افعال و خواص آن : مشهى طعام و مبهى و به جهت تحليل دماميل و بثور و رياح شكم و رياح غليظه محتبسه در بطن و قولنج و به جهت ذرب و خلفه و ديدان و بواسير و در جبر كسر عظام گويند قايم مقام موميايى است و گل آن سرد و خشك و قابض شكم و دافع فساد بلغم و صفرا و خون و مدر بول و گل سفيد آن بسيار مقوى باه و ضماد مطبوخ آن محلل اورام و نزول آب در كيس و بر عانه جهت دفع احتباس بول و حيض و تحليل ورم مثانه و رحم و ثمر آن گرم و تر و دافع امراض گرده و مثانه و بواسير و كرم شكم و فساد سودا و بلغم .
پلاس پاپره
به فتح باى فارسى و لام و الف و سكون سين مهمله و فتح باى فارسى و الف و باى فارسى و راى مهمله و ها .
ماهيت آن : ثمر درختى است هندى پوست آن زرد و مغز آن سفيد مايل به زردى و اندك لعابى بىطعم غالبى و بعد از خشك شدن پهن اندك عريض و طولانى مانند برگ كوچك ضخيم كروى شكل مىگردد و چهار نوع مىباشد سرخ و كبود و زرد و سفيد و همه در خواص برابرند .
طبيعت آن : گرم و تر .
افعال و خواص آن : آشاميدن آن جهت بواسير و ديدان و حب القرع نافع و قطور آن با ملح اندرانى و پوست هليله بالسويه در گلاب خيسانيده جهت رفع بياض عين مجرب .
پلاسنطور
به فتح باى عجمى و لام و الف و فتح سين مهمله و سكون نون و ضم طاى مؤلفه مهمله و سكون واو و راى مهمله لغت فرنگى است به معنى شجرة النبى و آن را دسنطو و لينوسنطو نيز نامند و معنى لفظ اول شجرة النبى و ثانى شجره مباركه است .
ماهيت آن : از ادويه جديده است كه طايفه فرنگ در سنه هشتصد هجرى كه ارض جديد را يافتند و در تصرف آوردند معرفت بدين دوا بهم رسانيدند و به اطراف بردند و آن درختى است شبيه به درخت لسان العصافير به هيأت مجموعى و با دو پوست يكى خارجى غليظ شبيه به پوست بلوط و دويّم نازك متصل به چوب يعنى مغز آن و اين سبز و زرد مايل به سفيدى مانند صندل زرد و چوب داخل آن كه به منزله لب آنست سياه سنگين متين مانند آبنوس و با دهنيت كه مانند چوب صنوبر به آتش مشتعل مىگردد و پلاسنطور را فرنگان بر مراكب حمل نموده به قسطنطنيه مىآوردند و از آن در آنجا قبضه كارد و خنجر و شمشير مىسازند و بهترين آن سنگين بسيار دهنيت تازه آنست كه كهنه و پوسيده نشده باشد و مستعمل و شديد النفع مغز سياه رنگ شبيه به آبنوس آنست و بعد از آن پوست داخلى شبيه به صندل زرد پس پوست خارجى آن .
طبيعت آن : گرم و خشك در آخر درجه دويّم و بعضى يابس در سيّم گفتهاند .
افعال و خواص آن : مفتح و مرقق و معرق و مقطع و محلل و مجفف و با قوّت ترياقيه و بالخاصيت مقاوم سموم و دافع آنها و جهت صرع و نسيان و جميع نوازل و نزول آب در چشم و ضيق النفس و نيكويى بوى دهان و زوال بخر و تقويت معده و امعا و تفتيح سده كبد و طحال قديمه متمكنه و درد پهلو و پشت و نقرس و مفاصل و انضاج اورام بارده و خنازير و آتشك كه شجر نامند و سرطانات و انواع جرب و حكه كهنه و بالجمله اكثر امراض بلغميه و سوداويه رديه را مفيد و هزال مفرط و قى و يبس آن را زايل گرداند و انعاش حرارت غريزى و تقويت روح و تعديل مزاج نمايد و اين به سبب صدور آثار متضاده و كيفيات متخالفه بلسان رطوبت اصليه و بلسان طبيعت ناميدهاند و از صورت نوعيه آن دانستهاند نه از كيفيت فقط و آن را مانند چوب چينى طبخ نموده مفرداً يا مركباً مانند چوب چينى استعمال مىنمايند و طريقه طبخ و استعمال آن در خاتمه قرابادين كبير به تفصيل ذكر يافت و در مقدمه اين كتاب نيز .
بلبل ( هزاردستان )
به ضم دو باى موحده و سكون دو لام .
ماهيت آن : طايرى است معروف به قدر گنجشكى كوچك خوش شكل و سبز رنگ و نزديك سر آن سياه و سفيد و نيكو لحن و مليح الصوت و لهذا آن را در خانهها نگاه مىدارند و تربيت مىنمايند .
طبيعت آن : گرم و خشك در سيّم .
افعال و خواص آن : بغايت محرك باه خصوصاً مغز سر و بيضه آن و سرگين آن بسيار جالى و با قوّت قابضه . ضماد آن جهت نيكويى رخسار و ازاله كلف و شعر زايد اجفان و حمول آن جهت اسقاط جنين مؤثر و خاكستر پر آن جهت التيام جراحات و آشاميدن خون گرماگرم آن جهت تصفيه قصبه ريه و صوت مفيد و مبرودين را نافع و محرورين را مضر است .
بلبوس
به فتح باى موحده و سكون لام و ضم باى موحده و سكون واو و سين مهمله لغت يونانى است و معروف نزد عرب به بصل الذئب و بصل الزير و به فارسى زير و تلخه پياز و به تركى داغ سوغالى و در لرستان طرم نامند .
ماهيت آن : مانند پياز كوچكى است الا آنكه تو بر تو نيست