تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
سببش احتراق سوداء غير طبيعى باشد و بايذاء مردم بود و وى گاهى بنا بر امتلاء همگى بدن ما دون سر از سوداء طبيعى غير محترق كه زياده از قدر طبيعى مخلوق گردد يا از مره سودا كه باحتراق خلطى از اخلاط اربعه حاصل شود و تصاعد ابخره آن بدماغ و گاهى از تمكين مرّه سودا در سر بدون كثرة انتشار آن در بدن دست دهد و اول اسلم از ثانيست و تقدم ازمان اغذيهء مولده سوداء و صلابة و اختلاف نبض و رقت و صفاء قاروره قبل از نضج و تقدم كمد ؟ ؟ ؟ و تعب و ميل بشره بسواد در بعض اوقات از امارات كليه قسم اولست و از علامات جزئيه آن اختلاط ذهن و ضحك و فرح و حمرت چشم و در ور عروق و عظم و سرعة نبض و بودن رنگ بدن كمد صارب بحمرة نشان سوداء دموى و هم و فكر و فزع و ترس و گريه و تخيلات رديه و حب و حدت دليل سوداء سوداوى و حدت شديد و سوء خلق و هذيان و صيحة و قلق و سهر مفرط و قلت سكون و كثرت غضب و حرارت ملمس بدن و صفرت رنگ آن و نگريستن مانند درندگان و تقدم تدابير حاره از لوازم سوداوى و صفراوى و سكوت و بلادت و ضعف حركات و بودن نبض مائل بلين و رنگ بدن ضارب به بياض از امارات سوداء بلغميست و سوداء سوداوى خالى از اختلاط ردى و نوبت نباشد افراط و دوام وسواس و صلابت و بطوء و صغر و اختلاف نبض و رقت و صفاء قاروره و پيوسته به زمين نگريستن و چشمها فرواندر شدن و تقدم سهر مفرط و افراط فكر و سر برهنه در آفتاب گرويدن و اغذيه ضاره دماغ بكثرت خوردن بر قسم ثانى دلالة كند و از خواص ويست كه بيشتر بمردمان دقيق الفكر افتد روفس گفته كه عروض اين مرض باكثرى از فلاسفه چون افلاطون و مانند آن دست داد طبرى گويد كه من جمعى از فضلا را مشاهده نمودم كه بذات خود منفرد شده اشتغال علوم دقيقه فرمودند و از مخالطة ناس متنفر گشته موالنت ؟ ؟ ؟ بزاويه انزوا نمودند پس كار ايشان تا باحتراق اخلاط رسيد و رفته‌رفته بحدوث ماليخوليا انجاميد و فارابى من جمله آنهاست گويند كه وى حالت صحت از اختلاط مردم كاره بود و از صحت عامه اجتناب مىنمود و چون كسى را عيب مىكرد مىگفت كه فلانى جليس عوام و انيس مردم بازاريست ناگاه بوى نوعى از ماليخوليا دست داد پس بازار مىرفت و بمسائل علوم عقليه منحريه مىگيرد و اطفال و اهل بازار با وى بازى مىنمودند روزى حلوافروشى از حلاوى مىفروخت ازو مىپرسيد كه اين را چطور مىفروشى وى گفت رطلى ازين به اين قيمت به مجرد استماع جواب با صواب ؟ ؟ ؟ بمنحا حلمه و مراتبه پيش آمد مردم بر سر بائع و مشترى اژدحام نمودند و قضيه را بوالى بردند والى از مشترى كيفيت حال استفسار كرد گفت كه من سوال از كيفية مىكنم و اين جواب از كمية