تنكار
به فتح تاى مثناة فوقانيه و نون و كاف و الف و راى مهمله به هندى سهاكه نامند .
ماهيت آن : گفتهاند دو قسم مىباشد معدنى و آن نوعى از به ورق است و اين دو قسم مىباشد يكى شبيه به يخ و آن را بوره زبدى و به شيرازى يخك نامند و قسمى شبيه به برف و آن زبد البورق است و به شيرازى برنگ گويند و قسم دويّم مصنوع و آن نوعى از لحام الذهب مصنوع است و آنچه بالفعل مشهور و متعارف است مركب از نمك و قلى بالسّويه و سه برابر هر دو بوره ارمنى است كه مجموع را در شير گاو و يا گاوميش به قدر آنكه بپوشاند آن را مىجوشانند تا منعقد گردد و در آفتاب خشك مىكنند و لحام الذهب مصنوع از بول غلمان نزديك به بلوغ است كه در ظرف مس جمع مىكنند و از دسته مس در آفتاب و جاى نمناك مدتها مىسايند تا منعقد و صلب گردد و آنچه به تحقيق پيوسته معدنى است و در بنگاله از كوهستان شمالى آن مانند نيپال و بهرايج و نواح آنها بسيار مىآورند و به اطراف مىبردند و مصنوع اگر باشد چيزى كمى خواهد بود .
طبيعت : اقسام آن در آخر سيّم گرم و خشك و از سموم است .
افعال و خواص آن : داخل كردن آن در طلا در حين گداز باعث نرمى و زود گداختن آنست و لطيف و محلل و جالى و مسقط بواسير و جهت بردن گوشت فاسد جراحات و درد دندان و تأكل آن و قتل كرم آن مفيد گفتهاند و ليكن به تجربه و تكرار عمل معمول و مشاهده شده كه متأكل دندان است و دندان را به زودى مىاندازد چون چند روز متوالى ساييده بر بن دندان بمالند و از خاصيت معدنى آنست كه تنقيه قلعى و تليين آهن مىكند و آهن را چون يك بار در آب تنكار معدنى تطفيه كنند و بار ديگر سرخ كرده در روغن كنجد تطفيه نمايند آهن مذكور مثل مغناطيس جذب آهن مىنمايد و فرق ميان تنكار معدنى و مصنوعى آن است كه تنكار مصنوعى را چون در آتش اندازند از آن رطوبتى ظاهر مىگردد به خلاف معدنى .
تنّين
به كسر تا و نون مشدده و سكون ياى مثناة تحتانيه و نون . به فارسى اژدها نامند .
ماهيت آن : حيوانى است برّى و بحرى مىباشد برّى آن از دهن مىگزد مانند مار و بحرى آن از دنباله مانند عقرب و هر دو نوع آن چنگال مىدارد و گويند چهار ناخن ( به ) « 1 » ترتيب دارد ( و ) « 2 » يكى در كف دست و بر سر آن دسته مويى چون كاكل و چون كسى را بگزد مىكشد آن را به نزف الدم .
طبيعت آن : در چهارم گرم و خشك و سم قتال .
افعال و خواص آن : ضماد خاكستر سوخته آن با عسل جهت قطع بواسير و بهق و برص نافع و چون گوشت تازه آن را بر موضع گزيده آن ببندند جذب سميت و رفع اذيت آن مىكند و معالجه گزيده آن معالجه قروح خبيثه است .
فصل التاء مع الواو
توابل
به فتح اول و واو و الف و كسر باى موحده و لام .
ماهيت آن : اسم اصطلاحى ادويه يابسه است كه در اطمعه داخل مىكنند مانند گشنيز و زيره و ساذج هندى و فلفل و هيل و قرنفل و دارچينى و امثال اينها .
توبال
به ضم اول و سكون ثانى و فتح باى موحده و الف و لام معرب از تفال فارسى است به يونانى اماطيطس نامند .
ماهيت آن : ريزههايى است كه از مس و آهن تفته در حين كوبيدن جدا مىگردد و به هندى آهنى را لوه چون و مسى را ديك چون نامند و از مطلق آن مراد توبال مس است و بهترين آن مايل به سياهى و سرخى و براق رقيق است كه قبرسى نامند كه چون سركه بر آن بپاشند رنگ بگيرد و زنكار از آن به هم مىرسد و به عمل مىآورند و سفيد رقيق آن ضعيف القوة .
طبيعت آن : گرم و خشك در سيّم .
افعال و خواص آن : ملطف و جالى و از نحاس محرق لطيفتر و معفن اخلاط و جهت منع قروح خبيثه از انتشار و التيام قرحه چشم و خشونت اجفان و سبل و بياض و بردن گوشت زايد صلب جراحات چون از آن مرهم سازند و جهت جرب و حكه نافع و آشاميدن نيم مثقال مغسول آن با يك مثقال علك البطم و يا آرد گندم و يا صمغ عربى كه حب بسته به جهت رفع بشاعت آن فرو برند و بالاى آن سركه بياشامند براى آن كه مقى و مسهل قوى بلغم است و جهت استسقا و ماء اصفر مفيد و آشاميدن نيم مثقال آن كه مقدار شربت آن است با ماء القراطن كه ماء العسل است جهت اسهال كيموس مايى و حبن به تحريك كه عبارت از آزار شكم و ورم و بزرگى آنست مفيد و زياده آن باعث سحج و قرحه امعا است و ناشتا نبايد استعمال نمود و همچنين غير مغسول آن را در امراض عين جهت آنكه بسيار حاد است و آب مغسول آن به نهايت لطافت و حدت مىباشد و در ذرورات و شيافات و مراهم
هامش
( 1 ) . فقط در ب
( 2 ) . فقط در ب