بر معده و اخرى از گرد آمدن برودت و رطوبت بلغمى در وى صورت بندد و بر اول ازدياد پذيرفتن علت در خلو معده و هنگام تقليل غذا و بر ثانى ضعف هضم و غلظت و لزوجت لعاب و ترشى دهن دلالت كند و سيلان الرحم آنست كه يبوست رطوبت از رحم بسبب ضعف غاذيهء آن برآيد و لون رطوبت مذكوره خاصه بر حرقت كه زن بعد برداشتن ويرا خشك نموده باشد بر تعين خلط دلالة كند و از خواص اين علتست كه عليله مسقطة الشهوت متغيره اللون متهبجة الوجه و العين باشد
باب الشين المعجمة
و فيه ستّه عشر فصلا
فصل اول در شين معجمه با الف
و فيه مرض واحد
شافه
بفتح اول و الف و فتح فا و هاء موقوفه لغة و اصطلاحا . جراحتىست كه بر سر پديد آيد يقال شفت الرجل اى جرحت و صاحب رشيدى گفته كه شافه بالفتح و سكون همزه ريش كه در پا برآيد و آن را به غير از داغ علاج نباشد
فصل دوم در شين معجمه با موحده
مشتمل بر دو مرض
شبق
بفتح اول و ثانى و سكون قاف على ما يفهم من كتب اللغة و الصناعة شدت شهوت جماع و مباضعه است و مخفى نيست كه افراط هر شى اگرچه محمود باشد محمود نباشد بلكه مرض باشد تنبيه آنچه در بعض عبارات قوم لفظ شدة الشبق واقع شده مبنى بر تجريد و از قبيل سبحان الّذى اسرى بعبده ليلا ست هذا اكنون بايد دانست كه حدوث اين علت از كثرت منى و حدت پذيرفتن آن و افزون گشتن رطوبات كه مستعدة الاستحاله نمىباشد در بدن انسان و قوت آلات منويه با وجود ضعف اعضاء رئيسه و عروض بثور يا قروح با خارش در مجارى و اوعيه منى و كثرت تولد نفخ در بدن صورت بندد و قوت تن و حمرت رنگ بدن و ضعف يسير با وجود استفراغ منى كثير بر اول و سوزش در بول ظاهر بودن و سرعت انزال عارض گشتن و هنگام استفراغ منى حرقت پديد آمدن و بعد خروج آن ضعف در بدن هويدا شدن بر دوم و كثرت نفخ در اندام و بودن منى غريز و ابيض اللون و رقيق القوام بر سوم و وجود ضعف در عضوى از اعضاء رئيسه با وجود ظهور قوت در اعضاء منويه بر چهارم و قيام نعوظ با وجود انزال على الدوام و كثرت شهوت جماع معه سرعت انزال بلذت تمام بر پنجم و نعوظ بسيار و تقدم تناول اشياء نفاخه بتكرار بر ششم كه اكثر باصحابهء مراق عارض شود گواهى دهد
شبكره
بفتح اول و سكون ثانى و ضم كاف و فتح راء مهمله و هاء موقوفه معرب شبكوره است كه بشبكورى اشتهار دارد و بتازى غشا نامند و يجيئ فى محله ان شاء اللّه تعالى
فصل سوم در شين معجمه با فوقانى
و در وى يك مرضست
شتره
بفتح اول و ثانى و راء مهمله مفتوحه و هاء موقوفه در اصطلاح اطبا عبارت از تقلص پلك و انقلاب ويست به حدى كه