تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
سرسام و ماليخوليا و جوشش دهان و تهبج بدن ، مصلح آن روغن گردكان و مغز تازه آن و مغز تارجيل تازه و كنجد مقشر و استنشاق روغن بنفشه و خورانيدن ماء الشعير و اشياء بارده و مصلح تهبج عارض از آن گويند روغن ماهى ريزه است كه به هندى تنكره نامند كه در روغن كنجد طبخ نموده بر بدن بمالند . مقدار شربت آن : از ربع درهم تا نيم درهم و دو درهم آن كشنده . بدل آن : پنج وزن آن فندق و ربع آن روغن بلسان و سدس آن نفط است و اكتحال آن در چارپايان مورث بياض و رافع آن خربق و ضماد آن با ادويه مناسبه غير مقرحه جهت جميع امراض بارده نافع و مغز آن لذيذ و بىمضرت و مبهى و مهيج باه و پوست آن مهيج باه و جهت سياهى موى بغايت موثر خصوصاً كه با روغن بطم مدبر نموده باشند و دستور اخذ عسل آن و خوردن بلادر و مركباتى كه اصل و عمود در آنها عسل آن است مانند انقرديا و جوارش بلادر و حلوا و دلبهره و دهن و عرق و لبانه طولونيه و مزيد العمر و معجون آن در قرابادين ذكر يافت . بدان كه شخصى كه بلادر خورده باشد و او را امراض حاده و سوزش باطن و جراحات و التهاب و جوشش زبان و حلق و وسواس عارض شده باشد علاج او آن است كه او را مسكه تازه و روغن گاو و يا گوسفند و يا روغن كنجد تازه بخورانند و بر بدن او مكرر بمالند و فادزهر و جدوار مجرب با دوغ گاو تازه ساييده بخورانند تا آنكه حدت و لذع آن اندك تسكين يابد پس ماء الشعير و دوغ گاو ترش و شورباى چرب و برنج چرب خصوص به روغن كنجد تازه بخورانند و در بينى او روغن بنفشه بادام بچكانند و بر سر او چيزهاى خنك نيز بمالند مانند روغن گل با شير زنان و امثال آن و نطول نمايند بر سر آن آبى كه بنفشه خشك و پوست خشخاش و جو مقشر و تخم كاهو و بيخ لفاح از هر يك يك مشت در آن بجوشانند تا آنكه آب سرخ گردد و صاف نموده مكرر بر سر او بريزند و لعاب بزرقطونا با جلاب و آب انار و اشياء بارده رطبه و آب گوشتها بخورانند و مصلح قروح حادث از بلادر موم روغن مصنوع از موم سفيد و روغن گل است خواه قروح ظاهرى باشد يا باطنى .

بل

به فتح باى موحده و سكون لام گويند به لغت هندى اسم خيار هندى است بزرگ‌تر از خيار كبير و گويند به هندى آن را كچرى و به لغت اهل بنگاله كژ مىنامند . ماهيت آن : آنچه حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه تخم آن تلخ و مغز آن چرب و پوست ثمر آن سياه و اندرون آن سفيد مايل به زردى است مؤلف گويد هيأت كچرى نه چنين است بلكه تخم آن چنان است و پوست ثمر آن در خامى سبز و بعد از رسيدن زرد مخطط به سبزى و بعضى زرد يك رنگ و لحم آن در خامى تلخ و بعد از رسيدن اندك ترش مىگردد و بسيار خوشبوى مىباشد و جهت خوشبويى آن را نزد خود نگاه مىدارند و به جاى دستنبويه است و نبات آن شبيه به نبات خيار و شاخ‌هاى اين باريك‌تر و برگ اين كوچك‌تر و نازك و نرم بىزغب . طبيعت : تخم آن در آخر دويّم گرم و خشك و با قوّت قابضه و لحم آن از آن كمتر . افعال و خواص آن : مقوى احشا و محلل صلابات عصب و جهت فالج و لقوه و ساير امراض بلغمى و بواسير و رياح و رطوبات غريبه و با جوارشات جهت تحليل رياح و بواسير و غير آن نافع و قابض طبع و مبهى و بخور آن جهت بواسير بسيار مفيد . مقدار شربت آن : تا يك مثقال و مصدع محرورين ، مصلح آن گشنيز و لحم آن گويند بسيار محلل و هاضم است به حدى كه چون قدرى از آن را با گوشت طبخ نمايند به زودى پخته و خوشبو و هاضم مىگردد و معمول اكثر طباخان اهل شاه‌جهان‌آباد است و به جهت انهضام طعام و تحليل رياح و قولنج ريحى بسيار نافع و مجرب چون خشك نموده سفوف سازند و با اندك آب گرم بنوشند و يا با ادويه مناسبه ديگر تركيب نمايند از قبيل جوارشات و يا معاجين و يا سفوفات و غيرها و اسحاق بن عمران نوشته كه بل دانه‌اى است سياه در خلقت شبيه به در و بزرگتر از آن و سر آن تيز و در داخل آن مغزى چرب و آن مستعمل و از بلاد هند آورند و بعضى بيل را پوست آن دانسته و اقوال ديگر نيز در ماهيت آن وارد است و بالجمله از ادويه مجهوله است و كچرى معروف است و چنان است كه ذكر يافت و يحتمل كه بيل خشك قطعه قطعه نموده باشد چنانچه معمول عطاران اهل هند است كه قطعه قطعه نموده خشك كرده مىفروشند .

پلاس

به فتح باى فارسى و لام و الف و سين مهمله لغت هندى است و آن را دهاك و تيسو نيز نامند . ماهيت آن : درختى است هندى مشهور و دو صنف مىباشد : يكى بزرگ و ديگر كوچك . درخت بزرگ آن عظيم و كوچك آن به مقدار يك قامت و بىساق و برگ هر دو شبيه به هم و مانند برگ جوز و سر برگ آن مدور و بيخ آن باريك و غنچه گل آن سياه رنگ و مزغب و بعد از شكفتن زرد نارنجى مىگردد و خوش منظر و بسيار پرگل و منبت آن اكثر بلاد هند و بنگاله و مستعمل گل آن است و صمغ آن نيز . طبيعت برگ آن : گرم و تر و با عفوصت بسيار و لهذا بعضى خشك گفته‌اند .