و گاهى جنبيدن اخلاط و مستفرغ ناشدن آنها از حقنهء حاده و داروى مسهل باعث دشوارى دمزدن شود و همچنين گاهى در اورام اغشيهء باطنه فصد كنند و خون از ما يحتاج كمتر گيرند پس بنا بر تحريك دم عسر نفس پديد آيد و قسمىست از ان كه غير از طرنجى احدى از اطبا بذكر آن نپرداخته و وى به تقلص الحجاب ويرا موسوم ساخته و آنچنان باشد كه بسبب استيلاء سوء مزاج حار يابس مفرط غشاء مستبطن سينه و پهلوها بتقلص گرايد و بسوى بالا برايد و سوء تنفس رو نمايد
باب الطاء المهملة
و فيه احد عشر فصلا
فصل اول در الف
مشتمل بر پنج مرض
طالج
بطاء مهمله و الف و لام و جيم على ما فى بحر الجواهر تب سخت گرمست
طارسيس
بطاء مهمله و الف و راء مهمله و سينين مهملتين كه فيما بينهما تحتانى واقع شده بيونانى تكدرست و مر فى باب الفوقانى
طاسرطاوس
بطاء مهمله و الف و سين و راء و طاء مهملات و الف و واو و سين مهمله بيونانى حمى ربعست كه در اثناء ذكر حميات مذكور شد
طاسوقوسيس
بطاء مهمله و الف و سين مهمله و واو و قاف و واو و سينين مهملتين كه فيما بينهما تحتانيست به زبان يونانى جرب جفن را كه بانشقاق باطن پلك انجامد و بتازى به تبنى اشتهار دارد گويند و ذكر تبنى در باب فوقانى گذشت و على ما مر فى باب السين المهمله قلت مسطوره را يونيانسوقوسيس بحذف طا نيز گويند و وجه تسميهء آن بدان در تنى عيان گشت فتذكر
طاعون
بفتح اول و الف و ضم عين مهمله و واو و نون عبارت از انست كه تارة بشره صغيرة الحجم به قدر باقلا يا كوچكتر از وى و اخرى ورم كبير المقدار مانا بچارمغز يا بزرگتر از ان بمنصهء ظهور رسد و هر چونكه باشد از خواص ويست كه با تلهب بسيار و حرقة مجاورة المقدار به حدى كه مىپندارد بيمار كه در موضع ماؤف آتش پاره نهادهاند يار باشد و حوالى وى بر تقدير شدة سمية ماده و افساد آن سياه بود و بحسب كثرة و قلت مراتب سمية سياه يا سبز يا كمد يا زرد يا سرخ باشد و ازينجاست كه سياه را بدترين اصناف طاعون و سرخ را اسلمترين انواع آن قرار دادهاند و قى و غشى و خفقان و حمى و بائى على حسب المراتب از لوازم ويست و در اين علة كار عليل در مدة قليل به هلاكت انجامد و در اكثر امر تا يوم رابع مريض را اين مرض را بقتل مىرساند و حدوثش بيشتر در ايام و يا در لحم غددى ذى حس چون سينه و بيخ زبان و خصيه تا بىحس مانند مغابن يعنى پس گوش و كنج ران و زير بغل صورت بندد و آنچه در بغل و پس گوش بود بنا بر قرب عضو رئيس على ما هو التحقيق اردء باشد و قول بعضى را كه طاعون ارنبه را ردى دانستهاند مردود شمارند هذا اكنون بايد دانست كه اصل اين لفظ در لغة يونان طيعون به تحتانيست و تازيان بنا بر