تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
اعانت نعوظ مؤثر و مضر محرورين و مصلحش بنفشه و بدلش ياسمين زرد و بدل او هر دو ياسمين برى و قدر شربت از جرم او سه درم و از آب او ده درم و روغن ياسمين بدستور مفتح و محلل و در جميع افعال مذكوره قوى التاثير است و قدر شربتش از سه درم تا پنج درم و گل ياسمين زرد را در حنظل سبز مهرا پخته يك درم او را با عسل يك وقيه چند روز بدستور مداومت نمايند جهت استسقا و درد كمر و مفاصل مجربست

رفيق دوم در بيان لغات مستعمله

درين كتاب تا مبتديان را اشكال نه‌افتد

آبزن

آنكه آبى كه ادويه درو جوشانيده باشند و در ظرف كلان اندازند و بيمار را در آن بنشانند و آبش تا به ناف باشد

استنشاق

چيزى مائ در بينى كشيدن

اطريفل

معرب از ترىپهل است كه عبارت از هليله و بليله و آمله بود

اكال

چيزى است كه بفرط تحليل خود جوهر لحم را بخورد يا ناقص سازد مانند زنگار

اكتحال

چيزى در چشم كشيدن

انكباب

آنكه بخار آب گرم به بدن رسانند خود را بجامه پيچيده و سرنگون ساخته چنانچه براى آوردن عرق مىسازند يا بخارات مطبوخ ادويه به گوش رسانند

پادزهر

چيزى كه از شان اوست كه حفظ صحت و قوت نمايد و روح را از تحليل بازدارد تا بسبب آن ضرر سموم را دفع سازد و گفته‌اند هرچه دفع سم بالخاصية كند و مفرد باشد پادزهر است مانند زهرمهره

پاشويه

آنكه در آب گرم يا در آبى كه در وى سبوس گندم و غيره ادويه جوشانيده باشند پايهاى بيمار را گذارند به نوعى كه تا زانو در آب بود

بخور

آنكه ادويه را بسوزند تا بوئ آن بدماغ برسد يا دود آن بطريق مخصوص بعضو دهند

برود

آنكه ادويه سرد كه آن را ترطيب نموده باشند به چشم كشند

تدهين

روغن ماليدن است

ترياق

دوائى است كه خاصيت پادزهر دارد مانند ترياق فاروق و گفته‌اند كه مركب صناعى باشد

تمريخ

چيزى تر بر بدن ماليدن

جاذب

چيزيست كه ماده را بجانب موضع خود بكشد مانند جندبيدستر

جالى

چيزيست كه رطوبت لزجه را از افواه مسام عضو بخراشد حار و بارد مىباشد حار همچون ترمس بارد مانند حموضات