تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
مذكور خواهد شد

فصل دهم در دال مهمله با نون

و فيه مرض واحد

دنف

بفتح اوّل و سكون ثانى و فاء عبارت از مرض گرانست و صاحبش را دنف بفتحتين گويند يقال مريض بدنف اى قد نقل مرضه

فصل يازدهم در دال مهمله با واو

مشتمل بر هفت مرض

دوار

بضم اول و فتح ثانى « 1 » و راء مهمله حالتىست كه صاحبش تخيل كند كه دماغ و همگى بدن او به حركت دورى متحرك‌ست بلكه چنان پندارد كه جملهء عالم گرد او مىگردد پس قادر بر ان نباشد كه بر حالت مستقره خود نشسته يا ايستاده ثابت بماند بلكه كار او بسقوط انجامد زيرا كه افعال قواى نفسانى على ما حققه ارسطاطاليس هنگامى باتمام مىرسد كه روح در بطن مقدم نفوذ نموده انطباخ ما يابد و اكتساب مزاج وى نمايد پستر در بطن اوسط نافذ گشته و بطبيخ را بد و منطبخ گرديده مزاج بطن مذكور كسب كند پس از ان در بطن مؤخر رسيده تام النضج و كامل الطبخ گردد و ظاهرست كه در حين دوران روح در افضيهء دماغ كه سبب كلى اين علت‌ست نفوذ آن در بطون شريفه بكيفيت موصوفه متعسر بلكه متعذر باشد پس در جمله افعال دماغى حسب شدت سبب و ضعف آن بطلان و نقصان راه يابد تا باستقامة بيمار چه رسد فافهم و پوشيده نماند كه علت مسطوره را

دور الراس

نيز گويند و از آنكه تخيل گرديدن عالم عموما و گشتن سر خصوصا از لوازم ويست از قبيل تسميهء شى باسم لازم باسمين موسومين موسوم شد و فرق در سدر و دوار ان شاء اللّه الغفار در سدر مذكور خواهد شد فانتظر فائده علت دوران روح در افضيّه دماغ آنست كه چون اخلاق رقيقه حارة كانت او باردة يا رياح غليظه باشند يا رقيقه كثيره در بطون دماغ يا عروق آن على سبيل الرسوخ و الاستقرار جمع آيند و از جهة صفاقة ؟ ؟ ؟ اين بتحليل نروند و بسببى از اسباب به حركت غير طبيعه متحرك شوند روح نفسانى نيز بنا بر مقاومت به حركت طبيعه كه مضاد حركت اخلاط و رياح باشد متحرك گردد پس لاجرم ؟ ؟ ؟ على وقوع المدافعة فيما بين حركتين الممانعتين حركت دوريه در روح فقط يا مع الريح بمنصهء ظهور رسد زيرا كه در اين هنگام بسبب لطافت جرم روح تنها يا مختلط با ريح ملتويا على نفسها چنانچه در گردباد هويداست مرتفع گردد و قول به حركت ارواح تبعيت حركت اخلاط ظاهر الفسادست چه از شان طبيعت آنست كه حتى المقدور بمدافعه موذى پردازد نه آنكه با وى بسازد و بر تقدير تسليم لزوم حركت دورى در خير خفاست هذا اكنون بايد دانست كه شارح رح اجتماع اخلاط غليظه در عروق مستديره كه گرداگرد دماغ واقع‌ند علىرغم انف مصنف عليه الرحمه من جمله اسباب دوار
هامش
( 1 ) و الف