است و اين قسم اكثر مخصوص بنگاله است و ريشه آن را چون نزد مار برند سر را به زير اندازد و اندك سست گردد و آنچه اكثر اطبا در كتب ادويه مفرده ذكر كردهاند به اسم قرظ و امّغيلان و طلح شايد هر يك اسم قسمى باشد كه به طريق اشتباه بيان فرمودهاند و بعد از تأمل رفع شبه مىگردد .
املج
به فتح همزه و سكون ميم و فتح لام و سكون جيم مشهور به آملج است به مد الف و كسر ميم به لغت مصر سنايره و به فارسى آمله و به هندى انوله نامند و شير پرورده آن را شير املج گويند .
ماهيت آن : ثمر درخت هندى است طعم آن ترش و با عفوصت بسيار و در تازگى شبيه به آلوگرجه و تا به بزرگى گردكانى نيز مىشود و بهترين آن بزرگ بىريشه سنگين زرد رنگ تازه و يا خشك فاسد و متكرج نشده آنست كه بىريشه باليده باشد و درخت آن به قدر درخت گردكان و برگ آن سبز بسيار ريزه و انبوه از هر دو طرف شاخهاى باريك طولانى به قدر شبرى رسته در بعضى جا دو شاخ و در بعضى جا سه شاخ و چوب آن جوهردار مانند چوب چنار كه به عربى دلب نامند و از آن صلبتر و مستعمل در معاجين و غيره آمله باليده بىريشه منقى از دانه شير پرورده است كه به جهت كسر قوّت قبض و اصلاح آن دو سه مرتبه در شير مىخيسانند و شسته خشك مىنمايند و غير شير پرورده نيز .
طبيعت آن : در دويّم سرد و در اول سيّم خشك و شير پرورده آن در اول سرد و در دويّم خشك و بعضى گرم دانستهاند و فى الحقيقة بارد است و در يبوست آن همه متفقاند .
افعال و خواص و منافع آن : قابض و مانع ريختن مواد به معده و امعا و حافظ اخلاط از تعفن و مخرج سودا از بدن و مانع مخالطت سودا و ابخره سوداويه و صفراويه محترقه به روح و به اين اسباب موجب ذكاء و حدت ذهن و تفريح و تقويت قلب است بالخاصيه و افعال آن كه قبض است معين بر خاصيت آنست زيرا كه ادويه قابضه مىباشند مقوى و سزاوار است كه هرگاه استعمال كند آن را بارد المزاج از براى تقويت تعديل كند آن را به عسل يا دارچينى يا مصطكى و يا مانند اينها و شيخ الرئيس در ادويه قلبيه گفته كه منفعت آن در تقويت قلب زياده از منفعت آنست از براى توحش و از جمله ادويه شديدة المنفعت است از براى تقويت ذهن و حفظ ساير اعضاء و بالخاصيه محرك باه و قاطع قى و تشنگى و آب رفتن از دهان و حابس خون بواسير و نزف الدم و مسهل سودا و بلغم رقيق به عصر و مقوى معده و امعا و مشهى است به تجفيف رطوبات مرخيه معده و دباغت خمل آن و با آرد كنار و آب به قاطع اسهال مزمن و مسكن حرارت خون و مقوى دل و چشم . * امراض الرأس * به اسباب مذكوره مىباشد مقوى اعصاب و حواس دماغى و نافع از براى ماليخوليا خصوص مراقى حادث از صفراى محترق و از براى نسيان و فالج و استرخا و لقوه آشاميدن آن با عسل و همچنين خوردن مرباى عسلى آن و آشاميدن نقوع آن مانع صعود ابخره از معده به سوى سر و چون آمله را نرم بكوبند و با آب بارتنگ بسرشند و بر پيشانى ضماد نمايند ضمادى غليظ ضخيم قطع رعاف نمايد . * امراض العين * قطور آب منقوع نيم كوفته دو درهم آن در چشم جهت ازاله بياض مجرب خصوص كه بعد از هر دو سه ساعت امله را افشرده دور نمايند و آمله تازه در آن بخيسانند تا سه مرتبه پس در چشم بچكانند و چون نرم بسايند و با هم وزن آن شكر مخلوط نموده با اندك روغن بادام شيرين چرب كرده ناشتا مقدار پنج درهم آن را با آب نيمگرم بياشامند جهت ضعف بصر و جلاى آن و جهت سحج امعا نافع . * اعضاء النفض و غيرها * لعوق كوبيده با هم وزن آن زيره كرمانى و با عسل سرشته به قدر لايق جهت بول در فراش نافع و نقوع آن با گشنيز خشك نيم كوفته جهت رفع اسهال مزمن و حرارت معده و سوزش مقعده و بول مفيد . * الزينه * چون حنا را با آب منقوع آمله و يا وسمه را با آن خمير كنند و بر مو خضاب نمايند سياه گرداند و روغن آن نيز مو را سياه و طويل گرداند .
مقدار شربت از جرم آن : از سه درهم تا پنج درهم و در مطبوخ تا ده درهم .
مضر سپرز ، مصلح آن عسل و سنبل و مولد قولنج و مصلح آن روغن بادام شيرين است و نسخ انوش داروهاى ساده و لؤلؤيى و جوارشهاى آمله و حب و دهن و سفوف و شراب و مخلل و مربا و مطبوخ و معجون و مفرح و نبيذ آن در قرابادين ذكر يافت .
امّ الكلب
ماهيت آن : شجرى است ربيعى به قدر ذرعى مايل به زردى برگ آن شبيه به برگ لاغيه و حنا و اندك عريضتر از آن و اطراف آن مستدير و با اندك خشونت و پيچيدگى و گل آن زرد شبيه به گل لاغيه و بدبو با سهوكت و چون باد بدان وزد بوى بغايت كريهى از آن به مشام رسد . منبت آن اكثر مزارع بلاد مصر و باديه مصر و باديه عرب كه مسمى است به ينبوع .
افعال و خواص آن : آشاميدن دو مثقال از عصاره تازه آن و يك مثقال از خشك آن با روغن زيتون جهت گزيدن سگ ديوانه و عقرب و اقسام مار مجرب و مسكن وجع آن در ساعت و بىروغن استعمال آن جايز نيست .
امل بيد
به فتح همزه و ميم و سكون لام و كسر باى موحده و سكون ياى