لحوم غددّيه ، « 1 » به واسطهء تخلل جرم آنها و سستى بنيه ، خصوص در مغابن - يعنى پشت گوش ، زير بغل و كنج ران - كه مدافع فضول اعضاى رئيسه هستند به اشكالى به قدر نخود ، باقالا ، گردو ، نارنج ، صنوبر و ساير اشكالى كه حقير از نزديك ديدهام بروز مىكند . هرچه از اين اشكال كه مثل دمل و خراج است ، رنگش سياه و دورش احمر يا اخضر و كمد است ؛ هرچه آبلهمانند و شبيه به سوختن آتش است ، پوست نازك سفيد رنگى بالايش دارد و زير و اطرافش هم اخضر يا احمر و كمد است .
پيشگيرى و علاج :
هروقت هوا ، ردائتى چون هواى وبائى پيدا نمود و در اطراف بلد - دور يا نزديك - هم شيوع طاعون را مشاهده كرديم ، بايد احتياطات لازم را رعايت نمود . جهت پيشگيرى از ابتلاى به طاعون ، مهمترين امر ، همان تنقيهء خلط غالب و تقويت قلب است با اطليهء باردهء ترياقيه كه حافظ قوتهاى اعضاى رئيسه ، خصوصا قلب - كه رياست مطلقه دارد - باشد ؛ خصوصا اگر بثره يا ورمى هم در بدن ، خصوصا در مغابن ، بروز كند كه در اين صورت ، احتمال ابتلا قوى است و مهمترين امر در كنار امور مذكور ، همان خونگيرى با فصد ، يا حجامت ، يا افكندن زالو مىباشد :
جهت فصد ، بايد پس از اخراج فضول رودهها [ با مسهل ] از طرف موافق او را فصد كنند ؛ مثلا اگر پشت گوش راست يا چپ او بثرهاى بروز كرد ، از قيفال همان سمت به قدر توان مريض خون بگيرند . اگر زير بغل يا بيخ ران باشد ، از باسليق يا صافن يا عرق النسا يا مابض - خصوصا اگر بثره يا ورم ، در بيخ ران كه اربيه است بروز كرده باشد - همان پا را فصد كنند . همچنين مىتوان اين مواضع يا موضع تحت بثره را به جاى فصد ، حجامت نمود يا زالو بر آنها افكند ؛ منتهى اگر مريض طفل است و قابل فصد نمىباشد ، به قدر توان او خون بگيرند .
هامش
( 1 ) . برخى گوشتهاى زير پوست بدن هستند كه به حالت غده ( دانهء گرد چون فندق ) مىباشند ؛ مثل غدد بيخ زبان ، نزديك اوعيهء منى و كنار گردن و بيخ ران و زير بغل . م .