تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
از سوسنبر محلل و مفتح و تلطف و جالى و مدر بول و مفتت حصاة و مفرح و مسخن احشا و مجفف رطوبات معده و امعا و جهت مغص و قولنج ريحى و استسقا و سدهء جگر و سپرز و دماغ و خفقان و وجع الفواد و ماليخوليائ مراقى و لقوه و درد سينه و سرفه و ضيق النفس و رياح سپرز و درد سر و شقيقه و حبس زكام و عسر بول و احتباس حيض اوجاع بلغمى نافع و طلائ او با حنا در حمام جهت درد سربارد و با بذر البنج جهت ورم انثيين مجرب و بوئيدن او جهت سده منخرين و دماغ و منع خمار مفيد و مضر گرده و مصلحش كاسنى و تخم خرفه و بدلش سوسنبر و قدر شربت از جرم او تا دو مثقال و در مطبوخ تا هفت مثقال و روغن او كه آب او را با مثل آن روغن زيتون بجوشانند تا روغن بماند جهت فالج و رعشه و كزاز و شقيقه و درد سربارد و تفتيح سده و تحليل رياح و گرانى سامعه نافع

مرو

لغت نبطى است و مىگويند فارسى است و به فارسى مرورشك نيز و بهندى كنوچه خوانند اسم جنس است و انواع مىباشد و نزد بعضى چهار نوع و نزد بعضى پنج نوع است و از مطلق او مراد نوع خوش‌بوى اوست كه مرماحور باشد و نزد جالينوس مجموع اصناف آن گرم و خشك‌اند و محلل رياح و بلغم و مفتح سدد و مقوى معده و منضج اورام صلبه و مدر بول و عرق و رافع استسقا و درد اعضا و تخم او ملين طبع و بوداده تخم آن قابض و رافع اسهال دموى و قرحه امعا و سحج است و نزد محمد بن زكريا تخم مرو در دوم گرم و در اول تر است

مرجان

معروف است در هندى مونگا نامند در خشكى كمتر از بسد و در ساير افعال مانند اوست و يك درم او را پادزهر جميع سموم دانسته‌اند

مسك

به فارسى مشك و بهندى كستورى نامند خون منجمديست كه از حيوان كوچكتر از آهو در بلاد چين و هند و ترك حاصل مىشود و او را آهوى چينى نامند دستهائ او كوتاه‌تر از پا دو دندان پيش او كج به طرف زمين و شاخ او منحنى و سفيد و دراز به حدى كه بدنباله او رسد در ان سوراخها مىباشد كه استنشاق به آن مىكند و مسك چهار قسم مىباشد يكى را تركى نامند و آن خونيست كه از حيوان بطريق حيض