گرايد و باسهال مفرط برايد و از خواص ويست كه در هر حال از غثيان خالى نباشد و اسهال در وى گاهى بدان حد رسد كه نبض ساقط گردد و از آنكه وى من جمله علل حاده است صعوبت مرض گاهى بمرتبه بود كه مريض هرچه خورد بقى مندفع شود و عطش بافراط بود و تشنج دست دهد و برودت اعضا بمنصهء ظهور رسد لكن تا نفس برقرار بود و رنگ رو برجا با وجود اين حالات اگر در تدبير خطا برود كار بيمار به صحت بازگردد و حدوثش اكثر در كودكان بود و هو الاكثر پرخطر نبود و در بزرگان و پيران خاصه در فربهان خطر عظيم دارد و كذلك در كسانى كه با وى عادى نباشند و همچنان حدوث اين در تابستان بيشتر بود و در تيرماه تيزتر و مخوفتر هذا اكنون بايد دانست كه اصل اين مرض ناگواريدن طعامست ليكن تغير وى گاهى بمراريت بود و گاهى به بلغميت و گاهى بسوداويت و تغير طعام در معده به سبب ؟ ؟ ؟ ناريت معده يا رداءة كيفيت طعام بصفرا بود پس آنچه طافى بود بقى مندفع گردد و آنچه را سب باشد باسهال برايد و تبعيت وى مواد فاسده غير منهضمه كه در بدن و عروق مجتمع بوند تدريجا مسترجع شده برايند بلكه به جهت ضرورت خلا خروج مواد صالحه نيز بحصول انجامد و كرب معدى و در حين وصول اثر آن بدل كرب قلبى نيز و غثيان و عطش مفرط و قى تلخ صفراوى و هنگام اشتداد علت برودت اطراف و رقت انف و درد صعب معده و امعا و اشتداد اعراض مذكوره به حدى كه بغشى و سقوط نبض كشد و باشد كه هلاك كند از لوازم ويست و ضعف معده و غلظ غذا باعث تغير وى به برودت و بلغميت و موجب گرانى معده و تمدد وى و سبب جهد طبيعت بدفع گردد و ظهور قى و اسهال بلغمى و حموضت ما يخرج بالقى و سيلان لعاب از دهن بر ان دلالت كند و بر هيضه سوداوى كه سببش اجتماع سودا در معده و عدم انهضام طعام و استحالهء آن بمواد غير موافقه بدن و گرانى آوردن آنها بر ان و توجه طبيعت بدفع حادث شود تقدم تخمه و اجتماع باد در معده و كثرت اسهال و قلت قى دلالت كند و در اكثر امر اندر ابتداء هيضه درد ناف و پيچش بهم رسد و باشد كه قى اصلا نباشد
باب التحتانى
و فيه ثلثة فصول
فصل اول در موحده
مشتمل بر دو مرض
يبس
بضم اول و فتح وى نيز آمده و سكون ثانى و سين مهمله و
يبوست
بضم اول و نيز بفتح وى و ضم ثانى و سكون واو و فتح سين مهمله و وقف هاء عبارت از جفافست و منه يبس الخيشوم و خيشوم بخاء معجمه بيخ بينى را گويند
فصل دوم در راء
مهمله و فيه مرض واحد
يرقان
بفتح اول و سكون ثانى و در بعض كتب