تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
و استفهم بايد دانست كه امعاء عليا بنا بر قرب آنها از اعضاء حاره حار و بىشحم‌ست و امعاء سفلى بارد و كثير الشحم لهذا حدوث اين علت در اين بيشتر بود در انها كمتر و از آنكه اين مرض نازه عرضى بود و اخرى ذاتى ويرا به دو قسم بيان كنم قسم اول در قولنج عرضى و وى آنست كه بمشاركة عضوى از اعضا چون رحم و مثانه و گرده و جگر و سپرز و حجاب عارض شود و بآثار علل و اورام اعضاء مسطوره مشخص گردد انتباه از آنكه وجع قولنج در بعض احيان باوجاع اعضاء مسطوره و هم بوجع ديدان و درد معده و مغص مشتبه گردد فرق فيما بين وجع قولنج و اين اوجاع بيان كنم تا هيچ اشتباه نماند بايد دانست كه وجع رحم ؟ ؟ ؟ متسفل ماكل بعانه بود و باحتباس طمث و امارات ديگر كه در ان محل مسطورست بار باشد بخلاف وجع قولنج كه ما بين خاصره و ما بين سره و عانه بود و يا وى اثرى از آثار فساد رحم نباشد و درد مثانه بخلاف درد قولنج در عانه باشد و در اكثر امر خالى از احتباس بول نباشد و درد گرده مسلى بود و از ؟ ؟ ؟ جايگاه گرده تجاوز نكند و در اكثر امر بر آمدن ريگ در بول و ديگر امارات ورم گردهء بر آن گواهى دهد و بقى ساكن شود و بىحبس بول با قلة آن كمتر بود و بخلاف درد قولنج كه ضاغط و ثقل بود گاهى به بالا برايد و گاهى بخلف تا محاذى فقرات قطن توجه نمايد و گاهى بجوانب منبسط شود و بالجمله بمشاكله معاء قولون به همه جهات برسد و از اسفل همين خيزد و به حدى شديد بود كه عشر و عرق سرد از ان دست دهد و باطلاق طبيعه ساكن شود و از آنكه جگر و سپرز و معده از جانگاه وجع قولنج بعيدست فرق اوجاع اينها چندان بعيد نيست و وجع ديدان بسيار سبك و مختلف الانكة ؟ ؟ ؟ حسب اشتقال ديدان بود و فرق در مغص و قولنج آنست كه در مغص به شرط مرارية خلط وجع اكال و لذاع بود و كيف ما كان شكم نرم و مخنهء طبع آسان باشد و وجع قولنج به شرط بلغميه مادهء ثقيل بود و تقدم تخمه و سقوط اشتها و تناول بقول و فواكه رطبه و اغذيهء غليظ بر ان گواهى دهد و هر چون‌كه باشد انحلال طبيعه در ان آسان نباشد

قسم دوم

در قولنج ذاتى و وى آنست كه سبب علة بىمشاركة عضو ديگر در نفس امعا باشد و وى گاهى بنا بر بسته شدن بلغم غليظ زجاجى مختلط باسفل در اعور و قولون و گاهى بسبب حدوث تمدد و ضيق در مجارى امعا بواسطه احتباس باد غليظ در طبقات آنها دست دهد و شدت درد و احتباس و برودة اطراف و وجع اعضاء اسفل و تقدم تخمه و سقوط اشتها و تناول اطعمهء غليظه و برآمدن بلغم در ثقل و قلة بروز براز و عدم خروج باد و نفخ و از روى اشياء مالحه و حامضه بر نوع اول دلالة كند و باشد كه بنا بر شدت وجع در جگر و امعا حرارت پديد آيد و تشنگى عظيم رو نمايد و بول سرخ برآيد و ازينجاست كه ويرا اطبا غير مهره قولنج