لغة بفتحتين نوشتهاند و فتح قاف و الف و نون لغة و اصطلاحا تغير فاحش رنگ بدن بسوى زردى يا سياهيست كه بنا بر جريان خلط اسود يا اصفر در جلد و اعضاء متصلهء آن بهم رسد و از خواص مادهء اين مرضست كه بىعفونت بود و الا تب غب يا حمى ربع با وى مصاحب مىبود و يرقان اسود را يرقان سندى نيز گويند و سند موضعيست كه رنگ مكان آن سياه باشد و على ما مر فى باب الالف ارقان لغتىست در ان و ماروق و مبروق لغتى از ان هذا اكنون بايد دانست كه حدوث يرقان اصفر اكثر از جگر و مراره بود و اسود بيشتر از سپرز و اصفر گاهى بر سبيل بحران و دفع طبيعت بود و تقدم حميات صفراويه و آنچه از لوازم بحرانست چون غثيان و مرارت دهان و قبض شكم و درد احشا و مانند آن و وقوع يرقان به روز باحورى بر ان دلالت كند و پوشيده نماند كه حدوث يرقان بر سبيل بحران قبل از سابوع در حميات ردىست و گاهى از سوء مزاج حار جگر و از سوء مزاج حار مراره افتد و آثار حرارت جگر يا قي صفراوى و شدت صفرت بول يا سياهى آن كه بالاى وى كفك زرد بود و در اكثر امر بودن علت با حمى سونوخس بر اول و بروز مرض دفعة و بودن بول در ابتداء ابيض پس اصفر پس اسود غليظ بر ثانى دلالت كند و فرق فيما بينهما آنست كه در اول اشتها كم بود و تشنگى بسيار و قاروره از ابتدا سرخ و رنگ بدن زرد و لون باصره كمد و عروض قى صفراوى بيشتر و اگر در جگر سده بود و استكمال علت بتدريج بود و گاه باشد كه آماس مراره باعث اين مرض گردد و حمى نرم و خشونت زبان و تهوع و عدم يا قلت ثقل كبد شاهد ويست و گاه باشد كه سوء مزاج حار همگى بدن بتوليد اين علت پردازد و حرارت ملمس و قبض طبيعت و يبوست براز و خارش بدن و ظهور بثور بر ان و قى مرارى و صفرت بول و براز و فرط عطش و لاغرى مريض و بتدريج افتادن علت و در بعض احيان بودن تب و در حين شدت حرارت مادهء ميلان رنگ بدن بسواد از صفرت بر آن دلالت كند و انسداد مسام بنا بر رسيدن غبار و دخان و هواء سرد يا گرم نيز سبب اين مرضست و وى بوقت هبوب شمال و ايام سرما اكثر افتد و تقدم سبب بر ان گواهى دهد و كذلك استحالهء خون بصفرا به سبب شدت حرارت از موجبات اين بيماريست و قى مرارى و فرط عطش و ضعف شهوة طعام و درد معده و در اكثر بودن علت با غب دائمه ياد محرقه دليل آن و از خواص ويست كه اكثر بزنان و اطفال افتد و همچنين آماس جگر و سدهء من جمله اسباب ويست و آثار آماس كبد نشان اولست و بياض براز و بول و ديگر آثار سدهء كبد
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 306
مساهمون: حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
ص٣٠٦