تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

جامد

چيزيست كه از شان او قبول سيلان باشد و حال آنكه بالفعل مجتمع غير سيال بود و آن در ذات خود رطوبتى دارد كه براى او برودت مكثف مجمد عارض مىشود و هرگاه حرارت بدنى يا خارجى درو تاثير مىكند سيلان مىپذيرد و مانند موم

جوارش

چيزيست كه طعام را هضم كند

حقنه

سائل‌ست كه در محقنه كرده از راه دبر بامعا و از راه احليل و قبل در مثانه و رحم رساند

حمول

لته را بادويه تر كرده يا آلوده در دبر يا در قبل بردارند

خاتم

چيزيست كه بسبب پيوست خود بر سطح جراحت خشك ريشه پيدا كند كه محافظت از آفات نمايد مانند انزروت

خضاب

چيزيست كه موى را سياه كند يا رنگ دهد

دهنى

چيزيست كه در جوهرش روغن باشد مانند لبوب

ذرور

آنكه ادويه خشك بسايند و در چشم يا بر جراحت پاشند

رادع

چيزيست كه بسبب تبريد و تكثيف عضو و تضيق مسام آن مواد منصبه را از عضو دفع كند و آنچه در ريختن باشد منع از ريختن كند و عضو را قوى گرداند و حرارت جاذبه عضوى را تسكين دهد تا جذب مواد نكند مانند صندل و اين ضد جاذبست

زروق

بهندى پچكارى گويند دوائيست كه در احليل و قبل بآلتى كه معمول به اين عملست ريزند و آن آلت را ازراقه و مزرقه نامند

سايل

چيزيست كه اجزاى او در جهات پراگنده شود اعم از آنكه اجزاى او از هم منقطع شود يا نشود مانند مايعات و اين ضد جامد است

سعوط

سايلى را گويند كه به بينى ريخته شود ملا سديد عام دانسته است خواه در بينى خواه در گوش خواه در احليل چكانيده شود

سكوب

آنكه چيزى سائل اندك‌اندك از فاصله بر بدن ريزند و توقف كنند و باز بريزند

سم

چيزيست كه بسبب كيفيت مضاده و خاصيت خود فساد مزاج كند مانند بيش

سنون

چيزيست كه سائيده بر دندان مالند يا بپاشند و مقوى جوهرش باشد

شموم

آنچه خشك و تر ببويند

شياف

كه آن را شافه نيز نامند چيزيست كه دراز ساخته در دبر يا در قبل يا درو ديگر منافذ دارند يا در آب سائيده در چشم كشند

ضماد

آنچه چيزى غليظ بر عضو نهند

طبيخ

و او آنست كه ادويه را جوشانيده آب او استعمال كنند

طلا

آنچه چيزى رقيق بر عضو نهند يا بمالند