بسيار و خروج مائية بيشمار از بدن علامت نوع پنجم قولنج ثقلىست و وجود اسباب محللهء بر تحلل مفرط و بياض براز و نفخ شكم و يرقان و ديگر آثار سده مجراى ما بين تلخه و روده كه در اثناء ذكر يرقان بعون اللّه الرحمن ذكر خواهد يافت بر انسداد اين مجرا و هيجان وجع و غثيان و مانند آن كه در باب ديدان مذكورست بر تولد ديدان دلالت كند فائده گاه باشد كه بر سبيل ندرت مادهء صفرا در جوف امعا گرد آيد و قولنج از ان رو نمايد و نشان وى بعينه نشان مغص صفراويست و سيجيئ فى باب الميم ان شاء اللّه العليم
قوما
بضم اول و سكون ثانى و فتح ميم و الف بيونانى بمعنى سبات سهريست و مر فى باب السين المهملة
فصل چهاردهم در هاء
هوز و فيه مرض واحد
قهل
بكسر اول و سكون ثانى و لام و در بعض كتب لغة بفتحتين به نظر درآمده و بالجمله عبارت از قشف و متغير الشكل و اللون شدنست
فصل پانزدهم در تحتانى
مشتمل بر سه مرض
قى
بالفتح حركتيست از معده براى دفع چيزى موذى در وى باشد از راه دهان و مقارنة حركة مندفع با اين حركت از لوازم ويست چه اگر شىء مندفع حركة نكند على ما مر فى باب الفوقانى تهوع بود و هر چيز كه بدين حركة دفع شود قى را بدان منسوب سازند چون قى الدم و مانند آن هذا اكنون بايد دانست كه اسباب قى در ذكر بقلب النفس و تهوع ذكر يافته لهذا در اين مقام بتلخيص كلام پرداخته امّا از آنكه قى الدم نوعى غرابت دارد و اسباب آن مبائن اسباب انواع ديگرست از ذكر اجمالى آن چاره نديد پوشيده نماند كه حدوثش گاهى از شگافتن رگى از رگهاى مرى يا معده بسقطه يا ضربه يا صيحه يا تمدد يا كثرت ماده با وجود لين و رقة آله يا شدّت يبوست و انصداع آن به سبب اختلاط فضول مرة يا دم يا ضعف ماسكه بنا بر رطوبة مرخيه يا كثرت ماده و گاهى بواسطه اضافة آفت بسر يا جگر يا سپرز و مندفع شدن خون آن بمعده صورت بندد و درد مرى و معده و هم درد كتف در جراحت مرى دليل قسم اوّل و ما و فيه سر و جگر و سپرز نشان قسم ثانيست و تقدم رعاف و گاهگاه عند النخع خون از دهن و منخرين آمدن علامة خاصه قى الدم دماغى و نتن و خون گواه خاص كبدى و سواد و غلظة و حموضت آن شاهد مخصوص طحاليست انتباه فى الدم كبدى مهلك و لاعلاجست و گاهى در ان گوشت پاره بقى مندفع شود چنانچه در ذوسنطارياى كبدى مشهود مىشود و محمد زكريا نوشته كه مردى را ديدم كه پاره گوشت بزرگتر از جوزى بقى برانداخت و سلامت ماند و گمان من آنست كه اندر معدهء ثوبولى يا باسورى بود بزرگ و بن او باريك شده بود و به قوت قى بگسست و بقى برآيد
قيام كبدى
عبارت از اسهال جگرست