تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
يا بواسير دفع شده بر روئ سنگها منجمد مىگردد او در غايت خوش‌بو و بوئ او رعاف مىآرد و رنگش زرد و قطعات او دراز و باصلابت و قليل الوجود است و دم را تبتى نامند و آن نافه است و از جمعيت خون او در حوالى ناف بهم مىرسد و بعد از رسيدن بسبب خارش با پوستى كه طرف اوست مىافگند و سوم را چينى نامند و آن خونيست كه بعد از صيد موضع ناف او شكافة اطراف را بدست مىمالند تا خون از اطراف يك جا جمع شود پس خشك مىكنند و آن سياه باصلابت باشد چهارم را هندى نامند و او خونيست كه از ذبح حيوان مذكور بهم مىرسد و با جگر و سرگين او خمير كرده خشك مىنمايند و او اشقر و غير صلب است و عملى سازند و علامت اصلى بودن آنچه در نافه است اينست كه ريسمان را بسوزن كرده اول از نافه گذرانند پس از وسط سير آن را بيرون كنند پس اگر بوئ سير نگيرد اصلى است و الا فلا و آنكه در نافه نباشد اينست كه قدرى از آن گرفته به آب دهن در كفدست بمالند اگر حل شود اصلى است و اگر فتيله شود غير اصلى و بهترين او تبنى است و قوتش تا سه سال باقى مىماند و از نافه بيرون آورده او تا يك سال در موم گرم و در دوم خشك و هرچند كهنه گردد خشكى آن غالب مىشود و مفتح سدد و محلل اخلاط بارده و مقوى باه و اعضاء رئيسه و حرارت غريزى و اعضاء ظاهرى و باطنى و حواس و مفرح و جابس طبع و جهت ضعف دل سوداوى و غشى و رفع ضرر ادويه سميه و مسهله و مسمومات و غم و وحشت و خفقان بارد و ماليخوليا و خدر و فالج و لقوه و رعشه و بلادت و نسيان مؤثر و رسانندهء قوت ادويه بعمق بدن و فرزجه او معين حمل و طلا و سعوط او جهت سكته و جميع امراض بارده دماغى و طلا و تمريخ او با روغن بان بر مقدم دماغ جهت فالج و بوئيدن او جهت نزلات و صداع بارد و طلائ او با روغن خيرى بر احليل جهت تحريك باه و اكتحال او جهت ظلمت بصر و بياض و دمعه و ظفره نافع و مضر محرورين و مصلحش كافور و روغن بنفشه و شرب او باعث بدبوئى دهان و مصلحش گلاب و بدلش مثل او جند و نصف او ساذج است و قدر شربتش تا نيم درم

مشكطرامشيع

قسمى از پودينه و قويتر از اقسام آنست در آخر
مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 143 | محمد صادق على خان