فائده نشود عسل بلادر طلا كنند و همچنين بشير زقوم و جندبيدستر با شير انجير ضماد سازند كه تا آبله افتد و مواد از ان جارى گردد و مىبايد كه مندمل شدن ندهند و اگر ازين هم به نشود داغ زنند
رفيق دوم در تدبير امراضى كه مختصه بعضو عضو نباشد
و آن مشتمل بر نه طريق است
طريق اول در حميات
اگر تپ هميشه ماند و هر روز شدت كند و بىلرزه و سرما آيد و شديد نباشد آن را
لثقه
گويند و مادهء آن بلغم باشد كه متعفن شود داخل عروق و اگر هر روز آيد با لرزه و سرما باشد آن را
مواظبه
خوانند و ماده آن بلغم باشد كه متعفن شود خارج عروق مانند دماغ و معده و جگر و امعا و ماساريقا و صدر و مانند آن علامت تعفن ماده در دماغ آنست كه مريض از درد سر بسيار شكوه كند و اگر با تپ قى و درد معده باشد علامت تعفن ماده در معده است اگر باسهال باشد علامت تعفن آن در احشا و معده و ماساريقا بود و اگر با ادرار باشد علامت تعفن آن در جگر بود و اگر با سعال باشد در صدر و على هذا القياس و در تپ بلغمى تشنگى مىباشد و نبض سريع بود و قاروره غليظ و كدر و در شب و روز كه بست و چهار ساعت مقرر كردهاند شش ساعت فتره مىكند و اگر مواظبه باشد شش ساعت زائل مىگردد و اقل زمان اخذ و يا شدت آن هشت ساعت باشد و اگر تپ يك روز بميان آيد با لرزه و سرما باشد آن را
غب دائره
گويند و ماده آن صفرا باشد كه متعفن شود خارج عروق و اگر تپ يك روز در ميان شدت كند و بىلرزه و سرما آيد لازمه بود كه مادهء آن داخل عروق متعفن گردد و اگر ماده متعفنه داخل عروق قريب قلب و كبد متعفن شود آن را
محرقه
خوانند و عوارض كه در غب مىباشد در محرقه بشدت مىباشد و باشد كه دو غب مركب شوند و مانند تپ بلغمى هر روز مىآيد لهذا گفتهاند كه اعتماد كلى بر نوبت حميات نكنند بلكه باجود اين لحاظ عوارض هم مىبايد كه شدت عوارض بر حدت ماده و ضعف آن بر برودت ماده دلالت مىكند و گاهى بر ماده تپ سن و ديار و فصل و مزاج و عادت و تدبير