تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
منطبق نشود و بساست كه پلك برين باعلى متقلص شود و پلك زيرين باسفل منقلب گردد چنانچه بالا پائين نرسد و صاحب اين مرض بحسب تقلص همگى بياض چشم يا بعض آن را نتواند پوشيد لهذا چشم كذائى را به چشم خرگوش مانند و خواب صاحبش را خواب خرگوش نامند و مضرة اين مرض از ضعف بصارت بنا بر تراكم ابخره و كشاده ماندن چشم پوشيده نيست و بالجملهء علت مسطوره مرة بسبب نقصان ماده پلك در اصل خلقت و لاعلاج باشد و اخرى به سببى از اسباب چون دستكارى و روئيدن گوشت زائد يا غده در پلك و متهبج شدن غشاء مجلل قحف كه با پلك بالا اتصال دارد بعلتى ظاهرى يا باطنى و تشنج عضله مسئلهء پلك حادث گردد اسباب ما تقدم و امارات تشنج بر اين نوع گواهى دهد و پوشيده نماند كه چون نقصان پلك از لوازم اين مرض و معنى لغوى لفظ شره بود ويرا از قبيل تسميهء شىء باسم لازم باسم موسوم موسوم ساختند هذا ما يستفاد من عبارة المؤلف رح فى هذه الرسالة اما در طب اكبر گفته سمى بها لنفس حقيقتها زيرا كه شره كوتاهى پلك‌ست فافهم و استفهم

فصل چهارم در شين معجمه با جيم

مشتمل بر دو مرض

شجّه

بفتح اول و شد ثانى و هاء موقوفه در اصل شكستگى استخوان سرست خصوصا پستر در غير سر از اعضاء آخر يعنى بر شكستگى استخوان عموما اطلاق يافته و شجاه بالكسر جمع ويست هذا اكنون بايد دانست كه از بعض كتب لغة اطلاق اين لفظ بر جراحت سر نيز مفهوم مىگردد و قول صاحب الشرع سيد الانام عليه و آله التحية و السّلام روز احد كيف يفلح قوم شجوا راس نبيّهم مؤيد اين معنيست چه در ان روز بسر مبارك آن سرامد انبياء عالىمقام و سر سيد مرسلان ذوى الاحترام عليه و آله من الصّلوة افضلها و من التحيات اكملها جرحى رسيده بود و آن رحمة للعلمين عليه و آله الصلاة بعدد الناقصين و الكاملين خونى را كه فى الحقيقة نور خالص بود و از كل رحم فرق شريفش مىچكيد و صد نافهء تاتار و هزاران هزار رهبر نوبهار بوى و رنگ از ان دام مىگيرد بر داء مبارك خود پاك مىفرمود و نمىگذاشت كه بر زمين چكد چه در ان زمان نيران قهر قهار آن‌چنان اشتعال يافته بود كه اگر قطره از ان از اوج سر همايونش كه از فلك الافلاك در گذشته بحضيض غبرا چكيدى آشوب قيامت از زمين تا آسمان رسيدى
زهى سايهء رحمت كردگار * كه باشد بصيف و شتا برقرار

شجا

بضم اول و فتح ثانى و الف اصلا و صناعت چيزى كه به حلق آويزد از جنس استخوان و غير آن چون خارماهى و ما يتشابه به

فصل پنجم در شين معجمه با حاء مهمله

و در وى يك مرض‌ست

شحن

بفتح اول ثانى و نون لغة و اصطلاحا بطريق اشتراك لفظى مرة بر حزن و اخرى بر هم اطلاق يابد و ؟ ؟ ؟ مزن در باب حاء مهمله گذشت و هم در باب هاء هوز مذكور
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 203 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )