تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
اين لفظ بر نفس لاغرى دريافت مىشود و اللّه اعلم

فصل دهم در تحتانى

مشتمل بر دو مرض

ضيق

بكسر اول و فتح وى نيز آمده و سكون ثانى و قاف در لغة بمعنى تنگ و تنگى و تنگ شدن عنبيه خصوصا اطلاق مىيابد و وى اگر طبيعى و جبلى بود محمود و پسنديده باشد زيرا كه به اجتماع نور بصارت و افزونى بينائى خلقة از ان بحصول انجامد و اگر عارضى و ناطبيعى باشد روى و ناپسنديده بود چه حدوثش بىعروض علت و مرض صورت نه‌بندد و مخفى نيست كه همگى علل و تمامى امراض سبب نقصان افعال‌ست و معهذا ردائة وى نظر بعلل مولده است چه نفس الضيق كيف ما كان باعث اجتماع نورست و در اسباب حدوث اين مرض اطبا را اختلاف بسيارست و از آنكه بعض اقوال در اين مقام خالى از اختلال نبود از ان اعراض نمود و تحرير آنچه مختار شيخ الرئيس و صاحب ذخيره است التفات فرمود پوشيده نماند كه استرخاء عنبيه بنا بر استيلاء رطوبة و جفاف آن به سبب غلبهء يبوست و يبوست مقبضه قرينه و رطوبة ممدهء آن بسوى وسط و افشردن كيموس صلب در ثقبه و بازافتادن مدد عنبيه از جهت خشك شدن و قلت پذيرفتن بيضيه موجب حدوث ضيق و باعث عروض ضعف‌ست چه هرگاه رطوبة يا يبوست بر عنبيهء استيلاء يابد شك نيست كه قوام روح بر ان متغير سازد و ضعف در چشم پديد آيد و كذلك هنگام انقباض و اجتماع قرنيه بسبب غلبه يبوست يا رطوبت بنهجى كه تبعيت وى عنبيه هم مجتمع و متمدد شود ثقبه عنبيه فراهم آيد و در قرنيه تكاثف و عضو رو نمايد پس بالضرور اشباح و نور بنا بر عدم اشفاف قرنيه منطبع بر جليديه و نافذ از ثقبهء عنبيه نشود و هر چيز كه به نظر عليل درايد زير ابرو دود نمايد و هذا هو الضعف و افشردن كيموس صلب در ثقبهء عنبيه و يبوست و قلة رطوبت بيضيه باتفاق جمهور سبب ضيق و علت ضعف‌ست و آثار رطوبة و امارات يبوست و تدبير سانف و كوچك شدن چشم با وجود عدم روية غير از اشباح اشيا و نانمودن ثقبه دليل اكثر انواع مذكور اين مرض‌ست و علامت بعضى از ان در اثناء ذكر علة ضعف بوضوح يبوست فافهم و استفهم

ضيق النفس

على ما ذهب اليه السمرقندى و مر فى البهر مرادف بهرست و قرشى عليه الرحمه نوشته كه دخول هوا هنگام استنشاق و خروج آن در حين رو نفس اگر بدان ماند كه در گذرگاه تنگ نافذ مىشود آن را ضيق النفس گويند و يساعده اللغة و پوشيده نماند كه عسر النفس و نفس عسر نيز از اسامى اين مرضست و اختلاف اطبا در توافق و تخالف ربو و ضيق النفس و بهر در بهر گذشت هذا اكنون بايد دانست كه عسر نفس تارة