بمعنى حافظ الاجساد است و به فارسى موميائى نامند آب چشمهايست كه در بلاد فارس مانند قير منجمد مىشود و در بعضى بلاد گيلان و لرستان نيز موجود است و عرق الجبال نيز نامند و آنچه در سواحل درياى مغرب يافته مىشود بخوبئ فارس و بلاد ايران نمىرسد و بهترين او سياه و براق است كه بوئ بد نداشته باشد در اول سوم گرم و در دوم خشك و تيز و بعضى خشكى غالب بر گرمى اوست و قوتش تا چهل سال باقيست مقوى دل و مفرح و محلل مواد بارده و مقوى اعضا باطنى و ظاهرى و معين باه حافظ ارواح بدنى و سريع النفوذ و جهت وجع الفواد و اختناق رحم و ابتدائى جذام و داء الفيل و ثقل زبان و گزيدن عقرب و فالج و فواق و رعشه و لقوه و سمومات مشروبه و درد و تقويت معده و جميع امراض بارده و نفث الدم و جراحت مثانه و سلسل بول و شرب محلول او در روغنها و ضماد او جهت شكستگى اعضا و بيرون رفتن مفاصل و كوفتگى و پاره شدن عصب و عضل بيعديل و قطور او با روغن گل جهت گرانى سامعه و سعوط او به آب مرزنجوش و مانند آن جهت شقيقه و صرع و امراض دماغى و دلوك او با عسل جهت لكنت زبان و مسوح آن با روغن نارجيل و مانند آن بر قضيب و انثيان و حوالى آن جهت تحريك باه نافع و مضر محرورين و مصلحش سكنجبين و بدلش قفر اليهود است و قدر شربتش در شكستگى اعضا نيم درم و در سائر امراض از يك قيراط تا يك دانگ
فرسخ بست و چهارم در حرف النون
نانخواه
اسم فارسى است و به عربى كمون ملوكى و بهندى اجوائن گويند و نزد بعضى او تخم صعتر جبلى است و قوتش تا چهار سال باقيست در اول سوم گرم و خشك مجفف و مدر بول و حيض و عرق و ترياق سموم و محلل و دافع فواق و رطوبات لزجه و درد سينه و صلابت جگر و سپرز و مغض ريحى و آنچه بسبب دواى سمى مسهل باشد و جهت رفع عادت افيون و مضرت آن و قى و غثيان و آروغ بدبو و تخمه و فساد اشتها و تپهاى مزمنه خصوصا ربع و سردى احشا و بهق و برص نافع و ضماد او با سفيدى تخممرغ جهت ناف برآمده مجرب و با عسل جهت درد جميع اعضا و تحليل اورام آن از مجربات است خصوصا