تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بكل سياه و در وى زيت و زكال بلكه مثل زرنيخ و لاى و جص ابيض كه باسفيداج رصاصين اشتهار دارد و ريزهاى ناخن و مو و غير ذلك از اجسام صلبه مانند ريزهء سفال و سنگ پاره و ريزه‌هاى چوب و امثال آن از ان خارج شود چه علت مولدهء اين علت مادهء خام غليظ بلغمى كه بنا بر سوء هضم و قلت حرارت و كثرت كميته اغذيه خاصه كه رداهء كيفيه بانها يار باشد مىباشد و از آنكه مادهء مسطوره از جهت غلظت و ردأة خود صلاحيت آن ندارد كه جزو بدن گردد و نيز قابل آن نباشد كه در جلد نفوذ كند لاجرم در بعضى مواضع بطريق اجتماع خون فلغمونى جمع آيد و به علت مسطوره و هم بسبب ضعف حرارت به تحليل نرود و بمدهء نضيج بيضاء رقيق القوام كه شبيه بجوهر اعضاء اصليه باشد مستحيل نگردد بلكه تكون اجسام مذكوره از ان دست دهد هذا اكنون بايد دانست كه قرشى عليه الرحمه هر ورمى را كه در داخل آن موضع باشد كه بسوى وى ماده از مواد منصب شود و در ان سكونة ورزيده مستحيل بمده گردد بدبيله موسوم مىسازد و در ان ميان هرچه حار باشد بخراج اشتهار دارد كما مر اليه الاشارة فى اثناء ذكره فتذكر و بعضى گفته‌اند كه دبيله عبارت از دبل كبيرست كه صاحب افواه كثيره باشد و به فارسى كف‌گرگ گويند و بعضى ديگر برانند كه هر ورم كه ذو كيستين كه در يكى ازينها صديد فاسد و در ديگرى اجسام غريبه مانند ناخن و مانا بزرنيخ نوما و رائحة و اشباه ذلك باشد و بيله باشد و تساعده اللغة چه دبيله بتازى دو كيسه را گويند و پوشيده نماند كه ورم مذكور گاهى در ظاهر بدن و گاهى در باطن آن چون معده و كبد و اشباه اينان بمنصهء ظهور مىرسد و تغير افعال عضوى از اعضا بر تعين موضع ماؤف گواهى دهد و بالجمله هر قدر كه باعضاء رئيسه قريب‌تر از اميد صلاح و چشم فلاح بعيدتر هذا و نوعىست از دبيله كه به

دبيله منكوسه

اشتهار دارد و وى بسيار غائر و دور تر از جلد باشد و مادهء آن در عمق بدن به اجتماع گرايد و ازينجاست كه چون ويرا سر دهند هيچ چيز غير از خون خالص برنيايد الّا آنكه شق بسيار عميق بود كه در اين هنگام خروج اجسام موصوفه بمنصهء ظهور رسد و از خواص ويست كه بنا بر غلظت ماده و عصيان آن اثر نضج در ان ظاهر نشود و از آنكه مادهء وى بسيار ردّى و بس غائر و انفجار آن درونسو باشد در اكثر امر اميد نجات از ان نباشد و منكوسهء ماخوذ از نكس بالفتح‌ست كه در لغت بمعنى نگونسار كردن آمده

فصل سوم در دال مهمله با شين معجمه

و فيه مرض واحد

دشيذ

بضم اول و سكون ثانى و فتح تحتانى و سكون ذال معجمه بر وزن قنفذ و بعضى بكسر اول و ثالث بر وزن زبرج نوشته‌اند و بالجمله چيزيست شبيه بغضروف كه بر استخوان عند الانكسار اعنى هنگام ؟ ؟ ؟ خير كسر و اتصال انفصال مىرويد
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 149 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )