تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
بعضى مواضع كنكا در هند و بنگاله نيز به هم مىرسد و چهار دست و پا و دنباله دارد پوست آن خشن و ضخيم و بسيار قوى به حدى كه در آب شير و فيل را به خود مىكشد و هلاك مىگرداند و در خشكى از دست و پا به مردم و حيوانات ديگر سنگ مىاندازد و در وقت مضغ فك بالاى آن حركت مىنمايد به خلاف حيوانات ديگر و دهن آن وسيع و گويند نود دندان دارد پنجاه در فك بالا و چهل در فك پايين و ميان هر دندانى تا دندان ديگر دندان كوچك مربع و در وقت بند كردن دهان يك دندان در بين دندان ديگر مىآيد و منطبق مىشود و زبان آن طولانى و طول جثه بزرگ آن تا ده ذرع و عرض آن دو ذرع و زياده بر آن و تخم بر خشكى مىگذارد و بچه‌هاى آن آنچه در آب تعيش مىنمايد تمساح مىشوند و آنچه در خشكى سقنقور و بيرون آب نيز تعيش مىكند و نوع كوچك آن كه در ريگ تعيش مىكند ورل مايى نامند و گويند همين سقنقور است . ماهيت آن : در دويّم گرم و در سيّم خشك . افعال و خواص آن : بخور جگر آن جهت رفع جنون و اكتحال سرگين آن جهت رفع بياض عين تازه و مزمن و زهره آن در اين باب قوى الاثر و قطور پيه آن با روغن گل جهت رفع صداع و شقيقه و درد گوش و كرى و درد كمر و گرده و تقويت باه و ضماد آن دافع آزار گزيدن آن در ساعت و گوشت آن محرك باه و اسفيدباج آن مسمن بدن مهزولين و رافع قولنج و ليكن ردى الكيموس و طلاى خون آن با بليله و آمله جهت تغيير لون وضح و بهق سفيد و بر پيشانى و صدغين جهت دفع شقيقه و صداع و تدهين آن بر بدن صاحب تب ربع جهت رفع آن موثر و سوزانيدن پيه آن در چراغ در نهرى كه در آن وزغ باشد گويند مانع صداى آنست و به دستور افروختن فتيله سرشته آن با موم مادام كه آن روشن باشد و چون پيه آن را بر موضع گزيدگى آن بمالند تسكين دهد وجع آن را و چون بر پيشانى گوسفند نطاح يعنى شاخ زن بمالند جميع گوسفندان از آن بگريزند و تعليق چشم آن كه در زندگى از آن كنده باشند جهت منع تزايد جذام و تسكين درد چشم كه چشم جانب راست آن را جانب راست و چشم جانب چپ آن را جانب چپ بندند و بستن آن بر پاى راست جهت تقويت جماع و تعليق دندان راست آن بر بازوى راست در تحريك باه و تقويت مجامعت اثر تمام دارد و چون پوست تمساح را بر دور قريه بگردانند و بر سقف دهليز آن بياويزند در آن قريه تگرگ نبارد .

فصل التاء مع النون

تنّ

به ضم تاى مثناة فوقانيه و تشديد نون . ماهيت آن : ماهى است بزرگ فربه چرب كه در درياى مظلم و درياى شام به هم مىرسد و آن را به شبكه‌ها صيد مىنمايند و نمك‌سود مىكنند . طبيعت آن : حار يابس . افعال و خواص آن : خوردن نمك سود آن جهت سم مار شاخدار و ضماد آن جهت گزيدن سگ ديوانه نافع و خوردن آن و قى كردن بعد از آن منقى معده و مخرج بلغم غليظ است .

تنباكو

به فتح تا و سكون نون و فتح باى موحده و الف و ضم كاف و سكون واو به تركى تتن و به هندى بجره بهنگ نامند . ماهيت آن : حكيم مير محمد مؤمن در تحفة المؤمنين نوشته ظاهراً قسمى از ماهيزهرج جبلى باشد كه قلومس نامند چه در ماهيت به قسم سيّم آن شبيه و در سميت نسبت به ماهى مشابه آن است و قسم سيّم قلومس را تعريف كرده‌اند كه برگ آن مانند برگ كرنب و از آن درازتر و با اندك رطوبت چسبنده و ساق آن زياده بر ذرعى و با اندك زغب و تخم آن ريزه سرخ مايل به سياهى و در غلافى و مؤيد ديگر آنكه در زمان بقراط به جهت رفع و با گياهى را مقرر كرد كه آورده در خندق اطراف شهر دود كنند و دود آن باعث گرديد كه احدى را و با اثر نكرد و آن گياه قسمى از قلومس بود و اين اثر با تنباكو مىباشد و در هر بلدى كه تنباكو شيوع يافته و با به تدريج كم شده و بالفعل ناياب است و الله اعلم بحقيقة الحال . بدان كه آن از ادويه جديده و قريب به سه صد سال است كه به هم رسيده و دو صد و كسرى است كه شيوع تمام يافته و باعث شهرت و وفور آن در ايران و توران و هندوستان گويند پرتكيش كه گروهى از نصارى است بوده كه از ارض جديد به دست آورده و تخم و برگ آن را به سمت ايران و هندوستان برده و از آنجا به جاهاى ديگر منتشر گشته به نحوى كه شايد بالفعل هيچ مملكتى و بلدى و قريه نباشد كه آن را استعمال ننمايند خواه به عنوان كشيدن به غليان و خواه به خوردن جرم آن و خواه به سعوط نمودن سفوف جرم آن به دماغ خواه در آن بلده و قريه به هم رسد و يا از جاهاى ديگر آورند و به قيمت اعلى بخرند و گويند به دو شيوع آن در ايران زمان سلطنت شاه عباس ثانى و در هندوستان اواخر اكبر پادشاه و اوايل جهانگير پادشاه بوده و آن انواع و اقسام مىباشد و بهترين آن برگ‌هاى بزرگ ضخيم چسبنده تند بوى زرد مايل به سرخى است كه خالهاى سرخ مايل به تيرگى بر آن افتاده باشد كه چون نرم نموده با آب بسرشند شيره دار چسبنده باشد خواه كاريونى و خواه كازرونى و يا طونى و يا طبسى و يا بلخى و يا ملتانى باشد و خواه از غير آن اماكن هر جا كه خوب شود مانند امانت خوانى
مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 263 | محمدرضا شمس اردكانى / محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى / روجا رحيمى / فاطمه فرجادمند