ماهيت آن : از جمله يتوعات است و گياه آن در كنار آبها مىرويد شبيه به درخت سماق و شاخهاى آن زياده بر پنج عدد نمىباشد و مايل به سرخى و شيردار و از اين جهت آن را ذو خمسة الاغصان نامند . برگ آن شبيه به برگ كاج و پيچيده و گل آن سفيد و درهم و تخم آن شبيه به شاهدانه و آن را حب الفقد مىدانند .
طبيعت آن : گرم و خشك .
افعال و خواص آن : مفتح سدد احشا و جهت سپرز بغايت نافع و گفتهاند كه اگر زن در سالى يك عدد از تخم آن را تناول نمايد در آن سال آبستن نگردد و اگر هفت سال بدان مداومت نمايد هيچ وقت حامله نشود .
بكهرينده
به فتح باى موحده و سكون كاف فارسى و خفاى ها و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و نون و دال چهار نقطه هندى و ها لغت هندى است .
ماهيت آن : ظاهراً نوعى از خروع است كه در بنگاله مىشود و فرق ميان اين و خروع آنست كه شاخهاى درخت بكهرينده از پايين روييده مىباشد و برگ اين مانند برگ بيد انجير و ثمر اين بىخوشه و مدور اندك طولانى و پوست آن سبز و صاف و مغز تخم اين سفيد و مخدر مانند تاتوره .
افعال و خواص آن : يتوع ساقه برگ آن ملصق و ملحم جراحات تازه و قاطع نزف الدم آن به سرعت و مجرب .
فصل الباء الموحده مع اللام
بلادر
به فتح باى موحده و لام و الف و ضم دال و سكون راى مهملتين و به ذال معجمه نيز آمده لغت فارسى است مأخوذ از بهلاوه هندى و به عربى حب الفهم و حب القلب به جهت مشابهت آن به قلب حيوان و به رومى انقرديا نامند .
ماهيت آن : ثمرى است هندى درخت آن شبيه به درخت پهالسه و شاخهاى آن از بيخ رسته مايل به زمين و بر زمين افتاده و هر جاى شاخه آن كه بر زمين مىرسد ريشه مىبندد . منبت آن جنگلها و دو نوع مىباشد : يكى صغير و ثمر آن شبيه به نارنج و به و در خامى سبز و بعد از رسيدن زرد مىگردد و در اندرون آن لحمى اندك شيرين با چاشنى كمى و عفوصت بسيارى و بعضى مردم آن را مىخورند و بر سر آن مانند اكليل دانه صنوبرى شكل مانند دل حيوان و بر سر آن گل آن مىباشد و بعد از رسيدن سياه مىگردد و گل آن مىريزد و در اندرون ثمر آن تخمها مىباشد و گوشت آن اندك شيرين چاشنىدار با عفوصت بسيار بعضى اطفال و مردم آن را مىخورند و اكليل بالاى آن كه بلادر است مغزى شيرين دارد مانند مغز بادام و بر بالاى آن مغز و زير پوست رطوبتى غليظ لزج و آن عسل آنست كه دهن بلادر نيز نامند و طريقه اخذ عسل آن آنست كه سر آن كه مانند قمعى است بريده انبرى را گرم كرده بدان بگيرند و بفشارند به قوّت تمام و آنچه عسل از آن برآيد در صدفى يا در ظرفى شيشه و يا چينى جمع نمايند و همچنين دانه ديگر تا به قدر مطلوب برآيد و يا آنكه بر روى سنگى و يا تابه آهنى بگذارند و دسته هاون آهنى را گرم كرده بر آن بفشارند تا عسل آن برآيد و به دستور مذكور جمع نمايند و يا آنكه با كنجد نرم بكوبند و اندك نمك آبى بر آن پاشيده در پارچه كرباس قوى انداخته در شكنجه بكشند تا آنچه روغن در آن است به خوبى و آسانى برآيد پس جمع نمايند و به كار برند و بايد كه در جميع احوال دست و دهن و بينى را محافظت نمايند كه باعث تورم آنها نگردد زيرا كه در بعضى امزجه به سبب عدم موافقت بخار و رايحه آن باعث تورم ابدان ايشان مىگردد چه جاى رسيدن عسل آن پس اگر اولًا امتحان نموده پس متوجه اخذ آن گردند بهتر است و چون خواهند كه مغز آن را تناول نمايند بايد كه بلادر درست را در آتش اندازند تا پوست و عسل آن سوخته گردد و مغز آن نسوزد پس پوست عسل سوخته آن را دور كرده مغز آن را تناول نمايند و طريقه استعمال عسل آن آنست كه به روغن مغز گردكان و يا كنجد تازه و يا روغن گاو تازه چرب و خلط كنند و يا با مغز گردكان و يا كنجد مقشر و يا نارجيل ساييده سرشته تناول نمايند و يا داخل معاجين و غيرها كنند و به تنهايى بدون دهن و يا شيئ دهنى چنانچه ذكر يافت استعمال آن جايز نيست و دويّم كبير كه در بنگاله و هند مشهور به بادام فرنگى است درخت و ثمر اين نيز شبيه بدان است الا آنكه اكليل اين كه بادام فرنگى نامند به هيأت گرده بز و به بزرگى آن مىباشد و عسل اين كمتر و مغز اين شيرينتر و مأكول و عسل اين غير مستعمل است و دستور خوردن مغز اين نيز به دستور نوع اول است و در نوع اول بعضى دانهها كم عسل و خشك مىباشد و اين را بلادر ذكر مىنامند .
طبيعت : عسل آن در چهارم گرم و خشك و پوست آن در سيّم و مغز آن در سيّم گرم و در اول خشك .
افعال و خواص آن : مسخن و محلل و ملطف و مقرح جلد و جهت قروح و امراض بارده دماغيه و رطوبيه مانند فالج و لقوه و رعشه و خدر و نسيان و اختلاج و قطع ثآليل و دفع رطوبات و رياح و سلس البول و وشم و ساير آثار جلديه و تقويت حفظ و ذهن و اعصاب و دندان و باه نافع .
مضر محرورين و محرق خون و مورث يبوست دماغ و جنون و