به فارسى و قسم اعلى سورتى براى كشيدن خالص آن در سر غليان و براى تخمير آن با قند سياه كه به هندى گژه به ضم كاف فارسى و سكون راى هندى چهار نقطه و ها نامند كه اهل هند و دكهن و بنگاله مستعمل دارند كه برگ تنباكو را با هم وزن آن و يا قدرى زياده از آن شكر با هم خوب كوبيده و سرشته در ظرفى كرده چند روز مىگذارند تا تخمير يابد و آن را كژاكو مىنامند و بعضى براى سرعت و زيادتى تعفين و تخمير چند روز در زمين و يا سرگين اسب دفن مىنمايند پس برآورده در سر غليان كرده آتش بر آن گذاشته مىكشند به اصطلاح هند اين طريق را سلفه مىنامند و صاحبان امتياز تابه كوچكى از نقره يا سفالى ساخته و به يك روى آن به قدر يك توله از آن كه كژاكو نامند چسبانيده در سر غليان مىگذارند كه روى خالى آن بالا باشد و بر آن اخگر گذاشته مىكشند و بعضى براى خوشبويى قليل سنبل الطيب كوبيده و بعضى صاحبان طبع و خوش سليقه پوست سيب اگر به هم نرسد مرباى سيب و يا به در كوبيدن داخل كرده و در ظرف گلى گذاشته و سر ظرف را از گل بند نموده در زمين دفن مىكنند تا تخمير يابد بعد از آن برآورده به دستور بر تابه چسبانيده مىكشند بسيار خوشبو مىشود و بهترين تنباكوها از براى كژاكو تنباكوى بهيلسه كه در دكهن است بسيار خوشبو و گران قيمت است و برگهاى آن كوچك و زعفرانى رنگ و شيره دار چسپنده و بعد از آن تنباكو چنار كژه كه قريب به نارس است و در بنگاله به بهاكلپور و در هند قسم كال مىشود بسيار تند و تلخ .
طبيعت آن : در آخر سيّم گرم و خشك .
افعال و خواص آن : معطس و مجفف و سم اقسام ماهى و دود آن مصلح فساد هواى وبايى و تعفن آن و منقى رطوبات دماغ و محرك آن و جهت درد دندان رطوبى و ربو بلغمى و سرفه رطوبى و ضيق النفس بلغمى كشيدن و خاييدن و خوردن آن نافع و به دستور خوردن كراكو به مقدار دانه نخودى ناشتا حب بسته و سعوط ساييده برگ آن مانند غبار جهت دفع نزلات دماغى بارد رطب مزمن و تعطيس فرمودن به آن مفيد و فرو بردن دود آن را رافع قبض بطن دانستهاند خصوصاً ناشتا و ذرور خاكستر آن جهت زخم دواب و ضماد آن با روغن گل سرخ جهت جرب متقرح و حزاز و منع نزف الدم جراحات تازه و تجفيف قروح مزمنه و نزول آب آزموده و آشاميدن آب غليان كه زرد شده باشد از كثرت كشيدن جهت استسقا و مار گزيده نافع دانستهاند به ادرار بول و عرق مفرط و چركى كه در آب نى غليان خصوصاً نزديك به سر غليان جمع مىگردد چون از آن فتيله سازند و يا فتيله را بدان آلوده كرده در ناسور مزمن گذارند و دو سه چهار مرتبه نهايت شش هفت مرتبه التيام مىيابد و چون در چشم كشند شبكورى را زايل مىگرداند خواه آن چرك تازه باشد خواه خشك به طريق اكتحال و كشيدن تنباكو به سر غليان با برگ فنجنكشت كه به هندى سنبهالو نامند جهت دفع ضيق النفس و سرفه مزمن و ظلمت بصر عارض از رطوبت و برودت نافع و تنباكو مضر دل و دماغ حار يابس و محرور المزاج و سوداوى و مورث سده و خفقان و تكدر حواس و مغلظ خون و مصلح آن شير تازه دوشيده است و گويند معيار صحت مزاج بدن است زيرا كه مريض را خصوص صاحب حمّى را خوش نمىآيد كشيدن آن و حب تنباكو و عرق و مرهم و معجون آن در قرابادين ذكر يافت . بدان كه اعيان و اشراف و اعزه و اطبا و بعضى از نصارى در بنگاله و هند به طريقى كه صاحبان سليقه هند تابه چسبانيده معمولى دارند مىكشند و ليكن در ولايت آنها تنباكو را به طريق سر غليان نمىكشند و امّا به عنوان سعوط و عطوس اكثرى مستعمل دارند و قليلى برگ آن را مىخورند و به عنوان دمى مىكشند .
تنزوى خطايى
به فتح اول و سكون ثانى و ضم زاى معجمه و سكون واو و آن را شاه سينى نيز گويند .
ماهيت آن : قرصى است مصنوع و بعضى سرخ مايل به تيرگى و بعضى مايل به سبزى كه از خطا مىآورند و نيز اقراصى سياه رنگ از كاشغر مىآورند موسوم به اسم تنزو و تحقيق آن است كه تخمير آن از عصاره برگ حناى خطايى است و ماده آن گلى است كه از بعضى معادن بادزهر معدنى برمىآورند و اقراص و غير آن ساخته به مهر پادشاه آن مملكت رسانيده به جهت اعتبار به اطراف مىبرند و چون بادزهر معدنى مختلف الالوان است لهذا تنزو نيز مختلف الالوان مىباشد و نيز مجعول از گل ارمنى و طين مغره و زرنيخ با آب گياههاى محلله مىسازند و به جاى تنزو مىفروشند و علامت آن آنست كه از آن بوى زرنيخ مىآيد به خلاف خطايى اصلى .
طبيعت آن : مركب القوى مايل به حرارت .
افعال و خواص آن : رادع و محلل و قابض و جهت اورام حاره و بارده و گزيدن هوام و تسكين درد سر و ساير اعضا و تحليل خنازير و اورام صلبه و قطع نزف الدم و جراحات و آشاميدن يك دانگ آن تا نيم مثقال جهت اسهال دموى و بواسيرى و قى الدم و نفث الدم و ذرور آن جهت قرحه چشم و مقعده و قضيب و فرزجه آن جهت سيلان حيض و رطوبات رحم و جميع علل آن كه از رطوبت باشد نافع .
مضر شش ، مصلح آن كثيرا است و نسخ تنزوى حار و بارد در قرابادين ذكر يافت .