى رئيسه ، تدبيرى سريعتر و نافعتر از آن نمىباشد ؛ خصوصا اگر بروز اين ورم يا بثره ، با عوارض خطرناك ، مانند قىء و اسهال و خفگى قلب و قلق و اضطراب و سرد شدن دست و پا و قشعريره و لرز باشد . بنابراين ، طبيب نبايد به واسطهء ممانعت برخى اطباء از فصد در اين بيمارى آن را رها كند ؛ زيرا سخن ايشان مردود است . « 1 »
سپس تا روز پنجم بايد مبادرت كنند به تنقيه و تسكين اسهال شكم و قىء و تقويت قلب و دماغ و فم معده با تكرار اطليه و تبريد كبد و تسكين غليان خون
هامش
( 1 ) . دليل ايشان ، خوف در انتشار سمّيّت ماده در بدن بوده است و اين استدلال ، ناقص و از قياسات مع الفارق است ؛ زيرا اين انتشار ، در سموم گزندگان است كه مطرح است نه عفونت و ردائت اخلاط . و عفونت طاعون ، مثل وارد شدن آن سموم به بدن نمىباشد ؛ مثلا « صفراى زنجارى » ، داخل سموم است و خلطى به سميت او در بدن وجود ندارد درحالىكه ما دامى كه طبيعت آن را به جهت دفع از مخزنش حركت نداده است ، به واسطهء الفت مخزن به آن ، فسادى از او بروز نمىكند و تازه بعد از حركت و مرورش به مواضع طبيعى برازى يا بولى - كه عوارضش بروز مىكند - باز هم از هيچ مريضى ديده نشده و شنيده نشده كه اذيتش مثل اذيت گزندگان باشد . و اگر به قىء دفع شود ، بعضا به خاطر گوشتهاى ضعيف سست حلق ، خراشى در مرى و حلقوم ايجاد نموده است ولى به شدت اذيت گزيدگى و سرعت اهلاك آن نمىباشد ؛ مگر آنكه ندرتا آن هم به واسطهء ترشح به قلب موجب هلاكت شده است . پس سميت خلط بدنى را نمىتوان با سم افعى مقايسه كرد .
ثانيا ، بر فرض سميت اخلاط بد بدنى ، فصدى كه ما در طاعون توصيه مىكنيم ، از رگ نزديك به ورم يا بثره است ؛ لذا باعث اخراج فضول از رخنهء قريب به بيمارى است پس آنها را در بدن پخش نمىكند . آرى ، اگر در سمت مخالف ورم يا بثره بود ، باعث مرور مادهء سمى - بر فرض سميت آن - در بدن مىشد ولى در اين مرور هم آن ضررهاى مرور سموم در بدن را نشنيدهايم ؛ پس مىفهميم كه اين ماده ، آنچنان سميتى كه در اخلاط هست را ندارد . و از همين جهت است كه شيخ الرئيس ، فصد را در علاج طاعون تجويز فرمودهاند و اصلا سمت موافق بودن را هم ضرورت ندانستهاند و در همان ابتدا فصد مطلق را آن هم با تيغ عميق اجازه دادهاند و ما تجويز ايشان را چه در اين مرض و چه در تبهاى وبائيه معمول داشتيم و فوايد شافيه در خلاصى مبتلايان يافتيم .