بفتح اول و سكون ثانى و فا باشتراك لفظى بر شدة فزع كه دل به برد و بر شدة محنت و بر آنچه دل را بپوشد اطلاق يابد كذا يفهم من بحر الجواهر و صاحب رشيدى اين لفظ را بفتحتين بمعنى بيمارى و سفينه گردانيدن دوستى كسى را و تمام گرفتن دوستى دل را و تمام گرفتن دوستى كسى را نوشته و در بعضى كتب لغة شغف بغين معجمه بمعنى مذكوره به نظر درآمده و در رشيدى اين لفظ بمعنى رسيدن چيزى به پردهء دل و سوختن دوستى دل را يافته شده و اللّه اعلم بحقيقة الحال
شعيره
بالفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و فتح راء مهمله و وقف ها ورميست سخت و در مشاريه شكل شعير كه در كنارهء پلك حادث شود و همرنگ پلك بود و مادهء آن فضلهء غليظ محترق دمويست و نوعىست از ان كه نرم و سرخرنگ باشد و وى بعروس مسمىست و سيجيئ فى باب العين المهمله ان شاء اللّه تعالى
فصل دوازدهم در شين معجمه با غين معجمه
و فيه مرض واحد
شغاف
بضم اول و بعضى بفتح اول نيز نوشتهاند و فتح ثانى و الف و فا مرضيست كه نخست شراسيف را درگيرد راستا باشد خواه چپا و بعضى گفتهاند كه وى علتىست كه بر سر استخوان پهلو در طرف راست پيدا مىشود و بر درد دل نيز اطلاق يابد
فصل سيزدهم در شين معجمه با قاف
مشتمل بر سه مرض
شقاق
بضم اول و فتح ثانى و الف و قاف دوم دائى كه مو از ان بريزد و بر تشقق جلد در دو دست و پا كه از برودت و غيره دست دهد نيز اطلاق يابد و بعضى گفتهاند كه وى تشقق شرجست و صاحب كشف اللغت نوشته كه شقاق بالضم كفتگى و آن علتىست كه در پاى چاروا پيدا شود
شقيقه
بشين معجمه و قاف و تحتانى و قاف ثانى و هاء موقوفه بر وزن سفينه مشتق از شق بمعنى نصفست و از آنكه وى نوعيست از صداع كه نصف سر را درگيرد تسميهء الشى باسم محله بدين اسم موسوم شده و فاضل الاطبا جالينوس ويرا به ساتر متوسط تعبير نموده چه وى سر را تا بوسط به درد مىپوشد و هرگاه كه الم تا بغشائى كه منصف دماغ در جانب طولست مىرسد منقطع مىشود و بساست كه اين مرض بطريق معتاد لازم ذات الادوار مىباشد فائده مولانا سمرقندى در تعليل آنكه علت مسطوره عام همگى سر نباشد نوشته كه مادهء وى اندك باشد زيرا كه در اكثر امر در شرائين سر فقط مىباشد برابرست كه در ان متولد شود يا از شريانات بدن بسوى آن برآيد پس بنا بر قلت ماده شرائين شق اضعف سر بدان اقبال نمايد و مرض مذكور پديد آيد انتهى محصله و علت قلت فضول شريانى آنست كه خون شريان على ما ذهب اليه امام الاوحد ابقراط و فاضل الاطباء جالينوس معطى قوت بدم وريدىست و در تغذيهء بدن صرف