تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
عضوى از اعضاء سبعه لازم بود فائده گاه باشد كه رسيدن ضربه يا سقطه بر سر و نگريستن در چيز سريع الدور و رقص نمودن يا سر گردانيدن و استيلاء سوء مزاج مختلف سازج و ضعف قلب باحداث دوار انجامد و اسباب ما تقدم و امارات سوء مزاج و علامات ضعف قلب بر ان دلالت دارد اما بايد دانست كه تحرك روح بضربه يا سقطه بمثابه تحرك آب انداختن چيز ثقيل در وىست و نگريستن در سريع الدوار بنا بر هيئت دورى پذيرفتن روح باصره و بقاء آن زمانى شايسته مودى بدوار گردد و رقص و تحريك سر بدان ماند كه ظرف پرآب را حركت دهند و بعد سكون آن آب زمانى متحرك بماند و استيلاء سوء مزاج موجب اضطراب روح بسبب مصادقت امر غريب و ضعف قلب باعث بر حركت و اضطرار آن جهت حمايت قلب كه منبع جملهء ارواح و محرك همگى قوىست مىشود

دوالى

بضم اول و فتح ثانى و الف و كسر لام و سكون تحتانى عبارت از اتساع عروق ساق و قدم بنا بر نزول خون سوداوى يا خون غليظ يا بلغم لزج يا دم صرف بسوى آنهاست و از خواص ويست كه عروق مذكوره با وجود عظم و بزرگى سطبر و ممتلى و گره‌گره و در ما دون بلغمى بنا بر تراكم و كثافت مادهء سوى اخضر اللون به نظر اندر آيند و فرق در ان و در داء الفيل باعتبار ظاهر من حيث الشكل و الهيئة ظاهرست اما بحسب باطن آنكه مادهء دوالى محتبس در عروق باشد و بسبب غلظت و عدم حدت در ما بين جلد و لحم و ما بين اغشيه و عضلات نفوذ نه‌نمايد و بر تسرطن و تقرح نه‌انجامد مگر آنكه حرارت مزاجى يا عارضى با وى يار باشد بخلاف مادهء داء الفيل كه در اكثر امر جهت قلت غلظت آن نسبت بمادهء دوالى در عروق به نفوذ گرايد و گوشت به تشرب آن بمثابهء تشرب غذا توجه فرمايد هذا اكنون بايد دانست كه علت مسطوره جهت تسفل وضع پا ديرپا باشد و حدوث آن به پيكان و پياده روان و خدام ملوك و حمالان و بالجملهء با نان كه پاءهاى ايشان پيوسته در لقب باشند و بيشتر ايستاده مانند اكثر باشد و از آنكه شكل عروق ماؤفه در علت موصوفه بدوال مىماند بدين اسم موسوم شد انتباه گاه باشد كه اين علت بعد امراض حاده بر سبيل انتقال ماده بتحريك بحرانى بمنصهء ظهور مىرسد

دوالى الصفن

پوشيده نماند كه صفن بتحريك فا و سكون آن عبارت از كيس انثيينست و دوالى وى آنست كه بر كيس و حوالى آن عروق ملتويهء مانا بدوالى پا ظاهر شود و گاه باشد كه ريح غليظ از مواد غليظه خيزد و در ان محتقن و محتبس گردد و بدان سبب اختلاج و تواتر در وى بهم رسد و گاهى مثل ذلك در جرم بيضه پديد آيد و به تعذر مشى انجامد و به قر و دوالى اشتهار دارد فائده از آنكه