است كه از كثرت و غلظت ، مانع ترويح روح حيوانى و تنفس شرائين است .
اينجاست كه اگر طبيب در تنقيه و دفع ماده ماده و انصرافش از عضو كوتاهى كند ، و در عوض به مبالغه و اصرار در تسكين وجع به مبرّدات - خصوصا مخدّره - از اضمده و اطليه بپردازد و يا برعكس ، به واسطهء تعمق ماده و برودت ظاهر جلد از اطليهء حارّه - خصوصا روغنها را كه خود باعث تسديد منافذ آن عضو است - استعمال نمايند ، اين اعمال ، سبب خمود ارواحى كه عضو را از افساد حفظ مىكنند مىشود و در نتيجه به « سقاقلوس » - كه در السنهء عامّه به شقاقلوس شهرت دارد و لغت يونانى و به معنى مرگ عضو است - مىانجامد كه راهى جز قطع عضو ندارد تا فسادش به عضو مجاور سرايت نكند . امّا اگر به مرگ عضو نينجامد و رنگ عضو اندكى تغيير يافته باشد ، و فى الجمله نقصانى در حس او - نسبت به ذكاوت اول - ايجاد شده باشد ، « غانغرايا » نام دارد كه اميد به معالجه با تنقيه و فصد مكرر هست .
بنابراين ، بايد مريضان و معالجين به نكات مذكوره ملتفت باشند و قبل از بروز غانغرايا ، به نحو مذكوره پيشگيرى كنند و بعد از بروز غانغرايا ، مبالغه در تنقيه و اخراج مواد زايده و فاسد كنند و ورم را با تيغ عميق بشكافند - البته قبل از زدن تيغ ، آرد كرسنه ، سركه ، گل ارمنى ، شب يمانى و امثال آنها را بمالند تا مانع از عفونت باشد - تا خون پست را كه در عمق عضو نفوذ يافته برآورند و ذرور برگ سنجد را به جهت خشكانيدن و ازالهء گوشتهاى فاسده به كار برند كه خيلى موثر است و شرب « ماء الجبن » هم بعد از امالهها و فصدها و مشروبات مسهله ، به جهت تتميم و مبالغه در تنقيهء موادّ ، بسيار نافع است .
طاعون : « 1 »
اين بيمارى ، نوعى از بثور و دماميل خبيثه است كه بيشتر در
هامش
( 1 ) . كلمهء طاعون ، مشتق از « طعن » ، به معنى زدن نيزه است . وجه اين تسميه ، سرعت تأثر و كثرت اضطراب عليل در اين بيمارى است .