تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
خواهد شد ان شاء اللّه تعالى

فصل ششم در شين معجمه با خاء معجمه

و در وى نيز يك مرضست

شخوص

بضم اول و ثانى و سكون واو و صاد مهمله جمودىست كه چشمها صاحبش در ان شاخص و كشاده مىمانند و از آنكه شخوص در لغة بمعنى چشم باز نمودن و شاخص به معنى شخص چشم كشاده داشته آمده از قبيل تسميهء شى باسم لازم مرض مذكور را باسم مزبور موسوم ساختند و حمل شاخص بر عيون صاحبش ؟ ؟ ؟ منبى بر تجريدست فافهم و استفهم

فصل هفتم در شين معجمه با دال مهمله

و فيه ايضا مرض واحد

شدخ

بفتح اول و سكون ثانى و خاء معجمه در لغة بمعنى شكستن چيزى آمده عموما و در اصطلاح اطبا بر سبيل اشتراك تارة بر شكستن سر خصوصا و اخرى بر تفريق اتصال عصبى كه در طول باشد برابرست كه كثير العدد بود يا قليل العدد اطلاق يابد

فصل هشتم در شين معجمه با راء مهمله

مشتمل بر چهار مرض

شرق

بفتح اول و سكون ثانى و قاف و در بعضى كتب لغة بفتحتين به نظر درآمده و بالجمله در اصل به معنى در گلو ماندن چيزى استعمال يافته و در صناعت طب عبارت از نزول چيزى در حنجره و قصبه ريه است و از آنكه شى نازل بنا بر سهولت نزول اكثر سيّال باشد حدوث اين علت از اشياء غير سيّاله كمتر دست دهد لهذا صاحبش را به شرق بالماء يعنى آب در گلو فلانى بماند تعبير مىكنند و از انجا كه تا گذاشتن جسم غريب در آلات تنفس از شان طبيعتست تا هنگام رجوع و خروج شى نازل از حنجره و قصبه سعال متواتر لازم باشد و فرق در شرق و غصه آنست كه غصه عبارت از وقوف جسم غريب غليظ باشد با سائل در حلق و مرّىست و شرق آنست كه معلوم شد حاصل آنكه محل عروق شرق حنجره و قصبه باشد و علت حدوثش در اكثر امر چيزى سائل و مكان حدوث عصبهء حلق و مرى بود و سبب عروض آن اغلب شىء متماسك و عصبه مفرد غصص‌ست و در باب غين معجمه ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد

شرقه

بشين معجمه و راء مهمله و قاف و هاء موقوفه بر وزن حرقه علتيست كه اگر در شروع آن تدارك شود زودتر زائل گردد و اگر در علاج آن از طبيب غلطى رود مودى باستسقا و ورم جگر گردد و وى آنست كه انسان را بر نهار يا بعد رياضت قويه و كد بسيار يا عند الخروج از حمام گرم و بالجمله در حين سخونت پذيرفتن بدن بهروجه كه باشد نوشيدن آب شديد البرد اتفاق افتد پس در اندك فرصت از حرارت معده گرم ناشده بنا بر صفاء طريق و احتياج كبد به رطوبت آب بجگر رسد فيشرق الكبد به يعنى آب در جگر محتبس گردد چه شرق على ما مر آب در گلو ماندن‌ست و از آنكه آب در گلو جگر درين علت بند مىشود و اين كناية از احتباس الماء فى الكبدست بشرقة
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 204 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )