تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
كه بعضى قروح به اسمى كه از اسم مداوى مشتق بود موسوم باشد و آن قرحه‌ايست كه بخيرونيه اشتهار دارد و كلام ثانى اگرچه بحسب ظاهر مناقض و منافى اول مىنمايد اما فى الحقيقت بين القولين المذكورين منافات نيست چه ممكن بل متحقق‌ست كه طبيب موسوم با وجود اشتهار آن بدانكه اول كسى كه بدين بلا مبتلا گشت و علت موصوفه در بدن آن رو نمود وى بود مداوى اول و مشهور بانجاح در معالجهء آن هم وى باشد و پيداست كه مرضى غريب اگر در بدن طبيب جليل القدر هويدا گردد به قدر وسع در تعالج و تداوى آن بكوشد فافهم

خيلان

بخاء معجمه و تحتانى و لام و الف و نون بر وزن حيطان جمع خال‌ست و وى عبارت از نقطهء سياه باشد يا كمد اللون‌ست كه بر رو و جلد ظاهر شود و ذو حجم و از سطح وى بلند و افراشته بود و وى تارة مولودى و لاعلاج بود و اخرى عارضى و علاج‌پذير و سبش همان‌ست كه در برش مذكور شد

باب الدال المهملة

و فيه اثنا عشر فصلا

فصل اول در دال مهمله با الف

مشتمل بر نه مرض

داء

بفتح اول و الف و همزه مرادف مرض و مفرد او داءست

داء عضال

پوشيده نماند كه عضال بالضم در لغت بمعنى كار دشوار و بيمارى سخت آمده و داء عضال در عرف اطبا بمعنى مرض قوى پس توصيف داء بعضال از قبيل توصيف عام بخاص باشد يا مبنى بر تجريد فافهم

داء دفين

عبارت از ان مرض‌ست كه ظاهر نباشد هذا ما تساعده اللغة و مىتواند كه دفين ماخوذ از دفن بالفتح باشد كه بمعنى در خاك نهان كردن آمده تامل

داء الاسد

جذام‌ست و مر فى الجيم فتذكر

داء الثعلب

بايد دانست كه ثعلب بفتح بتازى روباه را گويند و در ماهيت داء الثعلب اختلاف‌ست علامه شيرازى گفته كه عبارت از تساقط موهاى سر بسبب گرد آمدن صفراء صرف يا مختلط بمرهء سودا در پوست و منابت شعورست و مولانا سمرقندى نوشته كه حدوث اين علت بنا بر استيلاء مادهء خبيثه كه بتاكل و افساد اصول شعور و منع وصول غذاء جيّد به آنها انجامد صورت پذيرد و بسر خصوصيت ندارد بلكه در جملهء بدن ممكن الحدوث بل متحقق‌الوجودست اما اين‌قدر هست كه در سر و ريش و حاجبين بيشتر از ان رو نمايد كه در مواضع ديگر چه حدوث اين علت در اكثر امر از مادهء حاده لذاعه كه بالطبع ميل با عالى بدن وارد مىباشد و نيز از آنكه موها مواضع مسطوره انبوه و سطبر محتاج بغذاء كثير الكميت صالح الكيفيت باشند بطريق روئيدگى بساتين بادنى تغير فساد پذيرند بخلاف شعور سائر جسد كه بمثابهء سبزه خودروى صحرائى بتعرّ يسير و عدم وصول غذا به تعجيل عجيل فاسد نشوند و ايضا ماده كه علت موجبهء اين علت نزد سمرقنديست گاهى خون غليظ فاسد و احيانا مرهء سودا