تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
و گاهى بر ان چيز كه بر جراحت منعقد شود و از جوهر عضو نباشد اطلاق مىكند

فصل چهارم در دال مهمله با عين مهمله

و فيه ايضا مرض واحد

دعث

بفتح و سكون ثانى و مثلثه بطريق اشتراك لفظى تارة بر اعياد مر ذكره و اخرى بر نافضى كه در شروع حمى دست دهد اطلاق يابد و تساعده اللغة و در بعضى كتب لغت بمعنى بيمارى مطلق به نظر درآمده

فصل پنجم در دال مهمله با غين معجمه

مشتمل بر دو مرض

دغدغه

بدالين مهملتين و عينين معجمتين و هاء موقوفه بر وزن خرخره عبارت از خارش درون گلوست و هر حركت باديه كه انسان باثر آن در اعضاء خود احساس نمايد بدين اسم موسوم سازند و خارش ذكر كه هنگام انزال بمنصهء ظهور مىرسد ازين قبيل‌ست فتامل

دغيه

بفتح اول و سكون ثانى و فتح تحتانى و هاء موقوفه و

دغوه

بواو بدل تحتانى لغتىست در ان و وى عبارت از اخلاق رديه است يقال فلان ذو دغيات و ذو دغوات اى اخلاق رديّه و بالجمله علة مسطوره از افحش امراض و قبيح‌ترين آنهاست و خلقى و عرضى مىباشد و معالجهء اول بتهذيب اخلاق و تداوى ثانى بتعديل اخلاط مىكنند

فصل ششم در دال مهمله با فا

و در وى يك مرضست

دفر

بفتح اول و سكون ثانى و راء مهمله نتن الابطست يقال فى فمه بخر و في ابطه دفر و فارسى آن گنده‌بغلىست و از آنكه صنان عام‌تر از دفرست و سبب اين يا سبب آن اتحاد دارد بعون رب العباد در حرف صاد بيان كنم فانتظر تنبيه مىتواند كه لفظ مذكور ماخوذ از دفر بفتحتين باشد كه بمعنى گنده شدن طعام آمده اگرچه بالاستقلال قطع نظر از اشتقاق در كتب لغة بمعنى گنده‌بغلى تسطير نموده‌اند فافهم

فصل هفتم در دال مهمله با قاف

مشتمل بر سه مرض

دق

بفتح اول و تشديد ثانى در اصل بمعنى كوفتن و در اعرف اطبا عبارت از درد سينه و قبض ويست بهر سبب كه باشد و المناسبة فيهما بين غنى البيان

دق

بالكسر و التشديد و

دق الشيخوخة

كذلك مر ذكرهما فى الحميات فتذكر اما در اين مقام اين قدر بايد دانست كه عروض دق الشيخوخة بمشايخ اكثر از شبان و بشبان بيشتر از صبيان باشد چه علت مسطوره بنا بر استيلاء برودت و يبوست بر مزاج صورت‌پذير مىشود و ظاهرست كه حرارت و رطوبت غريزتين در ابدان صبيان بدرجهء بيشتر از مشايخ و زياده از شبان مىباشد فافهم

فصل هشتم در دال مهمله با لام

و فيه مرض واحد

دلع

بفتح اوّل و سكون ثانى و عين مهمله بمعنى خروج زبان « 1 » آنست چه لفظ مذكوره و محاورهء تازيان لازم و متعدى آمده و

دلاعة الفم

بازدياد الف بعد لام
هامش
( 1 ) و اخراج